
به گزارش بیرونیت؛ در میان انبوه اخبار مربوط به تنشهای نظامی در تنگه هرمز و نوسانات قیمت نفت که صفحههای اول رسانهها را پر کرده، نوع دیگری از نگرانی در میان کارشناسان ارشد اقتصادی جهان در حال شکلگیری است. نگرانی از یک ابزار راهبردی خاموش، نامحسوس، اما بسیار تأثیرگذارتر از بستن یک گذرگاه آبی.
---
چرا هرمز دیگر تنها اهرم فشار نیست؟
تنگه هرمز به عنوان یکی از حساسترین نقاط جهان، همواره ابزاری کلاسیک برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی محسوب میشده است. اما این ابزار که در اختیار ایران است، دارای محدودیتهای ذاتی است. بستن تنگه یعنی اعلان جنگ، یعنی شکلگیری ائتلافی جهانی علیه عامل تهدید، یعنی واکنشی فوری و نظامی. از سوی دیگر، تأثیر آن کوتاهمدت است و با یافتن مسیرهای جایگزین یا افزایش تولید سایر کشورها، میتوان آن را خنثی کرد.
اما در سوی دیگر جهان، چین ابزاری طراحی کرده که نه در یک گذرگاه آبی، بلکه در لایههای پنهان زنجیرههای تأمین جهانی تعبیه شده است. ابزاری که با آن، بدون شلیک یک گلوله، میتوان اقتصاد چندین کشور را به زانو درآورد.
---
معمای چین؛ قدرت در پالایشگاههاست، نه معادن
چین برخلاف تصور عمومی، ذخایر عظیم فلزات نادر را در اختیار ندارد. اما چیزی که این کشور را به یک ابرقدرت معدنی تبدیل کرده، تسلط بر فرآوری و پالایش این مواد است. بیش از ۸۵ درصد پالایش فلزات نادر جهان در کارخانههای چین انجام میشود. این یعنی هر کشوری که بخواهد از این مواد در صنایع پیشرفته خود استفاده کند، ناگزیر از عبور از دروازههای پالایشگاهی چین است.
چین با درک این واقعیت که انحصار بر پالایش از انحصار بر استخراج بسیار قدرتمندتر است، توانسته اهرمی بسازد که نه با گلوله، که با یک بخشنامه اداره میشود. هزینهی اجرای این ابزار برای چین، تنها امضای یک وزیر یا انتشار یک آییننامه است. اما تأثیر آن بر اقتصاد جهانی، چیزی در حد ۶.۵ تریلیون دلار در سال برآورد شده است. عددی که حتی تصور آن برای بزرگترین اقتصادهای جهان نیز وحشتناک است.
---
هشدار ۶.۵ تریلیون دلاری؛ زنگ خطری که شنیده نشد
آژانس بینالمللی انرژی به تازگی هشدار داده است که در صورت اعمال کامل محدودیتهای صادراتی چین بر فلزات نادر، سالانه تا ۶.۵ تریلیون دلار از تولیدات صنایع پیشرفته در سراسر جهان در معرض خطر قرار میگیرد. از ماهوارهها و تجهیزات نظامی گرفته تا گوشیهای هوشمند و خودروهای برقی، همگی به این مواد وابستهاند.
اما نکتهی ترسناکتر این است که چین برای اعمال این محدودیتها، نیازی به بستن مرزها یا تحریمهای آشکار ندارد. قوانین مبهمی مثل "قانون ۰.۱ درصد" که هر محصولی در هر جای دنیا با تنها ۰.۱ درصد مواد چینی را مشمول کنترل میکند، عملاً یک جعبهی سیاه حقوقی ایجاد کرده است. هیچ شرکتسازی در آلمان، هیچ کارخانهای در ژاپن و هیچ پالایشگاهی در آمریکا نمیداند که آیا محصول نهایی آن، مشمول مجوز پکن میشود یا نه.
این ابهام استراتژیک، خودش یک سلاح است.
---
تفاوت یک ابزار کلاسیک و یک ابزار مدرن
تفاوت تنگه هرمز با پالایشگاههای چین، تفاوت بین یک شمشیر و یک زهر است. شمشیر را میبینند، از آن میترسند و برای مقابله با آن سپر میسازند. اما زهر را نمیبینند تا وقتی که اثرش را بر بدن نشان دهد.
هرمز یک ابزار جغرافیایی-نظامی است که استفاده از آن، پاسخ فوری و ائتلافی را به همراه دارد. اما ابزار چین، یک ابزار صنعتی-قانونی است که با کمترین هزینه، بیشترین تأثیر را دارد و مهمتر از همه، قابل پاسخگویی نظامی نیست. آیا میتوان برای یک آییننامهی صادراتی، ناوگان جنگی به دریای چین فرستاد؟
---
ایران و معمای راهبردیِ فراموششده
و اینجا، شاید مهمترین سؤال برای یک ناظر ایرانی شکل میگیرد. ایران با داشتن ذخایر عظیم معدنی، از مس و آهن گرفته تا سنگهای قیمتی و مواد نادر، همچنان در جایگاه یک "تأمینکنندهی مواد خام" باقی مانده است. سناریوی معدنکاری ایران، فروش سنگ خام به چین و هند و سپس خرید مجدد فرآوردههای همان سنگ از بازارهای جهانی است. ارزشی که در این مسیر از دست میرود، شاید از ارزش نفت صادراتی هم بیشتر باشد.
اگر چین توانسته با کنترل بر پالایش، اهرمی جهانی بسازد، ایران که هم ذخیره دارد و هم انرژی ارزان و هم نیروی کار ماهر، چرا نباید به جای فروش معدن، فرآوردههای معدنی بفروشد؟ چرا نباید پالایشگاههای مس، آهن و حتی فلزات نادر در دل کویر ایران ساخته شوند تا ایران هم از سفرهی ارزش افزودهی معدنی سهمی داشته باشد؟
چه کسی از خواب بیدار میشود؟
جهان در حال تغییر است. ابزارهای قدرت در حال دگرگونی هستند. کسانی که هنوز به تنگهها و گذرگاهها فکر میکنند، شاید از تحولات عمیقتری که در لایههای پنهان اقتصاد جهانی رخ میدهد، غافل ماندهاند.
چین به ما نشان داده که قدرت واقعی، در کنترل بر فرآوری است، نه استخراج؛ در قوانین حقوقی است، نه ناوگان نظامی؛ در ایجاد نااطمینانی است، نه در بستن راهها.
و اما سؤال اینجا است: آیا کشوری که ذخایر عظیم معدنی، انرژی ارزان و موقعیت راهبردی دارد، همچنان به نقش یک تامینکنندهی خام قناعت میکند، یا خواهد توانست از این پنجرهی تاریخی برای عبور به جایگاهی فراتر استفاده کند؟ پاسخی که به این سؤال داده شود، سرنوشت اقتصادی نسلهای آینده را رقم خواهد زد. اما شاید پاسخ، نه در گزارشهای کارشناسی، که در تصمیمهای همین امروز پنهان شده باشد...
مطالب مرتبط


