شنبه 18 مهر 1405 شمسی /10/10/2026 10:54:47 AM

بیرونیت: در این گزارش، با بررسی صفحات اصلی و ستون‌های تحلیلی، به مهم‌ترین سرمقاله و یادداشت‌های روز در مطبوعات کشور می‌پردازیم.
نگاهی به مهم‌ترین سرمقاله و یادداشت‌های روز مطبوعات کشور در روز شنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: کلید زیست‌محیطی برای قفل هرمز
نویسنده: فاطمه زارع پیرحاجی
تنگه هرمز باز است یا بسته؟ این سوال تکراری، این روزها به چالشی فرسایشی برای دیپلماسی منطقه غرب آسیا بدل شده است. اما در پسِ مذاکرات هفته‌های اخیر بر سر غرامت، خروج نیروها و رفع محاصره، همان شکافی نهفته است که دهه‌هاست مطالعات امنیتی را به دو اردوگاه تقسیم کرده است: اردوگاهی که امنیت یک گذرگاه راهبردی را صرفا در انحصار قدرت نظامی یک بازیگر می‌جوید و اردوگاهی که آن را تنها در ساختاری چندجانبه و برآمده از به‌ رسمیت‌ شناختن منافع همه‌ طرف‌ها ممکن می‌داند. تنگه هرمز امروز دقیقا محل آزمون این دو رویکرد است.
منطق اهرم‌سازی و دیپلماسی نمایشی
طرح پیشنهادی ایران برای بازگشایی، زمان‌‌بندی مشخصی دارد: از زمان پذیرش شروط تهران از سوی واشنگتن، چهار تا پنج روز برای اجرای گام‌های نخست، بازگشایی تنگه در روز ششم و آغاز گفت‌وگو درباره توافق نهایی در روز هفتم. شروط نیز روشن است: لغو محاصره دریایی و تحریم‌ها، خروج نیروهای نظامی آمریکا، پرداخت غرامت جنگی و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران. در همین راستا، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی پیش‌تر هشدار داده بود که بدون تحقق کامل این شروط، نه تنگه بازخواهد شد و نه مذاکره‌ای شکل می‌گیرد. سردار یحیی رحیم‌صفوی، مشاور عالی فرمانده کل قوا نیز تنگه هرمز را «سلاحی خطرناک‌تر از سلاح اتمی» خوانده است؛ عبارتی که به‌تنهایی نشان می‌دهد منطق حاکم بر این مناقشه، همچنان «اهرم‌‌سازی» است، نه همکاری. از همین زاویه است که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، وعده‌های مکرر واشنگتن درباره نزدیکی به توافق را «دیپلماسی نمایشی» نامیده است. نقل‌قول‌های این روزهای رجال سیاسی ایران، فراتر از لحن تند دیپلماتیک، یک منطق مشترک را آشکار می‌کنند: برای تهران، تنگه هرمز در حال حاضر تنها اهرم واقعی در برابر فشارهای واشنگتن است.

بن‌بست در کمپ دیوید
در سوی دیگر معادله، رئیس‌جمهور آمریکا، پیشنهاد ایران برای بازگشایی هرمز را «تقریبا کافی، اما نه کاملا کافی» خوانده و مدعی شده که عملا کنترل تنگه را در اختیار گرفته است. با این حال، نشانه‌های میدانی فراتر از یک چانه‌زنی لفظی است. به گزارش پایگاه خبری «آکسیوس»، تیم امنیت ملی کاخ سفید هفته‌ گذشته در نشستی محرمانه در کمپ دیوید با شباهتی نگران‌کننده به نشست مشابه پیش از جنگ ۱۲ روزه درباره‌ سناریوهای ایران و یمن رایزنی کرده‌اند. همزمان با استقرار آتشبارهای پاتریوت در عربستان و قطر، حرکت ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» به‌سوی منطقه و گزارش‌هایی از اعزام نزدیک به ۹ هزار نیروی آمریکایی، فضا به‌شدت ملتهب است.

در چنین شرایطی، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران که به گفته رویترز از طریق میانجی‌های قطری پاسخ واشنگتن به طرح هفت‌روزه‌ اعتمادسازی را دریافت کرده، تاکید دارد که اختلاف اصلی دیگر بر سر محتوای پیشنهادها نیست، بلکه بر سر «ترتیب اجرای تعهدات» است؛ اختلافی که به‌تنهایی می‌تواند کل فرآیند را متوقف کند. اینجاست که ماهیت واقعی بن‌بست روشن می‌شود: هر طرف می‌کوشد دست خود را برای چانه‌زنی بیشتر باز نگه دارد و همزمان، آرایش نظامی دو سو، احتمال بازگشت به جنگ را از یک فرضیه‌ نظری، به سناریویی محتمل بدل کرده است؛ سناریویی که اگر جبهه یمن و باب‌المندب نیز به آن افزوده شود، امنیت دریانوردی را نه فقط در هرمز، که در کل کریدورهای انرژی منطقه به خطر می‌اندازد.
هرمز در سایه غفلت زیست‌محیطی
اما در هیاهوی این کشمکش‌های امنیتی، هرمز نه موضوع یک «مسوولیت مشترک»، که تنها برگ برنده‌ای در بازی قدرت باقی مانده است. در حالی‌که هیچ‌یک از طرفین مذاکره حتی یک‌بار از بُعد زیست‌محیطی هرمز سخن نگفته‌اند، پیامدهای بحران‌هایی نظیر آتش‌سوزی نفتکش‌ها و نشت نفت به‌سوی جنگل‌های حرا همچنان نادیده گرفته می‌شود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران به‌درستی پرسیده است: «چه کسی مسوول جبران خسارات تریلیون‌دلاری به سواحل ایران است؟» اما در غیاب نهادی معتبر و پاسخگو، این پرسش بی‌پاسخ مانده است.

غیاب اراده جمعی و ناکارآمدی راپمی
تداوم این چرخه مخرب، ریشه در غیاب اراده‌ سیاسی و نبود یک نهاد جمعی کارآمد دارد. «سازمان منطقه‌ای حفاظت از محیط‌زیست دریایی خلیج فارس و دریای عمان» (راپمی)، تنها نهاد چندجانبه‌ای است که با هدف هماهنگی میان کشورهای ساحلی شکل گرفت، اما در شرایط کنونی فاقد ظرفیت حقوقی و سیاسی لازم است. کویت، با وجود میزبانی چندین‌ساله، هرگز نتوانسته به بازیگری تاثیرگذار در شکل‌دهی به روندهای امنیتی خلیج فارس بدل شود. در مقابل، ایران با طولانی‌ترین مرز ساحلی، در کنار عمان و قطر با سابقه‌ میانجی‌‌گری در معادلات منطقه‌ای، ظرفیت‌های به‌مراتب بیشتری برای محوریت‌بخشیدن به یک ساختار نوین دارند.

تنگه هرمز را می‌توان بار دیگر با زبان تهدید باز کرد؛ اما چنین گشایشی شکننده خواهد بود و هر لحظه ممکن است زمینه‌ساز جنگی تازه شود. اما می‌توان مسیر دومی گشود: «دیپلماسی زیست‌محیطی». این مسیر به معنای ایجاد سازوکاری برای نظارت بر ترافیک دریایی و قاعده‌ای الزام‌آور است که هر دولتی را در برابر آلودگی‌های برجای‌مانده متعهد به جبران خسارت کند. البته عبور از دیپلماسی نمایشی به این مسیر دوم، با موانع واقع‌بینانه‌ای روبه‌روست. در منطقه‌ای که بقای دولت‌ها با قدرت نظامی گره خورده، غلبه منفعت‌طلبیِ ملی بر منافع جمعی و معمای کنش جمعی که در آن هر کشوری منتظر پیش‌قدم‌شدن دیگری می‌ماند سدهای بزرگی در این راه‌اند. افزون بر این، در میان کشورهای ساحلی هنوز اجماع ارزشی مشترکی شکل نگرفته است که آیا تخریب محیط‌زیست اساسا یک «تهدید امنیتی» محسوب می‌شود یا خیر؛ خلأیی که نشان می‌دهد رهیافت‌های نوین امنیت‌پژوهی که بر امنیتی‌کردنِ تهدیدهای زیست‌محیطی تاکید دارند، هنوز در ساختار تصمیم‌گیری خاورمیانه جایگاهی نیافته‌اند.

در کنار این بی‌اعتمادی متقابل، فقدان ضمانت اجرایی بین‌المللی نیز مزید بر علت است؛ وقتی خروج یک‌جانبه‌ آمریکا از معاهدات بزرگ زیست‌محیطی جهانی با هیچ مانع مقتدری روبه‌رو نمی‌شود، نشان می‌دهد حتی در عالی‌ترین سطوح نیز هیچ نهاد مقتدری برای الزام دولت‌ها به پایبندی وجود ندارد. با این همه، امنیت زیست‌‌محیطی خلیج فارس، بدون چنین قاعده‌ای همچنان یک شعار باقی خواهد ماند. تا زمانی که ترانزیت انرژی در این آبراه ادامه دارد اما مسوولیتی تعریف نشده، لاشه‌ نهنگی که بر اثر برخورد با کشتی‌های غول‌پیکر در سواحل بوشهر به گل می‌نشیند، تنها در حد یک خبر کوتاه تنزل می‌یابد. محیط‌زیست، به‌دلیل ماهیت فرامرزی و غیر ایدئولوژیک خود، کم‌هزینه‌ترین زمینه برای بازتعریف منافع امنیتی است؛ همان نقطه‌ مشترکی که می‌تواند فراتر از دیپلماسی رسمی و نمایشی، سرآغاز یک گفتمان واقعی برای صلح و سازش در منطقه باشد.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: کدام دارایی برای کدام اقتصاد؟
نویسنده: رضا غنی‌پور
کدام یک از بازارها برای سرمایه‌گذاری در شرایط اقتصادی ایران مناسب‌تر هستند؟ در ادبیات عامه، همواره وسوسه ‌ای نیرومند برای یافتن «بهترین دارایی» وجود دارد. بحث‌های فرسایشی درباره اینکه آیا بازار سرمایه و سهام بازدهی بهتری دارد یا طلا؟ املاک پناهگاه مطمئن‌تری است یا اوراق درآمد ثابت؟ بخش عمده‌‌ای از گفت‌وگوهای بازارهای مالی را به خود اختصاص می‌دهد. با این حال، تحلیل تاریخی رفتار بازارها نشان می‌دهد چنین پرسشی از بنیاد گمراه ‌کننده است. یک بازنگری تجربی نیم‌ قرنی در عملکرد طبقات گوناگون دارایی از سال ۱۹۷۲ تا میانه سال ۲۰۲۶ نشان می‌ ‌دهد که هیچ ابزاری برای تمامی فصول اقتصاد ساخته نشده است. بازدهی یک دارایی، تابعی ایزوله از خود آن نیست، بلکه بازتابی از برهم‌ کنش دو موتور محرک اصلی اقتصاد کلان است: «نرخ رشد اقتصادی» و «نرخ تورم». وقتی رفتار بازارها را در یک مختصات دوبعدی بررسی می‌کنیم که محور افقی آن میزان حساسیت به تورم و محور عمودی، حساسیت به رشد اقتصادی باشد، واقعیت تازه‌‌ای آشکار می‌شود. دارایی‌‌هایی که در سمت راست نمودار جای می‌گیرند از جهش‌‌های تورمی منتفع می‌شوند و آنهایی که در سطوح بالای محور عمودی قرار دارند، شکوفایی خود را وامدار رونق تولید و فعالیت‌های اقتصادی هستند. از ترکیب این دو متغیر، چهار اقلیم کلان اقتصادی پدید می‌‌آید که سرمایه‌گذار در هر اقلیم با منظومه‌ای کاملا متفاوت از ریسک و پاداش روبه‌رو است:

۱) اقلیم طلایی (رشد بالا و تورم کنترل‌شده): این وضعیت که در ادبیات مالی به شرایط «گلدیلاکس» مشهور است، بهشت دارایی‌های ریسک‌‌پذیر به شمار می‌‌رود. در چنین فضایی، سود آوری بنگاه‌ها همگام با رونق کلان افزایش می‌یابد، در حالی که ثبات سطح عمومی قیمت‌ها مانع از اعمال سیاست‌های انقباضی تهاجمی از سوی بانک‌های مرکزی می‌شود. در این فاز، بازار سهام معمولاً پیشتاز بلامنازع خلق ارزش است.
۲) اقلیم داغ‌شدگی (رشد بالا و تورم فزاینده): هنگامی که تقاضای کل از ظرفیت بالفعل اقتصاد پیشی می‌گیرد، رونق اقتصادی پایدار می‌ماند اما تورم شتاب می‌گیرد. در این مقطع، زنجیره عرضه تحت فشار قرار دارد و دارایی‌های فیزیکی، کامودیتی‌ها، بخش انرژی و ابزارهای مرتبط با کالاها، جذابیت دوچندانی برای جذب نقدینگی پیدا می‌کنند.

۳) اقلیم رکود کلاسیک (رشد ضعیف و تورم مهارشده): در غیاب فشارهای تورمی و همراه با افت تقاضا و افول چشم‌انداز سودآوری شرکت‌ها، سرمایه‌ها به سمت امنیت کوچ می‌کنند. در این فضا، ابزارهای با درآمد ثابت، اوراق قرضه دولتی و دارایی‌های باکیفیت و بدون ریسک اعتباری، عملکرد بهتری از سهام و کالاها به ثبت می‌رسانند؛ چرا که سیاست‌گذار پولی ناگزیر به کاهش نرخ بهره است.

۴) اقلیم رکود تورمی (رشد ضعیف و تورم بالا): این موقعیت، پیچیده‌‌ترین و بحرانی‌ترین نقطه ماتریس است، محیطی فرساینده که در آن مدل‌های سنتی متنوع‌‌سازی سرمایه (مانند پرتفوی سنتی ۶۰/۴۰ سهام و اوراق) اغلب کارایی خود را از دست می‌دهند. داده‌های تاریخی بیش از پنج دهه اخیر موید آن است که طلا و دسته‌ای از کالاها دقیقاً در این مدار فعال می‌شوند. فلز زرد در این داده‌ها حساسیت منفی معناداری نسبت به رشد اقتصادی و در مقابل، حساسیت مثبتی به جهش‌های تورمی نشان داده است. این ویژگی سبب می‌شود طلا در زمان انقباض تولید همزمان با فرسایش ارزش پول، نقشی متفاوت از سایر طبقات دارایی در صیانت از ارزش پرتفوی ایفا کند. مهم‌ترین گزاره‌‌ای که این شواهد تاریخی فراروی تحلیل‌گر و فعال اقتصادی قرار می‌دهد، پرهیز از مطلق‌انگاری است. خطای شناختی متداول این است که بازدهی گذشته ‌نگر یک دارایی خاص به آینده تعمیم داده شود، بی‌‌آنکه مختصات محیط زیست آن دارایی در نظر گرفته شود. پرسش حرفه‌ای نباید این باشد که «کدام دارایی ذاتاً برتر است؟»، بلکه مساله بنیادین این است: «اقتصاد هم‌اکنون در کدام اقلیم به سر می‌برد و دارایی‌ها نسبت به این فضا چه درجه‌ای از حساسیت را بروز می‌دهند؟»باید یادآور شد که الگوهای ۵۰ سال گذشته حکم قطعی برای رخدادهای آینده صادر نمی‌کنند؛ بازارها همواره دستخوش تحولات ساختاری، تغییرات ژئوپلیتیک و تکانه‌های فناورانه هستند. با این همه، تجربه تاریخی نقشه راهی واقع‌بینانه در اختیار ما می‌گذارد. مدیریت هوشمندانه ثروت، تعقیب کورکورانه یک ابزار مالی نیست، بلکه اتخاذ رویکردی چندبعدی بر پایه «سناریونویسی» است. هنر سرمایه‌گذار در شناخت روندهای اقتصاد کلان و چیدمان پویای سبد دارایی متناسب با تغییر فصول اقتصادی معنا پیدا می‌کند.


۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: آیا ترامپ قبل از انتخابات در آمریکا به ایران حمله می‌کند؟
نویسنده: نادر کریمی‌جونی
حتی به لحاظ لجستیکی، اگر دونالدترامپ بخواهد پیش از نیمه آبان آینده، جنگی محدود یا گسترده علیه ایران آغاز کند، شرایط برای او و سربازانش بسیار دشوار خواهد بود. در حال حاضر ناو جرج دبلیوبوش برای استراحت در مسیر تایلند و سواحل آن کشور حرکت می‌کند و خاورمیانه را ترک کرده است. ناو سر‌فرماندهی تئودور روزولت هم که قرار بوده به شناورهای نظامی ایالات‌متحده در خاورمیانه بپیوندد و تحت امر سنتکام قرار گیرد، حالا فاصله زیادی با این منطقه دارد و برآورد کارشناسان نظامی آن است که زودتر از آبان، این ناو در موقعیت عملیاتی در خاورمیانه قرار نمی‌گیرد. به همین دلیل از نظر توانایی عملیاتی، مخصوصا بعد از خالی‌کردن پایگاه هوایی فرفورد انگلستان، تعداد هواپیماهای دارای قابلیت حمله به ایران، آنقدر نیست که بتوان انتظار انجام عملیات گسترده‌ای را از آنها داشت. با این‌همه حتی اگر ناو بوش پس از گذران دوره استراحت در تایلند دوباره به خاورمیانه بازگردد و در موقعیت عملیاتی باشد و نیز ناو تئودور روزولت هم به محدوده عملیاتی سنتکام وارد شود و در موقعیت عملیاتی قرار گیرد، باز هم دور از ذهن است که با تعداد سربازان موجود در خاورمیانه که تا ۲۰۰‌هزار نفر نیز تخمین زده شده است، بتوان حمله‌ای زمینی با هدف اشغال خاک علیه ایران انجام داد. البته کارشناسانی هم هستند که معتقدند جنگ زمینی ایالات‌متحده علیه ایران تنها به اشغال یک یا دو جزیره نفتی و راهبردی ایران در خلیج‌فارس محدود می‌شود. این کارشناسان معتقدند که ترامپ می‌خواهد جزیره خارک ایران را در کنترل نیروهای ایالات‌متحده نگه دارد تا مهم‌ترین پایانه نفتی ایران در آب‌های آزاد از دست ایرانی‌ها خارج و توقف صادرات و بارگیری نفت ایران در خلیج‌فارس به‌طور عملی ناممکن شود.

اما حتی اگر اشغال جزیره ایران با این تعداد نیروی کماندویی آمریکا ممکن باشد، آیا سنتکام می‌تواند با همین مکانیسم و در حالی که شناورهای نظامی ایالات‌متحده صدها مایل دورتر از این جزایر ایستاده‌اند خاک ایران را در کنترل خویش نگه دارد؟ برای بسیاری از نظامیان ارشد و بازنشسته که اکنون به‌عنوان تحلیلگر یا کارشناس امور نظامی با رسانه‌ها گفت‌وگو می‌کنند، قابل‌درک است که وقتی سنتکام هنوز ریسک نزدیک‌کردن شناورهای سرنشین‌دار خود را به خلیج‌فارس و تنگه‌هرمز نپذیرفته، احتمال ورود دفعی این شناورها و انجام شتابان یک حمله زمینی آن‌هم به یکی از جزایر ایران که از همه نقاط خاک ایران قابل هدف‌گیری است، احتمال واقع‌بینانه‌ای نیست و بعید است که ژنرال‌های کارآزموده سنتکام این ریسک خطرناک را بپذیرند و به انجام آن تن دهند.

اما به‌لحاظ اجتماعی اوضاع قبل‌ از آبان‌ و بعد از آبان اندکی باهم تفاوت دارد. پیش از آبان و در حالی که هنوز انتخابات مجالس ایالات‌متحده برگزار نشده، به‌هم‌خوردن اوضاع بازارها اهمیت زیادی دارد و محبوبیت جمهوریخواهان را از آنچه اکنون هست، بیشتر کاهش می‌دهد. جمهوریخواهان می‌دانند که هم‌اکنون و بر اثر نتایج و پس‌لرزهای جنگ با ایران، اوضاع اقتصادی و بازارهای مالی و کالایی در ایالات‌متحده وضعیت نامطلوبی دارد و افزایش تنش‌ها در خلیج‌فارس و شدت‌گرفتن جنگ با ایران می‌تواند و حتما به این نابسامانی‌ها دامن بزند و شهروندان آمریکایی را در موقعیت نامطلوب‌تری قرار دهد. به‌همین دلیل دونالدترامپ نمی‌خواهد اوضاع را پیچیده‌تر و بغرنج‌تر کند و دقیقا به همین دلیل وقوع جنگ در هفته‌های تا پیش از برگزاری انتخابات مجالس ایالات‌متحده احتمال بسیار اندکی دارد. در عین حال ایران برای بر‌هم‌زدن این ثبات تلاش می‌کند و در همین روزهای گذشته تعداد حمله به شناورهای تجاری که به اصطلاح در مسیر ناامن تردد می‌کنند، افزایش یافته است. نتیجه افزایش این حملات، افزایش قیت‌ها در بازار جهانی نفت بوده و هرچند در برخی روزها نوسان این قیمت‌ها منفی و نرخ کاهشی می‌شود اما میزان رشد و توقف در قیمت‌های بالا آنقدر تاثیرگذار بوده که کاهش چند سنت یا حتی یک دلار از قیمت‌‌های افزایش‌یافته چندان بااهمیت تلقی نمی‌شود اما پس از برگزاری انتخابات دست‌کم تا دوسال دیگر ترامپ، دولتش و هم‌حزبی‌هایش دیگر نیاز چندانی به حمایت‌های مردمی ندارند و دست ژنرال‌های آمریکایی برای اقدام علیه ایران بازتر خواهد بود. در این صورت حتی ممکن است قیمت‌های نفت به بیش از آنچه هم‌اکنون وجود دارد، افزایش یابد. با این تحول، شهروندان آمریکایی عصبانی‌تر و ناراحت‌تر خواهند شد و از جمهوریخواهان و دونالد ترامپ فاصله بیشتری خواهند گرفت اما کاهش محبوبیت ترامپ بعد از انتخابات چه تظاهرات رفتاری داشته و این تظاهرات رفتاری چه تاثیری در سیاستگذاری‌ها و راهبردهای ایالات‌متحده خواهد داشت؟ پاسخ به این سوال هیچ یا تقریبا هیچ است یعنی نه فقط شهروندان آمریکایی که مقامات ارشدتر و صاحب تریبون‌ها، قابلیت تاثیرگذاری یا اصلاح رفتار ترامپ و همکارانش را نخواهند داشت چراکه ترامپ بدون توجه به موافقت یا مخالفت اعضای کنگره و سنا، به اتخاذ تصمیم و اجرای آن ادامه می‌دهد و به‌جای انجام اقدامات عملی که نتایج ملموس و محسوس به‌دست دهد، تنها به دادن وعده پایان جنگ و آمدن روزهای شیرین بسنده می‌کند. در واقع ترامپ متوجه است که از میان دلایل گفته‌شده برای انجام جنگ با ایران، تنها توقف توانایی هسته‌ای ایران و جلوگیری از مجهزشدن تهران به سلاح هسته‌ای اعتبار زیادی در نزد افکار عمومی کشورش دارد و در این‌باره به غلوگویی و بزرگنمایی هم روی آورده است؛ اینکه ترامپ ادعا می‌کند اگر ایران سلاح هسته‌ای داشت آن را علیه آمریکایی‌ها به‌کار می‌گرفت و علیه ایالات‌متحده از سلاح هسته‌ای استفاده می‌کرد، نشان می‌دهد که دونالد ترامپ دریافت که هیچ بهانه‌ای به اندازه احتمال وقوع خطر اتمی علیه جان آمریکایی‌ها، از اهلیت لازم برای قانع‌کردن اذهان عمومی مردم آمریکا برخوردار نیست.

در مورد این دلیل تا به‌حال چندین‌بار از مقامات گوناگون ایالات‌متحده پرسیده شده که در پایان جنگ ۱۲روزه و به وسیله ایالات‌متحده، آیا تاسیسات اتمی ایران در شهرهای مختلف هدف قرار داده نشده و آیا در پایان همان جنگ، ترامپ و نتانیاهو ادعا نکردند که توانایی هسته‌ای ایران به‌طور کامل نابود شده و تهران دیگر قابلیت ساخت سلاح هسته‌ای را نخواهد داشت؟ این سوال هم مطرح است که چرا و پس از گذشت چندماه اکنون دوباره از خطر سلاح هسته‌ای و توانایی ایران برای داشتن تسلیحات اتمی سخن گفته می‌شود؟ به همین خاطر و با وجود ادعاهای مصرانه، هنوز دلیل دونالدترامپ برای حمله و جنگ با ایران برای بسیاری از شهروندان ایالات‌متحده قابل‌پذیرش و باور نیست.

با این همه، ممکن است ترامپ این‌بار هم از تکنیک فریبکاری استفاده کرده و پیش از پایان انتخابات سنا و کنگره در آبان آینده، حمله به ایران را عملیاتی و اجرایی کند. برخی می‌پرسند که هرچند ترامپ در تغییر و عدم پایبندی به اظهارات و وعده‌هایش سابقه زیادی دارد و آشکارا گفته‌های خویش را زیر پا می‌گذارد، آیا می‌تواند اظهارات صریح خود در مورد اینکه پیش از برگزاری انتخابات ایالات‌متحده، جنگ با ایران مجددا آغاز نخواهد شد را زیر پا بگذارد و دست به انجام یک ریسک خطرناک و پرمخاطره بزند؟

رفتارهای پرنوسان و غیرقابل‌پیش‌بینی رییس‌جمهور ایالات‌متحده نشان می‌دهد که انجام هرکاری، چه عاقلانه و غیرعاقلانه، از رییس‌جمهور ایالات‌متحده برمی‌آید حتی اگر مانند وضع تحریم‌ها علیه تمام کشورهای اروپایی و غیراروپایی، کارشناسان شکست راهبرد رییس‌جمهور ایالات‌متحده و کاخ‌سفید را پیش‌بینی و با آن مخالفت کنند، بازهم ترامپ می‌تواند چشم خود را ببندد و کاری که صلاح می‌داند را انجام دهد.


۴. روزنامه کیهان
تیتر: گوساله‌پرست‌ها و گوساله‌شناس‌ها!
نویسنده: حسین شریعتمداری
۱- مراجعه به نظر کارشناسان برجسته دنیا و مخصوصاً کارشناسان و صاحبنظران آمریکایی و اروپایی به وضوح حکایت از آن دارد که جمهوری اسلامی ایران را پیروز جنگ‌های ۱۲ روزه
و جنگ رمضان می‌دانند و تقریباً تمامی آنها آمریکا
و رژیم صهیونیستی را طرف بازنده و شکست‌خورده جنگ معرفی می‌کنند. ظاهراً در تمامی دنیا فقط ترامپ خودشیفته است که خود را پیروز جنگ معرفی می‌کند‌(!) و اما، بیرون از نظر این و آن، برای شناسایی طرف پیروز و یا شکست‌خورده جنگ‌، فرمول علمی و شناخته‌شده‌ای وجود دارد. بر اساس این فرمول، طرف پیروز جنگ، کشوری است که به اهداف اعلام‌شده خود رسیده باشد و چنانچه به اهدافی که اعلام کرده و در پی آن بوده است، نرسیده باشد، طرف شکست‌خورده تلقی می‌شود. فرمول یاد‌شده کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که جمهوری اسلامی ایران، طرف پیروز و آمریکا و متحدان عبری و غربی و عربی آن، طرف شکست‌خورده دو جنگ اخیر هستند. حالا به اهداف رسماً اعلام‌شده آمریکا در برپایی جنگ و نتیجه‌ای که با آن رو‌به‌رو شده است، نگاهی بیندازید!
۲- ترامپ لحظاتی بعد از آغاز جنگ با غروری احمقانه اعلام کرد که این جنگ در نهایت طی دو هفته با فروپاشی جمهوری اسلامی ایران به پایان می‌رسد‌(!) او که با شبکه فاکس‌نیوز گفت‌وگو می‌کرد، احتمال فروپاشی یک هفته‌ای نظام اسلامی ایران را هم دور از انتظار ندانست! و اما، اکنون
۷ ماه از آغاز جنگ رمضان می‌گذرد و آمریکا و متحدانش هیچ غلطی نتوانسته‌اند بکنند. همین‌جا اشاره به گزارش سال ۱۳۹۷ هفته‌نامه آمریکایی «‌ویکلی استاندارد‌» ضروری است. ویکلی استاندارد با اشاره به درگیری‌ها و تنش‌های چهل ساله
(تا آن روز) ایران و آمریکا نتیجه گرفته بود که تمامی رؤسای جمهور آمریکا، از کارتر تا اوباما (رئیس جمهور وقت آمریکا) در یک نقطه با امام خمینی اشتراک نظر دارند(!) و آن این‌که «‌آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند‌».
۳- اعلام کرده بودند که قرار است حاکمیت اسلامی ایران را برای همیشه از بین ببرند و حکومتی همسو با آمریکا و بلوک غرب را جایگزین آن کنند (‪‬(Regime change. نتیجه این توهم احمقانه و بلند‌پروازانه آن‌که امروزه به اعتراف نظریه‌پردازان آمریکایی و بسیاری دیگر از کارشناسان حرفه‌ای «‌ایران به چهارمین قدرت بزرگ جهانی تبدیل شده است» و به قول حکیمانه و هوشمندانه رهبر معظم انقلاب «‌براساس محاسبات الهی، کشوری که برای اقامه حق هراسی ندارد، قدرت اول جهان است‌».‬
۴- اعلام کرده بودند که بعد از حمله نظامی به ایران مردم ایران علیه نظام اسلامی و مسئولان کشورشان دست به شورش می‌زنند و زمینه لازم برای فروپاشی جمهوری اسلامی ایران فراهم می‌شود‌(!). ولی مردم شریف و پاکباخته ایران اسلامی در سراسر کشور دست به تجمعاتی زده‌اند که نه‌فقط در تاریخ ایران بلکه به گفته تاریخ‌دانان برجسته، در تمامی طول تاریخ بشر بی‌نظیر است. حضور بی‌نظیر و ده‌ها میلیونی مردم در مراسم تشییع پیکر مطهر آقای شهید، تجمعات شبانه و پُرشمار
زن و مرد و جوان و نوجوان در سراسر کشور که امروز به
دویست و بیست و پنجمین شب خود رسیده است و‌... حیرت مردم در سراسر جهان را به دنبال داشته است و همه جا زبان و قلم به تحسین مردم ایران می‌چرخانند.
۵- همین‌جا گفتنی و شایسته مقایسه است که حضرت موسی علیه‌السلام، فقط ۴۰ شب از نگاه قوم بنی‌اسرائیل غایب بودند (وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً... و با موسی سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [افزودن] ده شب کامل کردیم، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت) و هنگامی که حضرت موسی(ع) پس از ۴۰ شب به میان قوم خود بازگشت، با کمال تعجب دید که قوم بنی‌اسرائیل (اجداد صهیونیست‌های امروز‌) گوساله‌پرست شده‌اند! حالا به این سوی ماجرا نگاه کنید. مردم ایران نزدیک به ۷ ماه است که امام خود را ندیده‌اند، ولی نه فقط در صراط مستقیم ثابت قدم‌تر شده‌اند بلکه «گوساله‌شناس» هم شده‌اند. «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا»؟
۶- ترامپ کودک‌خوار و نتانیاهوی رذل و پلید اعلام کرده بودند که گفتمان انقلاب اسلامی نظم حاکم بر جهان را برهم زده است و تغییرات و تحولات تازه‌ای پدید آورده است که سرایت آن به کشورهای منطقه می‌تواند بحران‌های غیرقابل کنترلی به دنبال داشته باشد(!) صرف‌نظر از این‌که خروج کشورهای منطقه از سلطه آمریکا را «‌بحران‌» نامیده‌اند! به وضوح می‌توان دید که در این عرصه نیز نتیجه معکوس گرفته‌اند و جنگ‌های
۱۲ روزه و رمضان به گسترش و صدور گفتمان انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشیده است. این واقعیت از رویکرد همراه با تحسین افکار عمومی جهانیان به ایران و مبانی اسلامی نظام به روشنی قابل دیدن است. تظاهرات گسترده در کشورهای اروپایی علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی، هوکردن ترامپ در سخنرانی‌ها، ترک سالن مجمع عمومی سازمان ملل از سوی هیئت‌های سیاسی ۷۷ کشور، بهنگام سخنرانی نتانیاهوی پلید، اعتراض تماشاگران در میادین ورزشی به تیم‌های آمریکا
و رژیم صهیونیستی، همزمان با حمایت از ایران و فلسطین نمونه‌هایی از این رویکرد است. گفتنی است که نظرسنجی‌ها از نفرت رو به گسترش جوانان آمریکایی از صهیونیست‌ها خبر می‌دهد و به همین علت نامزدهای ریاست جمهوری و نمایندگی مجلس که پیش از این برای کسب رای به لابی‌های صهیونیستی نزدیک می‌شدند، امروزه به‌گونه‌ای محسوس از صهیونیست‌ها کناره می‌گیرند.
۷- درپی راه‌اندازی جنگ اقتصادی بودند که اگرچه آسیب‌هایی به بار آوردند ولی امروزه گلوی تجاری آنها
زیر گام‌های استوار رزمندگان اسلام در تنگه هرمز و باب‌المندب افتاده است و از نفس نفس زدن‌های اولیه به خفگی نزدیک شده‌اند. روز سه‌شنبه هفته قبل، مدیر عامل آرامکو اعلام کرد که قیمت واقعی نفت ۱۴۰ دلار است و در ادامه می‌تواند
به ۲۰۰ دلار هم برسد.
آمریکا و کشورهای اروپایی با بحران خطرناک سوخت و تولیدات کشاورزی رو‌به‌رو شده‌اند. پایگاه‌های آمریکا در منطقه با خاک یکسان شده‌اند و هزینه آسیب‌ها (بدون احتساب هزینه‌های کلان دیگر) به صدها میلیارد دلار رسیده است و...
۸- ترامپ با شعار «‌عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم... Make America Great Again‌» شروع کرد و امروزه آمریکا به اعتراف مقامات ارشد جهانی به ضعیف‌ترین و شکننده‌ترین دوران تاریخ خود رسیده است تا آنجا که به نوشته روزنامه وال استریت ژورنال «ایران آمریکا را به زانو درآورده است‌» و صدها نظر کارشناسانه دیگر از همین دست که نه فقط همه روزه در رسانه‌های غربی شاهد آن هستیم، بلکه نیم‌نگاهی به واقعیت‌های میدان نیز گواه روشنی بر آن است و از حرکت آمریکا روی قوس نزول خبر می‌دهد.
... و ده‌ها شاهد و نمونه دیگر که بر شکست قطعی آمریکا در جنگ‌های اخیر دلالت دارند.


۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: «مدیریت رنج» زیر لوای آتش‌بس
نویسنده: جمیله کدیور
یک سال از روزی که بر اساس طرح ۲۰ ماده‌ای دونالد ترامپ مرحله اول آتش‌بس غزه آغاز شد، می‌گذرد. بر اساس این طرح که با موافقت برای آزادی اسیران باقیمانده اسرائیلی با تعداد مشخصی از زندانیان فلسطینی همراه بود، خطوط نبرد را پشت مرزی موسوم به «خط زرد» منجمد ساخت.
با این حال،آتش‌بسی که دوازده ماه پیش امضا شد، یک توافق نظامی ساده برای توقف جنگ نبود، بلکه آغازگر فصلی پیچیده و غبارآلود در تحولات غزه شد که در آن مخاطرات یک «صلح مسلح» جایگزین جنگ عریان گردید و طی این یک‌سال ۵ هزار و ۳۰۴ مرتبه آتش‌بس نقض شد.
در نخستین سالگرد این توافق، نگاهی به زیرساخت‌های حیاتی بازسازی‌نشده، مردمان آواره و ویرانه‌های پابرجای غزه نشان می‌دهد که طرح ترامپ، لزوماً به معنای پایان بمباران‌ها و کشتار و خرابی و رنج اهالی نبوده است. اکنون، زمان مناسبی است تا به این پرسش بنیادین پاسخ دهیم: این نقشه راه تحت نظارت «هیئت صلح»، در یک سال گذشته با خود چه به همراه داشته است؟
۱. تبادل اسرا: بر اساس این توافق، پرونده ۴۸ اسیر اسرائیلی باقیمانده در غزه برای همیشه بسته شد؛ ۲۰ اسیر زنده و ۲۸ جسد در مقابل آزادی ۱۹۵۰زندانی فلسطینی شامل ۲۵۰ زندانی محکوم به حبس‌های بلند مدت و ابد از گروه‌های مختلف و۱,۷۰۰ فلسطینی که پس از عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بازداشت شده بودند و تحویل ۳۶۰ پیکر فلسطینی (آزادی پیکر ۱۵ جان‌باخته فلسطینی در ازای تحویل هر جسد اسرائیلی‌در غزه) صورت گرفت. به این ترتیب، حماس تنها کارت برنده و عملاً اهرم فشار اصلی خود را برای وادار کردن اسرائیل به اجرای دیگر بندهای توافق از دست داد.
۲. بحران انسانی: اگرچه به نسبت دو سال جنگ، وضعیت در غزه بهتر شده، اما اوضاع همچنان وخیم است و حدود ۹۴ درصد جمعیت غزه به کمک‌های مرتبط با اسکان و نیازهای اساسی نیاز دارند و ۶۵ درصد خانواده‌ها در چادرها یا سرپناه‌های موقت زندگی می‌کنند. ۷۷ درصد از جمعیت هنوز با ناامنی غذایی حاد مواجهند و کمبود شدید دارو، لوازم و تجهیزات پزشکی، سوخت، اقلام و مصالح ضروری ساخت‌وساز - مانند سیمان، فولاد و ماشین‌آلات سنگین و تجهیزات تخصصی ـ و سرپناه‌های موقت همچنان ادامه دارد، که عمدتاً به دلیل محدودیت‌های اسرائیل بر اقلامی است که به عنوان «کاربرد دوگانه» طبقه‌بندی می‌شوند.اهالی همچنان از ابتدایی‌ترین مولفه‌های زندگی عادی، از جمله مسکن امن، آب، برق، خدمات درمانی و آموزشی، فرصت‌های شغلی و منابع درآمد محروم هستند.
بر اساس بندهای ۷ و ۸ طرح ۲۰ ماده‌ای، واشنگتن متعهد شده بود شریان‌های حیاتی غزه را با ورود روزانه حداقل ۶۰۰ کامیون امدادی و تجهیزات سنگین آواربرداری احیا کند. اما واقعیتِ یک‌ساله نشان داد که این اقلام، اسیر محدودیت‌ها و جیره‌بندی‌های قطره‌چکانی شد؛ به طوری که در مقاطعی طولانی از سال، این حجم به کمتر از یک‌ششم میزان تعهدشده تقلیل یافت و عملاً نتوانست سایه شوم قحطی ساختاری را از سر دو میلیون آواره ساکن در چادرها بردارد.
به گفته مدیرکل اطلاع‌رسانی دولتی غزه، ۹۵ درصد از ساکنان نوار غزه برای تأمین نیازهای غذایی خود به کمک‌های بشردوستانه و آشپزخانه‌های خیریه وابسته‌اند و بیش از۲۰۰هزار خانواده فلسطینی هر روز در جستجوی تنها یک وعده غذا هستند.
۳. ادامه بمباران: سندِ ۲۰ ماده‌ای، هرگز پایانی بر ماشین کشتار نبود. تل‌آویو راهبرد حملات هوایی هر از چندگاه و ترورهای نقطه‌ای و هدفمند را جایگزین عملیات گسترده جنگی همه‌روزه کرده و بسیاری از فرماندهان ارشد مقاومت را که در طی دوران جنگ بدانها دست نیافته بود، در دوران آتش‌بس ترور کرده است.
آمارهای تکان‌دهنده وزارت بهداشت غزه در نخستین سالگرد این توافق فاش می‌کند که در طول دوازده ماه گذشته، غزه هزینه‌ای معادل ۱,۴۷۲ شهید و نزدیک به ۲۰۰,۵ مجروح را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» پرداخت کرده است.
۴. بازسازی: عمیق‌ترین نشانه ابتر ماندن طرح ۲۰ ماده‌ای، در پرونده بازسازی باریکه غزه عیان می‌شود.
بیش از ۸۲ درصد از کل ساختمان‌های غزه آسیب دیده یا ویران شده‌اند - که حاصل آن حدود ۶۱ میلیون تن آوار است - و بخش اعظم جمعیت غزه در میان همین آوارها و در چادرها زندگی می‌کنند. با این حال، به گفته برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP)، تنها حدود ۰.۵ درصد از کل آوارها پاکسازی شده است.
ارزیابی‌های مشترک سازمان ملل متحد و بانک جهانی نشان می‌دهد، غزه برای پاکسازی آوارها که هزاران پیکر مفقودالاثر را همچنان در خود دارد و احیای زیرساخت‌های اولیه آب، برق و درمان به ۷۱.۴میلیارد دلار سرمایه در یک بازه زمانی ۱۰ ساله نیازمند است. هیئت صلح در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل، از طرح ۲/۴۵ میلیارد دلاری خود برای بازسازی غزه رونمایی کرد که قرار است طی شش ماه در ۶۶ برنامه مختلف توزیع شود. این هیئت تاریخ مشخصی را برای آغاز بازسازی غزه تعیین نکرده است.
ترامپ با بوق و کرنای رسانه‌ای از تصویب یک صندوق تعهدات ۱۸ میلیارد دلاری توسط کشورهای غربی و عربی خبر داد. اما اسناد مالی در اولین سالگرد توافق فاش کرد که از این مبلغِ ادعایی، تنها ۲۸۰ میلیون دلار به صورت نقدی واریز شده است. کشورهای کمک‌کننده اصلی، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر، تأکید دارند که تا زمانی که حماس خلع سلاح نشود و آن‌ها از عدم ازسرگیری جنگ و خروج اسرائیل از غزه اطمینان حاصل نکنند، کمک‌های مالی خود را واریز نخواهند کرد. این امر عملاً روند بازسازی را به طور کامل قفل کرده است. نتیجه‌ چیزی جز تداوم زندگی اسفبار دو میلیون فلسطینی در میان تلی از سیمان و آهن و در چادرهای فرسوده نیست.
۵. عقب‌نشینی: اسرائیل از زمان عقب‌نشینی اولیه در ۱۰ اکتبر به پشت خط زرد، هیچ عقب‌نشینی دیگری انجام نداده است. ارتش اسرائیل در حال ساخت استحکامات اضافی در امتداد خط آتش‌بس و تقویت مواضع موجود خود است و اشغال غزه از میزان ۵۳ درصد اولیه به بیش از ۶۳ درصد رسیده و نتانیاهو وعده ۷۰ درصد اشغال را داده و گفته این مناطق را به فلسطینیان برنخواهد گرداند. در این فاصله، اسرائیل ۴۰ پایگاه و موضع نظامی جدید را در امتداد خط آتش‌بسی که غزه را به دو بخش تقسیم می‌کند، ایجاد کرده است؛ اقداماتی که با اشغال مناطق جدید و تسطیح آن‌ها، به کوچ ده‌ها خانواده فلسطینی منجر شده است.
ارتش اسرائیل باید به‌تدریج، طبق توافقی که با تشکیلات انتقالی منعقد می‌کند، مناطق تحت اشغال خود در غزه را به نیروهای بین‌المللی ثبات‌ساز (ISF) تحویل دهد تا زمانی که به‌طور کامل از غزه خارج شود؛ البته به استثنای حضور در یک نوار امنیتی پیرامونی که تا زمان تأمین امنیت کامل غزه باقی خواهد ماند. با توجه به عدم استقرار نیروهای بین‌المللی ثبات‌ساز و عدم تحقق خلع سلاح، ارتش اسرائیل خود را ملزم به خارج شدن از غزه نمی‌داند.
۶. خلع سلاح: حماس هرگونه خلع سلاح را منوط به خروج اسرائیل، توقف عملیات نظامی اسرائیل در غزه، اجازه ورود کامل کمک‌های بشردوستانه و آغاز بازسازی نموده است. تعهداتی که این گروه بدان اصرار دارد، اسرائیل قبلا تحت آتش‌بس ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ به آن‌ها متعهد شده است.
حماس همچنین خواستار تضمین‌های بین‌المللی است که اسرائیل به تعهدات خود تحت هرگونه توافق خلع سلاح عمل کند.
۷. حکومت و امنیت: ساختار سیاسی غزه با یک دگرگونی جدید، اما به شدت متزلزل روبرو است.
با وجود ایجاد هیئت صلح و تشکیل یک کمیته ۱۵ نفره از تکنوکرات‌های مستقل فلسطینی برای اداره امور اجرایی و مدنی غزه، رویای یک حکمرانی کارآمد به‌سرعت تحت‌الشعاع واقعیت‌های خشن نظامی قرار گرفت.
هیچ یک از اعضای این کمیته اجازه ورود به غزه را نیافته‌، هنوز هیچ مرجعی را در محل ایجاد نکرده و هیچ جدول زمانی مشخصی برای تغییر این وضعیت وجود ندارد.
این کمیته همچنین با کمبود شدید مالی مواجه است.
همچنین، طبق توافق، قرار بود امنیت غزه به نیروهای بین‌المللی ثبات‌سازسپرده شود، اما ارتش اسرائیل با تکیه بر سیطره خود بر بیش از ۶۳ درصد از نوار غزه، عملاً هرگونه اقتدار امنیتی را از کمیته سلب کرده است.
این کمیته، بدون داشتن نیروی اجرایی منسجم و در حالی که حتی بودجه‌های جاری پرداختی به کارکنان مدنی‌اش به دلیل فقر منابع مالی هیئت صلح با تاخیرهای طولانی مواجه است، به دولتی تشریفاتی بر روی کاغذ تبدیل شده که تداوم حیاتش صرفاً به اراده بازیگران خارجی وابسته است.
این وضعیت، غزه را در یک خلاء قدرت ساختاری با شکاف‌های عمیق امنیتی رها کرده است.نیروی پلیس فلسطین هم که صلاحیت آن تایید شده، در مرحله استخدام است و مشخص نیست وضعیت نیروی پلیس موجود تحت کنترل حماس که در حال حاضر نظم را حفظ کرده و کاروان‌های کمک‌رسانی را در سمت تحت کنترل حماس در غزه ایمن می‌کند، چه خواهد شد.
یک سال پس از آتش‌بس۱۰ اکتبر ۲۰۲۵، غزه امروز تصویر روشنی از یک «صلح معلق و مسلح» است؛ وضعیتی که در آن بمباران‌های همه‌جانبه جای خود را به حملات هر از چندگاه، اشغال دوسوم نوار غزه، ترورهای نقطه‌ای و کمک‌های قطره‌چکانی داده است.
طرح ۲۰ ماده‌ای ترامپ، بجای آنکه نقشه راهی برای بازسازی غزه باشد، عملاً بحران را در زرورقی منجمد کرده است.
شواهد میدانی نشان می‌دهند که بدون حل ریشه‌ای مسأله اشغالگری و پذیرش حق تعیین سرنوشت فلسطینییان، این آرامشِ کاغذی ونمایشی، پایدار نخواهد ماند.
غزه امروز انبار باروتی است که زیر خاکسترهای بازسازی‌نشده‌اش، هر لحظه قابلیت انفجاری شدید و فروپاشی کامل این توافق شکننده را در بطن خود پرورش می‌دهد.


۶. روزنامه شرق
تیتر: خشونت تقلیدی
نویسنده: احمد غلامی
در روابط بین‌الملل و دیپلماسی و در مواجهه کشورها با یکدیگر، چیزی به نام وضعیت «برد-برد» امکان ندارد. در هر مذاکره‌ای یک طرف بیش از دیگری منتفع می‌شود؛ این انتفاع به هر میزان که باشد توازن فی‌مابین و عدالت را مخدوش می‌کند. در واقع در دیپلماسی چیزی به نام عدالت وجود ندارد. عدالت یعنی به هر شیوه‌ای دیگری را مجاب کنید حق یا ناحق شما را بپذیرد و به رسمیت بشناسد. قدرت جایی تمام می‌شود که قدرت دیگری آغاز شود. پس در روابط بین کشورها معیار زور و قدرت بیش از هر چیز تعیین‌کننده است. کلاوزویتس تعبیر مهمی دارد که باید درباره آن تأمل کرد؛ او باور دارد جنگ ادامه سیاست با ابزار دیگر است. اما رنه ژیرار در کتاب «Battling to the End» عقیده دارد خشونت وقتی راه افتاد، سیاست دیگر بر آن سوار نیست و این خشونت است که سیاست‌مداران را به دنبال می‌کشد. این همان وضعیتی است که جهان امروز در آستانه جنگ‌های نوین شاهد آن است: تخریب زیست‌جهان. رنه ژیرار با خوانش تازه‌ای از کتاب کلاوزویتس به نام «درباره جنگ» به نکات درخشانی دست می‌یابد؛ او از مفهوم «صعود به امر مطلق» برای تئوریزه‌کردن نظریه خودش «خشونت تقلیدی» (Mimetic Violence) استفاده می‌کند. ژیرار باور دارد انسان‌ها موجوداتی مقلدند و براساس «میل تقلیدی» (Mimetic Desire) عمل می‌کنند. ما چیزی را می‌خواهیم چون دیگری آن را می‌خواهد. این تقلید، به رقابت و حسادت و بحران خشونت فراگیر در جامعه جهانی می‌انجامد.
از این منظر است که اسرائیل، ایرانِ بزرگ را برنمی‌تابد؛ ایرانی با شهرها و روستاهای به‌غایت رشک‌برانگیز با ثروت‌های زمینی، نفت، گاز و معادن. آمریکای قدرتمند و ثروتمند هم برنمی‌تابد که دستش از این خزانه غنی کوتاه باشد. رنه ژیرار معتقد است جوامع باستانی برای جلوگیری از نابودی خود راهکاری همچون «مکانیسم قربانی» (Scapegoat Mechanism) را پیدا کردند. جامعه‌ای که گرفتار حسادت و رقابتِ منتهی به خشونت است، تمامی این خشم را بر سر انسان ضعیف و بی‌گناهی آوار می‌کند تا با مرگ یا طرد او آرامش را به جامعه بازگرداند. اینک که جامعه جهانی در میل تقلیدی و در خشم و حسادت و رقابت فرورفته است، بی‌تردید باید سرزمینی و مردمی قربانی آرامش جهانی شوند. مردم لبنان و غزه را به یاد آورید. چه کشوری آنان را به قتلگاه کشاند و با چه انگیزه‌ای؟ چه دام‌ها و تله‌هایی بر سر راه آنان نهادند تا کشتارشان را توجیه کنند؟ اما جامعه جهانی نه‌تنها به آرامش نرسید بلکه در خشم و خشونت بیشتری فرورفت. مصرف و رقابت، همان واژهای مقدس نئولیبرالیسم هستند که برای ارضای آنان باید قربانی‌های بزرگ‌تری برگزید. این است که دام‌ها و تله‌های فراوانی بر سر راه ایران می‌گذارند تا آن را وارد جنگی توجیه‌پذیر سازند و انتقام نداشته‌های خود را بگیرند. در این شرایط دشوار است که کشور ما نباید پا در تله بگذارد. دیپلماسی در جهان امروز بدون قدرت معنا ندارد و مهم‌ترین قدرت ایران مردمش هستند. حیرت‌انگیز است در پروسه این رقابت‌های جهانی، دیگر کشورها به قدرت مردم ایران پی برده‌اند و برایش دام‌ها و تله‌های بسیاری طراحی کرده‌اند. اما مردم ما در کشور خودشان بی‌قدر و بی‌منزلت‌اند و این بزرگ‌ترین خطر برای جامعه ایران است که قدردان داشته‌های خودش نیست. کلاوزویتس باور دارد جنگ دوئلی در مقیاس بزرگ است. در این دوئل کسی به‌تنهایی حد خشونت را تعیین نمی‌کند. خشونت طرف مقابل است که تعیین می‌کند من چقدر باید خشن باشم. در اینجا دیگر سیاست قادر نخواهد بود جنگ را کنترل کند و ابزار خشونت تبدیل به هدف طرفین می‌شود. این یکی از مهم‌ترین تله‌های دشمن است. باید قدرتمند بود اما به دام خشونت نیفتاد. رنه ژیرار می‌گوید «شکست پروس از ناپلئون در سال ۱۸۶۰ خشم آلمان‌ها را برانگیخت. آلمان‌ها ارتش مدرن ساختند و ناپلئون را شکست دادند. فرانسه در۱۸۷۰ تحقیر شد و کینه به دل گرفت. در جنگ جهانی اول، آلمان تحقیر شد و از دل آن هیتلر بیرون آمد و فرانسه در ۱۹۴۰ سقوط کرد. این چرخه، نماد عریان یک رقابت تقلیدی فاجعه‌بار است که یک قاره را در آن سالیان نابود کرد». کشوری قدرتمند است که مردمش هراس بر دل بیگانگان بیندازد، وگرنه در دوئل دو قدرت، در نهایت یکی بازنده است.


۷. روزنامه جوان
تیتر: فرسایش سرمایه اجتماعی
نویسنده: حسین فصیحی
وقتی علم از تصمیم‌گیری کنار گذاشته می‌شود و منافع گروه‌های ذی‌نفوذ بر منافع ملی سایه می‌اندازد، آسیب‌های اجتماعی به‌جای آنکه مهار شوند، در بستر ناکارآمدی و بی‌عدالتی گسترش می‌یابند.
پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی، پیش از هر چیز، به شناخت ریشه‌ها و شناسایی سرنخ‌هایی نیاز دارد که جامعه را به سوی بحران سوق می‌دهند. این قاعده نه پیچیده است و نه ناشناخته، با این حال، هنگامی که فقر، سرقت، ناامنی معیشتی و نگرانی از آینده به دغدغه‌های روزمره مردم تبدیل می‌شود، باید پرسید چرا سازوکار‌های تصمیم‌گیری نتوانسته‌اند مانع گسترش این آسیب‌ها شوند؟ آیا مشکل فقط کمبود منابع است یا باید ردپای تصمیم‌های نادرست، مناسبات رانتی و شبکه‌های برخوردار از امتیاز‌های ویژه را نیز دنبال کرد؟
فرشاد مؤمنی، رئیس مؤسسه مطالعات دین و اقتصاد، در اظهاراتی انتقادی، از ضعف قدرت تشخیص در نظام تصمیم‌گیری اقتصادی، پنهان‌کاری آماری و میدان‌داری مناسبات رانتی سخن گفته است. هشدار‌های او درباره کنار گذاشتن علم، دسترسی محدود پژوهشگران به داده‌ها و تقدم منافع گروه‌های خاص بر نیاز‌های عمومی، پرسش‌هایی جدی درباره چرایی تداوم بحران‌های اقتصادی و اجتماعی پیش روی افکار عمومی قرار می‌دهد. واقعیت این است که اقتصاد را نمی‌توان از زندگی اجتماعی جدا کرد. وقتی ارزش پول ملی پیوسته در معرض کاهش قرار می‌گیرد، هزینه‌های زندگی افزایش می‌یابد و قدرت خرید خانوار‌ها تحلیل می‌رود، فشار ناشی از این وضعیت به روابط خانوادگی، سلامت روان، فرصت‌های شغلی، امید اجتماعی و احساس عدالت نیز سرایت می‌کند. در زمان نگارش این یادداشت، نرخ دلار در بازار به ۲۶۶ هزار و ۲۰۰ تومان رسیده‌است، رقمی که ممکن است تا پایان نگارش نیز تغییر کند. همین بی‌ثباتی، فارغ از نوسان‌های لحظه‌ای، هشدار می‌دهد شهروندی که هر روز با نگرانی از افزایش قیمت‌ها و کاهش ارزش درآمد خود بیدار می‌شود، چگونه می‌تواند برای آینده خانواده‌اش برنامه‌ریزی کند؟ چگونه می‌توان از او انتظار آرامش و امید داشت، در حالی که هزینه‌های ضروری زندگی از توان مالی‌اش فاصله می‌گیرند؟
در چنین شرایطی، مافیا‌های اقتصادی و شبکه‌های رانتی، در صورت برخورداری از امتیاز‌های غیرشفاف و مصونیت از نظارت مؤثر، می‌توانند هزینه تصمیم‌های نادرست را به جامعه تحمیل کنند و منافع حاصل از مناسبات تبعیض‌آمیز را برای گروهی محدود نگه دارند. اگر برای تأمین نیاز‌های حیاتی مردم، از غذا و دارو گرفته تا مواد اولیه تولید، محدودیت منابع مطرح می‌شود، اما تخصیص منابع به فعالیت‌های کم‌اولویت یا برخوردار از منافع ویژه همچنان ادامه دارد، حق جامعه است که درباره معیار‌های تصمیم‌گیری توضیح بخواهد. اگر سیاستی بار‌ها به نتیجه مطلوب نرسیده و پیامد‌های تورمی و معیشتی آن تکرار شده است، اصرار بر ادامه آن بدون ارزیابی مستقل و اصلاح مسیر، چه توجیهی دارد؟ جامعه‌ای که از تشخیص علمی مسائل محروم بماند، ناچار است هزینه خطا‌های تکرارشونده را بپردازد. در چنین فضایی، سرمایه اجتماعی نیز فرسوده می‌شود، چراکه مردم زمانی به نهاد‌های مسئول اعتماد می‌کنند که شفافیت، عدالت در توزیع فرصت‌ها و پاسخ‌گویی را در عمل ببینند، نه آنکه صرفاً وعده آن را بشنوند.
مبارزه با مافیا‌های اقتصادی، صرفاً مقابله با چند نام یا چند پرونده نیست، دفاع از حق مردم برای برخورداری از اقتصادی شفاف، فرصت‌های عادلانه و زندگی همراه با امنیت و کرامت است. تا زمانی که ریشه‌های رانت و فساد به‌طور جدی بررسی نشوند و علم و شفافیت جایگزین تصمیم‌گیری‌های غیرپاسخگو نشوند، انتظار مهار پایدار آسیب‌های اجتماعی، انتظاری واقع‌بینانه نخواهد بود. جامعه برای نجات سرمایه اجتماعی خود، بیش از هر زمان دیگری به تصمیم‌گیری مسئولانه، عدالت‌محور و مبتنی بر شواهد نیاز دارد.


۸. روزنامه کسب‌وکار
تیتر: ضرورت حمایت از بنگاه‌های آسیب‌دیده
نویسنده: حمید حاج‌اسماعیلی
اقدام دولت در تدوین بسته های حمایتی از بنگاه‌های آسیب دیده و کارگران بیکار شده از جنگ، در راستای سیاست کاهش بیکاری در دوران پساجنگ، حفظ نیروهای کار، بازگشت بنگاه‌ها به چرخه فعالیت و جلوگیری از رکود بازار کار است.
طبعا حمایت از کارگاه‌ها و کسب و کارهای آسیب دیده باید در دستور کار قرار گیرد که در همین راستا دولت تلاش کرده با اعطای بسته‌های حمایتی هم از بنگاه‌های اقتصادی آسیب دیده از جنگ و هم کارگران حمایت کند. دولت برای بخشی از گروه‌های کارگری در همه کارگاه‌ها و بنگاه‌های کشور که آسیب دیدند، بودجه گذرانده و اعلام کرده کارگاه‌هایی که یک کارگر داشته باشند، برایشان اعتبار خرید به مبلغ ۲۰ میلیون تومان با کارمزد بسیار پایین در نظر گرفته شده است.
دولت اسامی آنها را بر اساس چارت قانونی کارگاه دریافت کرده و پس از احراز صلاحیت و واجد شرایط بودن، ۲۰ میلیون تومان اعتبار خرید به آنها تخصیص داده می‌شود. برای کارگاه‌هایی که از ۲ تا ۵۰ نفر کارگر دارند. به هر میزان دستمزد و مزایایی که کارفرما باید پرداخت کند، دولت به وی تسهیلات می‌دهد تا نیروهای خود را حفظ کند. در واقع هر مقداری که کارفرما حقوق پرداخت می‌کند با افزایش های مصوب شورای عالی کار همه را برآورد کرده و بر اساس لیست نیروهای موجود، تسهیلات با کارمزد منطقی می‌گیرد.در بحث بازپرداخت نیز قطعاً دولت زمان آن را تمدید خواهد کرد تا هنگامی که کارگاه راه بیفتد و به رشد و رونق
و شکوفای برگردد.
مصوبه دیگر دولت برای کارگاه‌هایی است که بیش از۵۰ نفر نیرو دارند و دولت ۴ راهکار در نظر گرفته و با آنها توافق کرده است. این سه راهکار شامل معافیت مالیاتی، تمدید مهلت پرداخت بیمه، رفع مشکلات صادرات و واردات و تهیه مواد اولیه گمرکی است.
برای کارگاه‌هایی که بمباران شده‌اند، هم توافق را در نظر گرفته که به صورت مذاکرات جمعی برای افزایش‌ها توافق کنند و هم پوشش بیمه بیکاری را که بخشی از نیروهای کار در بنگاه‌های آسیب دیده برای گرفتن بیمه بیکاری معرفی شوند. اقدامات دولت در راستای حمایت از نیروی کار و بنگاه‌های اقتصادی در دوران پساجنگ است تا از این طریق هم کارگران بیکار و خانه نشین نشوند، هم بنگاه‌ها بتوانند روی پای خود بایستند و به چرخه فعالیت برگردند و هم از رکود بازار کار جلوگیری شود.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین