
خاتون که در روزهای اشغال ایران به دست متفقین، قصد بازگشت از رشت به تهران را دارد، با حکومت نظامی و نبود وسیله نقلیه مواجه میشود. سرانجام راننده جوانی را پیدا میکند که قرار است محموله آرد را به تهران قحطیزده برساند.
از او میخواهد همراهش ببرد، اما راننده میپرسد: «اهل کجایید؟»
خاتون پاسخ میدهد: «اهلِ کجا باشم، کارم راه میافتد؟»
شاید این جمله یکی از دقیقترین توصیفها از بخشی از مناسبات اداری و سیاسی امروز ایران باشد؛ جایی که گاهی دانستن زادگاه و قومیت افراد، زودتر از شناخت تخصص و توانایی آنها اهمیت پیدا میکند.
در سالهای اخیر، بحث درباره اینکه فلان وزیر، معاون یا مدیر از کدام شهر و استان آمده، بارها مطرح شده است. گویی در برخی انتصابات، پیش از بررسی کارنامه افراد باید نسبت جغرافیایی و قومی آنها مشخص شود.
البته پرسیدن اینکه فردی اهل کجاست، بهخودیخود ایرادی ندارد. مسئله زمانی آغاز میشود که پاسخ این پرسش، در تصمیمگیری درباره استخدام، انتصاب یا برخورداری از فرصتها اثر بگذارد.
چه تفاوتی میکند مدیری اهل تبریز باشد یا شیراز، سنندج باشد یا اهواز؟ اگر تخصص و تجربه لازم را دارد، زادگاهش چه امتیازی به او اضافه میکند؟ و اگر فاقد صلاحیت است، همشهری بودن با یک مقام مسئول چگونه میتواند این ضعف را جبران کند؟
در سالهای گذشته، بحث سهم استانها، شهرها و گاه قومیتها از انتصابات دولتی بارها مطرح شده است؛ در حالی که کمتر پرسیده میشود سهم شایستگی، تجربه و کارنامه اجرایی در این انتخابها چقدر بوده است.
این نگاه فقط به دولت محدود نمیشود. در برخی استخدامها و مناسبات سازمانی نیز تعلقات منطقهای میتواند به شبکهای از آشناییها و ترجیحات غیررسمی تبدیل شود؛ شبکهای که لزوماً در هیچ آییننامهای نوشته نشده، اما ممکن است در تصمیم نهایی اثر بگذارد.
در سوی دیگر، گاهی در معرفی ورزشکاران و چهرههای موفق، بیش از دستاورد آنها بر قومیت و زادگاهشان تأکید میشود؛ از «دلاور لر» و «پهلوان کرد» گرفته تا «شیر دختر بختیاری». این توصیفها بهخودیخود اشکالی ندارند و میتوانند بیانگر افتخار به هویت محلی باشند، اما نباید هویت ملی و دستاورد فرد را زیر سایه تعلقات منطقهای قرار دهند.
قرار نیست تفاوتهای فرهنگی و قومی نادیده گرفته شوند. بحث بر سر این است که هویت قومی و زادگاه، نه باید مانع پیشرفت کسی باشد و نه امتیازی برای پیشی گرفتن او از دیگران.
دولت و دیگر نهادهای تصمیمگیر نیز بهتر است بهجای آنکه درگیر محاسبات جغرافیایی انتصابات شوند، درباره معیارهای انتخاب مدیران شفافتر عمل کنند. انتشار سوابق، دلایل انتصاب و شاخصهای ارزیابی مدیران، پاسخ دقیقتری به افکار عمومی خواهد بود تا تأکید بر اینکه هر مسئول اهل کدام شهر یا استان است.
در نهایت، مسئله این نیست که افراد اهل کجا هستند؛ مسئله این است که چرا در برخی موقعیتها، دانستن پاسخ این پرسش میتواند در راه افتادن یا نیفتادن کارشان مؤثر باشد.
شاید روزی برسد که وقتی از ما میپرسند «اهل کجایی؟»، دیگر به این فکر نکنیم که نام کدام شهر، روستا یا قومیت ممکن است کارمان را راه بیندازد.
شاید روزی بتوانیم در پاسخ به پرسشِ «اهل کجایی؟» بهسادگی بگوییم «من ایرانیام» و با زادگاهمان قضاوت نشویم.
تا آن روز اما پرسش خاتون همچنان پابرجاست: «اهلِ کجا باشم، کارم راه میافتد؟»
مطالب مرتبط

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

