يکشنبه 12 مهر 1405 شمسی /10/4/2026 2:47:44 AM
  • گروه مطلب:| خبر| بازار| فارسی|
  • کد مطلب:92272
  • زمان انتشار:شنبه 11 مهر 1405-6:49
  • کاربر:

بیرونیت: در این گزارش، با بررسی صفحات اصلی و ستون‌های تحلیلی، به مهم‌ترین سرمقاله و یادداشت‌های روز در مطبوعات کشور می‌پردازیم.
نگاهی به مهم‌ترین سرمقاله و یادداشت‌های روز مطبوعات کشور در روز شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵

۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: پایش عملکرد و یادگیری
نویسنده: علینقی مشایخی
همان‌طور که انسان‌ها ظرفیت یادگیری دارند، سازمان‌ها و حکومت‌ها نیز به‌عنوان یک سازمان ظرفیت یادگیری دارند. ظرفیت برخی بسیار کم و حتی نزدیک به صفر است و برخی دیگر ظرفیت زیادی برای یادگیری دارند و به سرعت یاد می‌گیرند و خود را توانمندتر می‌کنند. یادگیری انسان‌ها در یک فرد شکل می‌گیرد و او از نظر ذهنی و عملی توانمندتر می‌شود؛ اما در سازمان‌ها یادگیری سبب می‌شود ذهنیت غالب در سازمان که متشکل از وجوه مشترک ذهنیت مدیران و افراد موثر سازمان است، تغییر کند. تغییر ذهنیت غالب در یک سازمان بر راهبرد، ساختار و عملیات سازمان اثر می‌گذارد.
یکی از فرآیندهایی که یادگیری در سازمان را فعال می‌کند، فرآیند پایش عملکرد و تحلیل آن است. وقتی سازمان یا حکومت هدف‌هایی را تعیین می‌کند که با گذر زمان آن هدف‌ها تحقق پیدا نمی‌کند، تحلیل علت عدم تحقق هدف‌ها می‌تواند موجب یادگیری سازمان شود. یادگیری سازمان‌ها در دو لایه سطحی و لایه عمقی ممکن است صورت پذیرد. در لایه سطحی چارچوب ذهنی سازمان تغییر نمی‌کند، بلکه در همان چارچوب قبلی اقدامات جدیدی به ذهن غالب در سازمان متبادر می‌شود که به طرح‌ریزی و اقدام منجر می‌شود.

اگر هدف حکومت ثبات قیمت‌ها یا رسیدن به تورم تک رقمی‌باشد، ولی آنچه در دنیای بیرون اتفاق می‌افتد تورم‌های ۴۰درصد یا ۵۰درصد باشد، ذهنیت غالبی که افزایش قیمت‌ها را ناشی از گران‌فروشی فروشندگان می‌داند، به این نتیجه می‌رسد که سازوکارهای کنترل قیمت‌ها و تعزیرات را فعال‌تر و قیمت‌ها را کنترل کند؛ ولی یادگیری در لایه عمیق‌تر چارچوب «گرانی ناشی از گران‌فروشان است» را مورد سوال قرار می‌دهد. وقتی تحلیل عمیق‌تر شود و از علم اقتصاد برای فهم تورم استفاده می‌شود، آن‌گاه افزایش قیمت‌ها را ناشی از رشد پایه پولی می‌داند و رشد پایه پولی را هم نتیجه کسری بودجه و استقراض دولت در بانک مرکزی و بی‌انضباطی بانک‌ها در اعطای اعتبارات بیشتر از مقررات تعیین‌شده توسط بانک مرکزی می‌داند.

اگر تحلیل به لایه عمیق‌تر برود و یادگیری در لایه پایین‌تر انجام شود و چارچوب ذهنی و ذهنیت‌ها غالب در تصمیم‌گیران تغییر کند، برای جلوگیری از رشد تورم چاره‌ای به غیر از تنبیه فروشندگان می‌اندیشد. تا وقتی یادگیری در لایه عمیق‌تر اتفاق نیفتد و چارچوب ذهنی اصلاح نشود، اقدامات بر مبنای یادگیری در لایه اول مکررا در طی زمان اعمال می‌شود؛ بدون آنکه تورم را چاره کند یا مساله را حل کند. بنابراین برای یادگیری در سازمان‌ها و نظام‌های حکمرانی اولا باید فاصله عملکرد یا هدف‌ها به‌طور جدی تحلیل شود و در تحلیل فاصله مزبور به‌خصوص وقتی فاصله زیاد است، نباید در لایه اول یادگیری متوقف شد بدون آنکه چارچوب یا فریم ذهنی تغییر کند.
باید فروض پایه و چارچوب‌های ذهنی حاکم را مورد سوال قرار داد و اصلاح کرد. البته تغییر فروض پایه و چارچوب ذهنی غلط در مقابل تغییر مقاوم است و به سادگی تغییر نمی‌کند. عدم تغییر چارچوب ذهنی و ادامه تصمیم‌گیری و اقدام بر مبنای چارچوب غلط وضعیت را بدتر می‌کند تا جایی که بحران ایجاد کند. در بحران‌ها یا چارچوب‌های ذهنی تغییر می‌کند و یادگیری در لایه عمیق‌تر اتفاق میافتد یا مدیریت سازمان و مسوولان تغییر می‌کند. در جمهوری اسلامی پس از گذشت ۴دهه باید آنچه را که در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حاصل شده است با آنچه هدف بود، به‌طور جدی و بدون اغماض یا سرپوش مقایسه کرد. اگر تفاوت بین آن دو زیاد هست که به نظر زیاد می‌رسد، تحلیل عمیق و جدی از علل تفاوت و یادگیری برای اصلاح شیوه‌های حکمرانی و سیاست‌های نظام در جهت بهبود وضع جامعه ضرورتی انکار‌ناپذیر خواهد بود.


۲. روزنامه تعادل
تیتر: تبعات مانور خودروهای لوکس در اقتصاد جنگی
نویسنده: امیرحسن کاکایی
نخستین اصل در تحلیل واقع‌‌بینانه اقتصاد، پذیرش بی‌‌تعارف وضعیت موجود است. واقعیت عریان امروز به ما یادآوری می‌کند که کشور در میانه یک جنگ تمام‌‌عیار اقتصادی و امنیتی و اجتماعی قرار دارد و در چنین شرایطی، متغیرهای اساسی نظیر نرخ ارز با شتابی فزاینده در حال جابه‌جایی و رکوردشکنی هستند. در شرایطی که تئوری‌‌های کتاب‌های اقتصاد کلاسیک به دلیل ساختار ویژه اقتصاد تحریمی بارها با نقض غرض همراه شده‌‌اند، متاسفانه برخی سیاستگذاران و نمایندگان مجلس همچنان با ساده‌انگاری، ایده‌هایی را روی کاغذ می‌آورند که پیامد عملی آن پیش از این آزموده شده است، نمونه بارز آن نیز اصرار بر نسخه‌های خاص واردات خودرو با عناوینی فریبنده نظیر «ارز بدون منشا دولتی» یا «ارز متقاضی» است. مهم‌ترین واقعیتی که در اقتصاد ایران نباید کتمان کرد، تنگنای شدید ارزی کشور است. نکته اساسی که منتقدان محدودیت واردات از آن غفلت می‌ورزند این است که ارزش پول ملی صرفا وابسته به ذخایر ارزی بانک مرکزی نیست، بلکه به تراز کل مبادلات و جریان ورودی و خروجی ارز در کل اقتصاد پیوند خورده است. ادعای اینکه «سرمایه‌‌دار با ارز شخصی خود خودرو وارد می‌کند و فشاری بر ذخایر وارد نمی‌سازد»، یک توهم محاسباتی است. سرمایه‌گذار در اقتصادی که افق آن به دلیل تحریم و نااطمینانی‌ها تیره است، اقدام به ماندگاری سرمایه نمی‌کند، بلکه هدف نهایی او خروج سرمایه است. یک حساب سرانگشتی نشان می‌دهد خودرویی که فرضا با ۱۰۰ هزار دلار وارد می‌شود، پس از ترخیص و پرداخت تعرفه‌ها و عوارض گمرکی به ریال، در بازار با حباب‌های نجومی فروخته می‌شود. سرمایه‌گذار سوداگر این حجم انبوه از ریال دریافتی را برای حفظ ارزش دارایی، به کف بازار آزاد می‌برد و به ارز نقدی تبدیل می‌کند تا درنهایت آن را از مرزهای کشور خارج کند. در حقیقت، با یک چرخه ۱۰۰ هزار دلاری واردات، بیش از دو برابر آن، یعنی حجم عظیمی از دارایی‌های ارزی، از کشور زهکشی و تخلیه می‌شود. برخی استدلال می‌کنند که ارقام چند صد میلیون دلاری تاثیری در ارقام کلان تجاری ندارد، اما وقتی اقتصاد در آستانه خفگی ارزی است و سطح تاب‌آوری ریال به پایین‌ترین حد خود رسیده، هر یک قطره خروج ارز حکم مرگ و زندگی را دارد. علاوه بر این، بسیاری از این منابع دلاری در قالب مستمسکی برای سوداگری و سودهای بادآورده عمل می‌کنند؛ سودهایی که مجددا جذب بخش‌های مولد کشور نمی‌شود، بلکه به‌ صورت خرید ملک در کشورهایی نظیر ترکیه یا انتقال به حساب‌های امن خارجی، رمق اقتصاد ملی را می‌گیرد. فراتر از آثار مخرب ارزی، این پدیده دارای بُعد مهیب‌تری تحت عنوان «تنش اجتماعی و گسل طبقاتی» است. در شرایطی که تورم شدید ارزش ریال را کاهش داده و سبد معیشتی آحاد جامعه روز به ‌روز کوچک‌تر می‌شود، دعوت مردم به «صبر و مقاومت» در تضاد مستقیم با جلوه‌گری خودروهای فوق‌لوکس چند ده‌ میلیاردی در معابر عمومی قرار می‌گیرد. جولان میباخ، لندکروزر و دیگر برندهای تجملاتی در کلانشهرهایی نظیر تهران و تبریز، نوعی دهن‌کجی آشکار به تاب‌آوری اجتماعی طبقات متوسط و فرودست است. تجربه گذشته نیز نشان داد حتی زمانی که با نیت تسهیلگری، مجوزهای خاصی با سقف دلاری مشخص برای اقشار محترم مانند جانبازان درنظر گرفته شد، فقدان سازوکار دقیق سبب شده که دلالان با خرید امتیاز این مجوزها، بازی را به نفع ویژه‌خواری خود تغییر دهند. حال پرسش حقوقی و حاکمیتی اساسی اینجاست؛ درحالی که طبق مصوبات و مقررات پیشین، سقف مشخصی برای واردات (از منظر ارزش دلاری و مشخصات فنی) تعیین شده و ورود خودروهای لوکس بالای ۳۵ هزار دلار منع قانونی داشته است، این دستگا‌ه‌های چندده‌هزار دلاری و فوق ‌لوکس با کدام مجوز رسمی پا به خیابان‌ها گذاشته‌اند؟ اینجاست که نقش نهادهای نظارتی و قوه قضاییه بیش از پیش اهمیت می‌یابد، چراکه حضور این ارابه‌های لوکس در خیابان‌ها نشان از ردپای قدرت‌های فراقانونی و منافذ رانتی دارد که قانون را دور زده‌اند. تصمیم اخیر دولت برای بستن ترمز این رویه نه تنها یک ضرورت فوری ارزی، بلکه یک گام عقلانی در جهت مهار خشم پنهان اجتماعی بود. صیانت از منابع ارزی و برقراری امنیت روانی جامعه اقتضا می‌کند که این ممنوعیت با قدرت اجرا شده و پشت ‌پرده شبکه‌هایی که با سوداگری از تنگنای ملی سرمایه خارج می‌کنند، شفاف و پاسخگو گردد.


۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: بازی خطرناک با انتظارات
نویسنده: محمدرضا سعدی
اواخر هفته گذشته بانک مرکزی در اقدامی غیرمنتظره اعلام کرد که هر ایرانی بالای ۱۸سال می‌تواند با ارائه کارت ملی تا سقف ۱۰‌هزار دلار ارز خریداری کند و همزمان خبر از عرضه گسترده ارز در بازار داد. این تصمیم درست زمانی اتخاذ شد که دلار بخش بزرگی از مسیر صعودی خود را طی کرده و از مرز ۲۵۰‌هزارتومان عبور کرده بود. پرسش روشن است: اگر بانک مرکزی ابزار و منابع لازم برای مداخله در بازار را دارد، چرا باید صبر کند تا نرخ ارز به نقطه انفجار برسد و بعد وارد میدان شود؟

این پرسش درباره شیوه مدیریت عبدالناصر همتی تازه نیست. چه در دوره پیشین ریاست او بر بانک مرکزی و چه زمانی که بر صندلی وزارت اقتصاد نشست، بارها شاهد رویکردی بوده‌ایم که ابتدا بازار اجازه پیدا می‌کند مسیر افزایشی را طی کند و پس از آن سیاستگذار به‌فکر مداخله می‌افتد. خود همتی نیز پیشتر گفته بود بانک مرکزی برای «شوک‌های موقتی» ذخایر خود را صرف مداخله نمی‌کند و زمانی وارد بازار می‌شود که تشخیص دهد نوسان، کوتاه‌مدت نیست.

ابهامی که امروز درباره مدیریت آقای همتی بر بانک مرکزی مطرح می‌شود این است که این «مرز» تشخیص ایشان کجاست؟ بازار باید چند‌درصد بالا برود و دلار باید از چند کانال عبور کند تا بانک مرکزی به این نتیجه برسد که دیگر با یک شوک موقت روبه‌رو نیست؟ آیا حالا که بانک مرکزی تصمیم گرفته امکان خرید تا سقف ۱۰‌هزار دلار را برای هر فرد فراهم کند، به این نتیجه رسیده که شوک دیگر موقتی نیست؟ اگر چنین است، چرا این تصمیم وقتی گرفته شد که دلار از ۲۵۰‌هزار تومان گذشته بود؟

مساله فقط عدد دلار نیست. آنچه با این نوسانات از بین می‌رود، قدرت برنامه‌ریزی اقتصاد است. صنعتگری که باید مواداولیه سه‌ماه آینده خود را بخرد، با چه نرخی قرارداد ببندد؟ تاجری که امروز کالا می‌فروشد و یک‌ماه دیگر باید آن را جایگزین کند، چگونه قیمت تعیین کند؟ تولیدکننده‌ای که سرمایه در گردش محدودی دارد، وقتی نرخ ارز ظرف چندهفته ده‌ها‌هزار تومان جابه‌جا می‌شود، چگونه برای هزینه تولید خود برنامه‌ریزی کند؟ در چنین شرایطی، طبیعی است که تولیدکننده قیمت را برمبنای بدترین سناریو ببندد، فروشنده از فروش مدت‌دار خودداری کند و فعال اقتصادی سرمایه خود را از فعالیت مولد دور کند. زیان جهش ارز فقط همان روزی که قیمت دلار بالا می‌رود ایجاد نمی‌شود، اثر آن ماه‌ها در اقتصاد باقی می‌ماند.

جالب آنکه حتی در دوره جنگ نیز بازار ارز چنین رفتاری نداشت. دلار در آن مقطع از محدوده حدود ۱۶۰‌هزار تومان به حدود ۱۸۰‌هزار تومان رسید یعنی با وجود جنگ، تهدید نظامی و بالاترین سطح نااطمینانی، افزایش نرخ ارز در محدوده حدود ۲۰‌هزار تومان بود. بعدتر نیز با تشدید تهدیدهای خارجی و فشارهای دولت ترامپ، دلار از محدوده ۱۷۵ تا ۱۸۰‌هزار تومان به حوالی ۱۹۰ تا ۱۹۵‌هزار تومان رفت. اکنون اما نرخ دلار از ۲۵۰‌هزار تومان عبور کرده است. همین مقایسه یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: اگر جنگ مستقیم و تهدید خارجی نتوانستند به‌تنهایی چنین جهشی در نرخ ارز ایجاد کنند، چه سهمی از وضعیت امروز محصول سیاستگذاری و مدیریت داخلی بازار است؟

اینجاست که دیگر نمی‌توان همه‌چیز را پشت تحریم پنهان کرد. ترامپ صریحا سیاست فشار اقتصادی علیه ایران را دنبال می‌کند اما وظیفه بانک مرکزی دقیقا این است که اثر این فشار را بر اقتصاد و زندگی مردم کاهش دهد. اگر سیاستگذاری داخلی خود به افزایش نااطمینانی، جهش نرخ ارز و برهم خوردن برنامه تولید و تجارت منجر شود، این پرسش به‌وجود می‌آید که آیا هزینه بی‌تدبیری داخلی در مقاطعی حتی از فشار تحریم خارجی سنگین‌تر نشده است؟

اگر بانک مرکزی امروز توان عرضه یک‌میلیارد دلار و بیشتر را دارد، چرا زودتر وارد بازار نشد؟ چرا اجازه داده شد دلار بالا برود، قیمت کالاها تغییر کند، انتظارات تورمی تشدید شود و بعد ارز با چند‌هزار تومان اختلاف زیر نرخ بازار عرضه شود؟

بحث بر سر ارزپاشی نیست. موضوع، زمان مداخله است. سیاستگذار نمی‌تواند اجازه دهد بازار تا مرز بحران پیش برود و بعد با هزینه بسیار بیشتر وارد شود. امروز آقای همتی نه‌فقط باید درباره پایین آوردن چند‌هزار تومان از قیمت دلار بلکه درباره هزینه‌ای توضیح دهد که پیش از این مداخله به صنعت، تجارت و زندگی مردم تحمیل شده است.


۴. روزنامه اطلاعات
تیتر: درد کهنه‌سربازان صنعت کشور
نویسنده: آرتور هوسپیان
نظام تولید صنعتی ایران به یک اپیدمی مبتلا شده است که بتدریج همه اقتصاد و مسیر توسعه آینده را آلوده و نابود می‌کند.
فرض کنید پدری طی ۳۰ سال با زحمت و تلاش کارخانه‌ای ساخته و از پس مشکلات زمان تاکنون سرپا نگاه داشته است. تورم‌ها آمده‌اند و رکودها مسیر تولید را دشوار کرده‌اند، ولی کارخانه هنوز تعطیل نیست. مشتری، کارگر و حتی اندکی سود دارد. اما حالا که نوبت به مدیریت نسل دوم رسیده، فرزندش تصمیم می‌گیرد راه پدر را ادامه ندهد و یک اندوخته بزرگ اقتصادی و فرهنگی را به حال خود رها کند.
این درد مشترک شمار زیادی از کُهنه سربازان صنعت کشور است که نمی‌توانند میراث تولیدی خود را به نسل دوم واگذار کنند.
مسأله برای فرزندان این نیست که تولید فعلی سود کمی دارد یا زیان‌ده است. بی میلی به ادامه تولید و حفظ میراث پدر از آنجا نشأت می گیرد که آیا بازده نظام تولید با توجه به ریسک‌های متعدد اقتصادی و موانع فراوان فضای کسب و کار، به اندازه‌ای هست که بخواهد زندگی حرفه‌ای خود را با انتظارات پدر گره بزند؟
تولید صنعتی سرمایه را برای سال‌ها درگیر می‌کند. تأمین طاقت فرسای مواداولیه و قطعات یدکی، نوسان بی وقفه نرخ ارز، ناترازی انرژی، تعدد مقررات متناقض، رفتار جزیره‌ای دستگاه‌های متولی، تأمین دشوار منابع مالی، تنگنای دسترسی به فناوری و بازارهای جهانی و صدها پارامتر دیگر از این دست، همگی بر تصمیمی اثر می‌گذارند که افق آن چندساله است. نسل دوم به همین دلیل علاقه‌ای به حفظ میراث پدر و آلوده شدن به حجم عظیمی از مشکلات صنعتی ندارد.
در برخی صنایع، اگرچه فعالان بازار حاشیه سود تولید را حدود ۱۰ تا ۱۳ درصد عنوان می‌کنند، ولی هزینه تأمین مالی بسیار بالاتر از این رقم است و همین تناقضات فاحش، تصمیم گیری برای آینده تولید صنعتی در ایران را ناممکن کرده است.
نسبت بازده به ریسک در نظام تولیدی ایران باعث شده تا گاهی کارخانه‌های واگذار شده به نسل دوم تعطیل نشوند، اما روند صنعت در آن بطور کامل متوقف شود.یعنی ماشین آلات جدید خریداری نشود، محصولات جدید توسعه پیدا نکند، تحقیق و توسعه کاهش یابد، نیروی متخصص جدید جذب نشود و بازارهای تازه‌ای شکل نگیرد. در این شرایط کارخانه باقی می‌ماند، اما فقط وضع موجود را حفظ می‌کند.اما معنای حفظ کارخانه با توسعه صنعت یکی نیست!
از سوی دیگر، اگر سود تولید دوباره به خرید ماشین آلات جدید، توسعه محصول و برند، تحقیق و توسعه و کسب بازارهای جدید برنگردد، سرمایه به‌تدریج از تولید فاصله می‌گیرد. بخش عمده صدها هزار میلیارد تومان نقدینگی که اکنون در بازارهای سوداگری ارز، طلا، ملک یا سایر فعالیت‌های واسطه‌ای، با نقدشوندگی بهتر و دوره بازگشت کوتاه‌تر به کار گرفته شده، محصول همین اتفاق ناگوار است.
نسل دوم فقط یک ساختمان، ماشین‌آلات و حساب بانکی پدر را به ارث نمی‌برد. شبکه تأمین‌کنندگان، مشتریان، نیروی انسانی ماهر، تجربه‌های انباشته و دانش فنیِ همراه آن را در گنجینه میراث پدران صنعتی به دست می آورد که در فضای کسب و کار فعلی، امکان سالم نگاه داشتن بسیار دشوار است. این سخت افزارها و نرم افزارهای به ارثیه مانده برای نسل دوم، فرهنگ و دانشی عظیم هستند که شیوه پاسداشت و توسعه آن در هیچ کتاب و دستورالعملی نوشته نشده است.
وقتی یک بنگاه فناورانه از مسیر توسعه خارج می‌شود، بجز سرمایه، بخشی از یک شبکه صنعتی و فرآیند یادگیری کشور نیز از بین می‌رود.زنجیره ‌تولید به خطر می‌افتد و از هم گسسته خواهد شد و گاهی حتی بطور کل از چرخه تولید محو می‌شود. صدها مجموعه بزرگ و نامدار صنعتی در ایران طی ۴۰ سال گذشته به این درد مبتلا شده اند و میراث‌های گرانبهایی از دست رفته است.
این مساله یک تراژدی اخلاقی نیست و نباید نسل دوم را بی اخلاقی متهم کرد. این سونوشت محتوم واکنش سرمایه به بازده و ریسک است که در نظام تولید صنعتی ایران مغفول واقع شده است. شاید اگر همان پدران اکنون در مقام فرزندان قرار گیرند، به مراتب دلزده تر از تولید باشند.
تفکر تولید صنعتی در هر نقطه از جهان به یک افق ثابت و مشخص طی حداقل پنج یا ده‌ساله نیاز دارد، اما تصمیم‌گیری‌های اقتصادی برای تولیدکنندگان ایرانی هم اکنون هرچند ماه یک‌بار با تغییر قواعد فضای کسب و کار، انرژی، تحریم، ارز، تجارت، تأمین مالی ودسترسی به فناوری زیر و رو می شود و همین بی ثباتی و پیش‌بینی‌ناپذیری به هزینه سربار تولید افزوده شده است.
فراموش نکنیم که به ازای خروج هر کارخانه، کارآفرین و سرمایه تولیدی از چرخه کسب و کار کشور میلیون ها ظرفیت توسعه برای فردای ایران از دست می‌رود. راه نجات آینده ایران، رها کردن کارحانه های تولیدی و حرکت به سمت فعالیت‌های ساده‌تر در بازارهای واسطه‌ای نیست؛ بلکه فراهم کردن شرایطی است که تولید فناورانه بتواند با عزت و افتخار بماند، توسعه پیدا کند و از یک نسل به نسل بعد منتقل شود.


۵. روزنامه اعتماد
تیتر: دیپلماسی ناتمام راهبرد فرسایش و ابهام
نویسنده: ابراهیم متقی
مشارکت ایران در اجلاسیه سالانه مجمع عمومی ملل متحد با این هدف انجام گرفت که زمینه لازم برای مذاکرات دوجانبه و چندجانبه فراهم شود. هیات ایرانی همواره درصدد بود تا زمینه‌های صلح‌سازی از طریق قدرت و دیپلماسی را در دستور کار قرار دهد. اگرچه دیپلماسی یکی از اجزای اصلی کنش رفتاری بازیگران در سیاست بین‌الملل محسوب می‌شود اما واقعیت آن است که رابطه درهم‌تنیده‌ای بین دیپلماسی، قدرت، رسانه، مقاومت و تاب‌آوری تاکتیکی کشورها وجود دارد. ایران همواره «راهبرد مقاومت و کنش متقابل تاکتیکی» را در دستور کار قرار داده و از ابزار قدرت، برای دفاع، بازدارندگی و کنش متقابل بهره گرفته است. راهبرد ایران در جنگ و صلح براساس واقعیت‌های ساختار دفاعی ناهم‌تراز شکل گرفته و به همین دلیل است که جمهوری اسلامی در شرایطی که مورد تهاجم نظامی امریکا و اسراییل قرار گرفت، کنش نامتقارن را به عنوان محور اصلی سیاست امنیتی خود قرار داد. کنش نامتقارن نشانه‌هایی از درهم‌تنیدگی دیپلماسی، قدرت و مقاومت چندبعدی را دربرمی‌گرفت. واقعیت‌های سیاست امنیتی امریکا و اسراییل بر نشانه‌هایی از فرسایش قرار دارد. ادبیات و دیپلماسی تیم مذاکره‌کننده امریکایی، با نشانه‌هایی از ابهام همراه بوده و این امر تاکنون در چندین مرحله منجر به «دیپلماسی فریب» و «غافلگیری تاکتیکی» علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. جمهوری اسلامی به گونه اجتناب‌ناپذیر باید از تجارب تاریخی در کنش نظامی و امنیتی امریکا و اسراییل استفاده کند. جنگ علیه ایران به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر منجر به «ارتقای ضریب همبستگی اجتماعی و ساختاری» شده است. تحقق این امر در شرایطی حاصل می‌شود و تداوم می‌یابد که اولا نشانه‌هایی از تهدیدات چندجانبه علیه ایران به وجود آید. هرگونه تهدید نظامی و امنیتی با اقدامات متقابل ایران همراه شود. به هر میزان ضریب مقاومت جمهوری اسلامی افزایش بیشتری پیدا کند، طبیعی است که مقابله با تهدیدات به گونه موثرتری امکان‌پذیر بوده و در نتیجه زمینه برای ایجاد بازدارندگی اجتماعی و ساختار در برابر کنش تهاجمی ایالات‌متحده فراهم خواهد شد.

۱. ایران؛ راهبرد مقاومت و بقا- جابه‌جایی نیروهای نظامی امریکا در روزهای پایانی ستپامبر ۲۰۲۶ بیانگر آن است که امریکا و اسراییل تلاش دارند تا زمینه لازم برای کنش تهاجمی جدیدی را علیه ایران به وجود آ‌ورند. قدرت‌های بزرگ همواره درصدد نیل به پیروزی بوده و برای تحقق چنین اهدافی عموما سازوکارهای متفاوت و درهم‌تنیده‌ای را در دستور کار قرار می‌دهند. ایران برای مقابله با تهدیدات ایالات‌متحده و اسراییل، راهبرد مقاومت و بازدارندگی را مورد توجه قرار داده و آن را می‌توان در کنش اجتماعی و تاکتیکی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار داد. اگر چه راهبرد مقاومت برای بقا و بی‌اثرسازی کنش تهاجمی ایالات‌متحده به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذیر بازیگران منطقه‌ای در برابر قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود اما این خطر وجود دارد که امریکا آموزه‌ای را در دستور کار خود قرار دهد که معطوف به فرسایش قدرت، کاهش ضریب مقاومت و کم شدن نشانه‌هایی از تاب‌آوری تاکتیکی و اجتماعی باشد. ایالات‌متحده هم‌اکنون تلاش دارد تا اهداف یاد شده را از طریق راهبرد فرسایش و ابهام مورد توجه قرار دهد. گذار از شرایط جنگی و تهدیدات ایالات‌متحده بدون توجه به تحرک دیپلماتیک و کنش متقابل نظامی امکان‌پذیر نخواهد بود.

بسیاری از نشانه‌های کنش سیاسی و راهبردی ایران بیانگر این واقعیت است که جمهوری اسلامی «راهبرد مقاومت» را در دستور کار قرار داده است. به همان‌گونه‌ای که ایالات‌متحده نیز محور اصلی سیاست و الگوی رفتاری خود در ارتباط ایران را براساس «راهبرد فرسایش و ابهام» تنظیم کرده است. دیپلماسی می‌بایست راهبردهای متعارض ایران و امریکا را در وضعیت موازنه قرار دهد. هر گونه موازنه‌سازی نیازمند آن است که حوزه کنش دیپلماتیک ایران از قابلیت لازم برای اثربخشی تاکتیکی و متقاعدسازی ادراکی امریکا و متحدین آن کشور را فراهم آورد. واقعیت سیاست بین‌الملل بیانگر آن است که امریکا، اسراییل و متحدین بین‌المللی کشورهای مهاجم صرفا در شرایطی مبادرت به‌تجدیدنظرطلبی تاکتیکی می‌نمایند که ضریب مقاومت و قابلیت‌های جمهوری اسلامی برای انجام کنش متقابل افزایش یافته و از همه مهم‌تر اینکه چنین فرآیندی بتواند سطح جدیدی از موازنه را به وجود آورد. هدف راهبردی ایالات‌متحده از مذاکره و کنش تاکتیکی را می‌توان محدودسازی قدرت ایران و کاهش قابلیت تاکتیکی دانست. بررسی تاریخ نظامی قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات‌متحده بیانگر این واقعیت است که آنان به‌رغم شتاب‌زدگی دونالد ترامپ در روزهای آغازین جنگ برای نیل به پیروزی سریع و قطعی، عجله‌ای چندانی در بازی کنش تاکتیکی نداشته و ترجیح می‌دهند تا طیف گسترده‌‌تری از بازیگران در روند جنگ‌های منطقه‌ای درگیر منازعه و کنش متقابل شوند. ایران برای خنثی‌سازی راهبرد دونالد ترامپ برای پیروزی سریع از سازوکارهای جنگ نامتقارن و گسترش عرصه کنش تاکتیکی بهره گرفته است. ایران توانست اقتدار سیاسی و قابلیت امریکا برای کنترل قیمت منابع اقتصادی را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. راهبرد مقاومت محور اصلی سیاست امنیتی ایران برای گذار عبرت‌آموز از صحنه عملیاتی بوده است. طبعا چنین راهبردی در شرایطی به نتیجه مطلوب و موثری منجر می‌شود که زمینه لازم برای کنش متقابل، مقاومت و دیپلماسی فراهم شود. هر یک از انگاره‌های یاد شده را می‌توان به عنوان بخشی از سیاست امنیتی ایران برای عبور از چالش‌های مربوط به کنش تهاجمی امریکا و اسراییل دانست. از آنجایی که ضریب تهدیدات امریکا در حال افزایش می‌باشد، بنابراین طبیعی است که ایران سیاست تولید قدرت را با انگیزش‌های کنش متقابل و عملیات دفاعی در دستور کار قرار دهد. طبیعی است که در چنین فرآیندی نشانه‌های مربوط به گسترش جغرافیایی جنگ نیز وجود خواهد داشت. گسترش جنگ را می‌توان در زمره تاکتیک‌هایی دانست که ضریب بازدارندگی را افزایش داده و از همه مهم‌تر اینکه عامل موثری برای کنترل تهدیدات محسوب می‌شود. مقاومت ایران ماهیت منطقه‌ای داشته و به عنوان واکنشی در برابر سیاست تهاجمی قدرت‌های بزرگ تلقی می‌شود. آمادگی برای کنش متقابل، ضریب عملیات تهاجمی دشمن را کاهش خواهد داد. نظریه‌پردازان رئالیست به این موضوع توجه و اشاره دارند که «اگر می‌خواهی در صلح به‌سر ببری لازم است تا همواره برای جنگ و مقابله با تهدیدات آماده باشی.» ایران برای کاهش ضریب کنش تهاجمی امریکا نیازمند آن است که مصالحه، دیپلماسی و بسیج منابع برای بازدارندگی در برابر تهدیدات را در دستور کار قرار داده و از طریق به مازاد امنیت برای کنترل تهدیدات ترکیبی و چندجانبه ایالات‌متحده نایل شود. نادیده گرفتن هر یک از نشانه‌های یاد شده را می‌توان در زمره عواملی دانست که اولا ضریب کنش تهدیدات‌آمیز ایالات متحده و اسراییل علیه جمهوری اسلامی را افزایش داده و ثانیا اثربخشی بازدارندگی به میزان قابل‌توجهی کاهش خواهد یافت.
۲. ابهام دیپلماتیک و کنش تاکتیکی امریکا در برخورد با ایران - ایالات‌متحده در زمره قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود. چنین واحدهای سیاسی عموما از انگیزه و قابلیت‌های تاکتیکی لازم و مناسب برای کنش تهاجمی علیه کشورهای منطقه‌ای برخوردارند. نشانه‌شناسی تهدید و کنش تاکتیکی امریکا بیانگر این واقعیت است که دونالد ترامپ درصدد است تا شکل جدیدی از موازنه قدرت را در سیاست جهانی به وجود آورد. تحقق این امر نیازمند مقابله تاکتیکی و عملیاتی با کشورهایی است که در فضای مقاومت قرار داشته و از انگیزه لازم برای کنترل کنش تاکتیکی امریکا به عنوان مرکزیت نظام سلطه برخوردار می‌باشند. سیاست منطقه‌ای امریکا نشانه‌هایی از محاصر اقتصادی، ارتباطی و راهبردی جمهوری اسلامی را منعکس نموده و این امر ضریب قدرت ملی در حوزه‌های انسجام‌بخشی داخلی و کنش متقابل منطقه‌ای را با چالش‌های مرحله‌ای همراه کرده است. امریکا همواره تلاش داشته تا شرایط لازم برای کنترل جنگ‌های منطقه‌‌ای را به وجود آورد. جنگ و صلح در زمره نشانه‌هایی از رفتار امنیتی کشورهایی محسوب می‌شود که از قابلیت لازم برای مهار و مدیریت بازیگران منطقه‌ای برخوردارند. امریکا و اسراییل در هفته پایانی سپتامبر ۲۰۲۶ درصدد برآمدند تا موضوعات جدیدی را در دستور کار سیاسی و امنیتی خود برای مقابله با ایران قرار دهند. دو بازیگر یاد شده برای توجیه سیاست تهاجمی خود موضوعاتی را مطرح نموده و در دستور کار قرار می‌دهند که کنش عملیاتی خود را توجیه نموده و آن را در قالب اقدامات دفاعی منعکس سازند. امریکا و اسراییل عموما برای انجام چنین اقداماتی مبادرت به «سناریوسازی» و «روایت‌سازی» نموده تا از این طریق کنش تهاجمی خود را توجیه نموده و مشروعیت بخشند. بسیاری از نشانه‌های روایت‌سازی امریکا و اسراییل ازجمله «روایت پرواز فلای تودی» را می‌توان در زمره حوادثی دانست که ضریب کنش تهاجمی امریکا و اسراییل علیه ایران را افزایش می‌دهد.
نتیجه- ساخت سیاسی و اجتماعی ایران امیدوار بود که مذاکرات رییس‌جمهور پزشکیان و تیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بتواند نتایج مطلوب و موثری را برای جمهوری اسلامی ایجاد کند. مصاحبه دکتر پزشکیان با فاکس نیوز بیانگر بسیاری از نشانه‌های مربوط به سیاست عملی ایران را منعکس می‌سازد. ایشان تلاش نمودند تا نشانه‌های مقاومت، مصالحه و همکاری‌های چندجانبه برای گذار مسالمت‌آمیز از بحران امنیتی موجود را برای کارگزاران بین‌المللی تبیین نمایند. مواضع رییس‌جمهور اسلامی ایران و الگوی کنش دیپلماتیک که پس از آن شکل گرفت را می‌توان بخش دیگری از سیاست عملی ایران دانست که تاکنون به نتیجه مثبت و موثری منجر نشده است. در چنین شرایطی نشانه‌های دیگری از کنش تاکتیکی و اقدامات عملیاتی امریکا و اسراییل مشاهده می‌شود که با هدف انجام اقدامات تخریبی، تهدید و نابودسازی بخشی از منابع و دارایی‌های جمهوری اسلامی طرح‌ریزی شده است. طبعا در چنین شرایطی ضرورت‌های کنش راهبردی ایجاب می‌کند که ایران آموزه دیپلماسی، مقاومت و میانجیگری قدرت‌های بزرگ را به عنوان بخشی از سیاست عملی برای کاهش ضریب کنش تهاجمی ایالات‌متحده و اسراییل در دستور کار قرار دهد. نادیده گرفتن تهدیدات، ضریب غافلگیری جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد. بازی سیاسی و کنش دیپلماتیک ترامپ عموما ماهیت برگشت‌پذیر دارد. چنین رویکردی به مفهوم آن است که نه تنها دیپلماسی، مصالحه و انعطاف‌پذیری در زمره کنش‌های رفتاری ایران برای مهار و محدودسازی سیاست امریکا محسوب می‌شود بلکه لازم است تا به موازات چنین اقداماتی شرایط لازم برای بهینه‌سازی معادله قدرت، ارتقای سطح همکاری‌های تاکتیکی با کشورهای منطقه‌ و قدرت‌های بزرگ به وجود آید. چنین فرآیندی را می‌توان گام نخستین مقابله در برابر سیاست تهاجمی ایالات‌متحده دانست.


۶. روزنامه شرق
تیتر: انسان در معرض فراموش‌‌شدن
نویسنده: احمد غلامی
کلمات همچون آدم‌ها سویه‌های تاریک خود را دارند. یکی از این کلمات پایداری (persistence) است که هم می‌تواند به معنای مقاومت باشد و هم چیزی که باید در برابر آن مقاومت کرد و به آن دچار نشد. بازرس ژاور در رمان «بینوایان» را به خاطر داریم، دولتمردی که در دستگیری ژان ‌والژانِ بینوا چنان پافشاری می‌کند که دست آخر، هم خودش از این پایداری غیرمنطقی و لجوجانه به تنگ می‌آید و هم خواننده. بازرس ژاور، مفتونِ انجام وظیفه یا دقیق‌تر، به‌تعبیر اندیشمند معاصر ربکا کامی، گرفتار سویۀ تاریک پایداری است. ربکا کامی در مقدمه کتاب «پایداری» (on persistence) سویۀ تاریک این کلمه را برملا می‌کند. او باور دارد که مفهوم رادیکالِ پایداری به معنای ایستادگی و مقاومت را جریان نئولیبرال دستکاری کرده و منحرف ساخته است؛ به‌گونه‌ای که پایداری دیگر چیرگی بر موانع یا پیروزی بر سختی‌ها و بلایا نیست. پایداری دیگر مترادف طاقت، ثبات‌ قدم یا تاب‌آوری نیست.
پایداری سختکوشی، پشتکار و پرکاری یا انضباط هم نیست. تاب‌آوریِ نئولیبرال فاقد آن آرامش و وقار و ثبات خاطر است. این پایداری، لجاجت و یکدندگی است. همه کتاب درخشان «قولِ» دورنمات را به یاد داریم که براساس آن فیلمی با نقش‌آفرینی جک نیکلسون ساخته شده است. او با تصمیمی رادیکال برای احقاق حق و کشف یک جنایت دست‌به‌کار می‌‎شود اما آنچه او را از مسیر اصلی‌اش باز می‌دارد، دستکاری در پایداری و ثبات‌ قدم است که به یک فریضۀ شخصی تنزل می‌یابد. بسیاری از دولتمردان نیز به این وضعیت دچارند؛ برای خدمت به خلق، جذب دستگاه‌های دولتی می‌شوند اما در نهایت دچار پایداری در حفظ منافع خود شده‌اند. بگذریم از اینکه دیگر کمتر کسی برای مردم به دولت می‌پیوندد.
اگر نگوییم جملگی سودای منافع دارند، بی‌تردید آنها بیش از هر چیز دچار وسوسۀ پایداری شده‌اند؛ پایداری لجوجانۀ ناسازگار و نامنعطف که بیش از هر چیز به فریضه‌ای شخصی مبدل شده است. بسیاری از مدیران دولتی که در تغییر دولت‌ها کنار گذاشته می‌شوند، چنان منتقد وضعیت موجود می‌شوند که به این تصور دامن می‌زنند که هرگز به دولت برنمی‌گردند. اما با گوشه‌چشمی رضایت‌آمیز به مسند مدیریت بازگشته و تداوم و پایداری را منطق موجه بازگشت خود می‌دانند.

تاباین پایداری یا تاب‌آوری از جنس نئولیبرالی آن است که انتظار دارد جامعه باید در برابر دست نامرئی بازار از خود تاب‌آوری نشان بدهد تا بازار کار خودش را بکند؛ تاب‌آوری در فقر به امید فردایی که هرگز از راه نخواهد رسید. نمایشنامۀ «در انتظار گودو» را هم به یاد داریم. استراگون و ولادیمیر مدت‌هاست که تنها و سرگردان، با فقر و فاقه در انتظار گودو هستند. پایداری آنها از جنس همین پایداری است که ربکا کامی از آن سخن می‌گوید. اصرار بر باوری که بیش از آنکه نشئت‌گرفته از مفهوم مقاومت و پایداری رادیکال باشد و از جان‌مایۀ مبارزه برخیزد، نوعی افسردگی و بطالت انسان معاصر است در ناامیدی. ربکا کامی در پایان درخشان این مقاله، پایداری را از منظری دیگر نیز واکاوی می‌کند. پایداری در جنایت‌های علیه بشریت که در سراسر جهان سرمایه‌داری برای انباشت سرمایه رقم زده است. جهان امروز بیش از هر چیز مُبلغ سویه‌های تاریک کلمات و آدم‌هاست، و غم‌انگیز آنکه آدم‌های اسیر در این وضعیت به همین نوع تاب‌آوری تن داده‌اند. دیگر مبارزۀ رادیکال و تاب‌آوری در برابر ظلم و ستم، و پایداری در عدالت‌خواهی حامیان چندانی ندارد. همه چیز فریضۀ شخصی است و انسان بماهُوَ انسان در معرض فراموشی است.


۷. روزنامه آرمان ملی
تیتر: ترامپ، جنگ و انتخابات میان‌دوره‌ای
نویسنده: فریدون مجلسی
مساله تأثیر جنگ بر انتخابات آمریکا یک موضوع چندوجهی است و باید توجه داشت که ترامپ آنقدر خودخواه هست که به امری نپردازد که نتیجه آن منوط به وقوع اتفاق دیگری باشد. اگر جنگی رخ دهد و نتیجه آن پیروزی برای آمریکا باشد، طبیعتاً می‌تواند در افزایش آرای جمهوری‌خواهان یا حتی پیروزی آنان مؤثر باشد، اما اگر جنگ آغاز شود و تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به پیروزی نینجامد (فارغ از اینکه نتیجه نهایی آن چه باشد) به همان اندازه که به پیروزی منجر نشده است، تأثیر مثبتی بر انتخابات نخواهد داشت.

اصولاً مردم آمریکا با درگیر شدن کشورشان در جنگ‌های خارجی موافق نیستند و با آن مخالفت می‌کنند، اما در مورد ایران، مسأله ابعاد دیگری هم دارد. طی ۴۷ سال، سرمایه‌گذاری تبلیغاتی گسترده‌ای بر موضوع جنگ صورت گرفته و اصولاً این موضوع از سوی اسرائیل که یکی از طرف‌های اصلی خصومت متقابل با ایران بوده و در آمریکا نیز منافع و حمایت‌های قابل‌توجهی دارد، بیشتر برجسته‌سازی شده است.

تداوم این وضعیت و اینکه هیچ‌یک از دو طرف هیچ‌گاه به سمت سکوت یا، به تعبیر دیگر، ترمیم روابط حرکت نکردند، در نهایت موجب شد که این جنگ شکل بگیرد. همه تصور می‌کردند که اقداماتی در بیرون از مرز‌های ایران انجام خواهد شد و پاسخ‌ها نیز در همان خارج از مرز‌ها ردوبدل می‌شود و حرمت مرز‌های ایران محفوظ خواهد ماند، اما دیدیم که این حرمت نه‌تنها توسط آمریکا، بلکه پیش از آن توسط اسرائیل نقض شد.

آنچه مسلم بوده این است که اسرائیل بیش از همه از این وضعیت سود برده است؛ زیرا توانسته آمریکا را در کنار خود وارد یک جنگ جدی کند و مسئله ایران‌هراسی را از سطح نگرانی‌های صرفاً اسرائیلی، به موضوعی با ابعاد بسیار گسترده‌تر تبدیل کند. با این حال، ورود مجدد آمریکا به جنگ، با وجود همه این مسائل، لزوماً تأثیر مثبتی بر انتخابات میان‌دوره‌ای نخواهد داشت؛ مگر اینکه این جنگ به موفقیت مشخص و نتیجه‌ای روشن برای آمریکا منجر شود.
در فرصت کوتاه باقی‌مانده تا انتخابات کنگره، رسیدن به چنین نتیجه‌ای نیز بعید به نظر می‌رسد و ترامپ هم لزوماً اهمیت تعیین‌کننده‌ای برای این موضوع قائل نیست. اما مسأله اصلی برای ما ایرانی‌ها این است که باید جلوی این جنگ را بگیریم و اجازه ندهیم کسانی که از این جنگ منتفع می‌شوند در نهایت از ادامه درگیری، به بهای ورود آمریکا به جنگ و افزایش خسارت‌های واردشده به ایران، دوباره منتفع شوند. متأسفانه ندا‌هایی از داخل ایران ممکن است به افزایش فشار کمک کند.

ترامپ پیش از این گفته است که مذاکره کافی است، نکته مهم این است که مذاکرات از سوی هیات ایرانی با همان سیاست‌های قبلی دنبال شده و حتی موکول شدن مسائل به جلسه بعد و فقدان اختیارات کافی مطرح شده است. اینکه با وجود حرافی ترامپ آمریکایی‌ها بر ادامه مذاکرات پافشاری کرده‌اند و گفته‌اند که می‌خواهند به نتیجه برسند، نکته بسیار مهمی است. از نظر آمریکایی‌ها، نتیجه در درجه اول به موضوعات منطقه مربوط می‌شود که قبلا به قطعنامه‌های شش‌گانه و سپس به برجام منجر شد. متأسفانه قدر برجام دانسته نشد؛ بنابراین ابتدا باید مسائل داخلی خودمان را هم حل کنیم و نباید در شعار‌ها خودمان را محدود کنیم. گاهی باید پذیرفت که در مواردی نیاز به بازنگری داریم.


۸. روزنامه جوان
تیتر: رؤیا‌های فراموش‌شده از جنگ دوازده‌روزه تاکنون!
نویسنده: غلامرضا صادقیان
پیش از جنگ دوازده‌روزه آماده بودم در مقاله‌ای شرح مستوفایی دهم از نیاز مطبوعات به تغییراتی در شیوه‌ی نگارش به‌ویژه آنچه به آن «ی اضافه» گفته می‌شود که نیم‌فاصله پس از کلمات ختم‌شده به «ه» با می‌آید، و برخی به اشتباه به آن همزه‌ی مقصوره می‌گویند. سپس می‌خواستم این داستان را وصل کنم به خاطرات استادم محمود مختاریان (خدا عمرش را طولانی کند) از زمانی که ۶۰ سال پیش در کیهان کارش جمع‌آوری حروف سربی حروف‌چین‌ها بوده است تا خاطرات همین‌حالا که استاد مبرز سواد رسانه و گرافیک و صفحه‌آرایی کشور است؛ و با این خاطرات نشان دهم چرا نگارش مطبوعات در سیر تاریخی خود- زیر سلطه‌ی حروف سربی و چاپ بی‌کیفیت- این «ی» را و تشدید و کسره و فتحه را حذف کرد. باز بگویم «غیرمنصرف مقصور» کدام است و «غیرمنصرف ممدود» کدام و الف‌مقصوره و الف‌ممدوده را چگونه باید تایپ کرد. باز شرح دهم چرا روزنامه‌نگاران هنگام نوشتن «ؤ» زحمت به خود نمی‌دهند که با انگشت کوچک دست راست کلید «shift» و «و» را همزمان بگیرند تا «رؤیا» را «رویا» ننویسند و «shift» و «د» را نیز همزمان بگیرند تا «تأکید» را «تاکید» ننویسند، ولی جنگ شروع شد و ما ماندیم و تیتر‌ها و مقالات جنگی و نشد که نشد.

مسئله، مسئله‌ی فرهنگ است. حیات اندیشگانی ما در گرو نگریستن به مسائل زبان و فکر و هنر است. باید هر کسی که می‌نویسد بداند که چرا فرهنگستان زبان در سال ۹۴ دوباره نظرش را از «ی» اضافه برگرداند و ابلاغ کرد: «برای کلماتِ مختوم به‌های غیرملفوظ، در حالتِ مضاف، از علامت "‌ء" استفاده می‌شود: خانهء من، نامهء او. این علامتِ کوتاه‌شدهء "‌ی" است»؛ و چرا اگر این یای اضافه را (چه به صورت کوتاه‌شده یا همان شکل اضافه) و فتحه و کسره را در جای خود ننویسیم، کار خواندن را سخت می‌کنیم. ولی جنگ شد و نشد که نشد.

باز می‌خواستم توضیح دهم در نوشته‌های صغیر و کبیر می‌بینم که واحیرتا و وااسفا از این‌که گویی مفهومی به نام «نیم‌فاصله» و ارزش آن برای نگارشِ درست به گوش ایشان از استاد دانشگاه تا نویسندگان قدیمی روزنامه‌ها و به‌ویژه قدیمی‌های خارج از روزنامه نخورده است. سه‌دهه است که می‌نویسند و نمی‌دانند که علائم سجاوندی از نقطه، ویرگول، پرانتز، کروشه، دونقطه تا باقی آنها به آخرین حرف کلمه‌ی پیشین می‌چسبد و از کلمه‌ی پسین «یک» فاصله (space) می‌گیرد. و باز خاطره بگویم که مرحوم حسین شایان‌فر در کیهان دهه‌ی هشتاد عذر بنده‌خدایی را که مقاله‌ی تحلیلی می‌نوشت خواست، چون ویراستاران به او گزارش داده بودند این نویسنده گویی علائم سجاوندی را مانند ارزن روی نوشته می‌پاشد و هیچ علامتی سرجای خود نیست. و مرحوم به من گفت کسی که یاد نگرفته است علائم را چگونه و کجا استفاده کند، نباید بنویسد!

باز می‌خواستم خاطره بگویم که استادم حسین صفار هرندی در دهه‌ی ۹۰ در زمانی که وزیر ارشاد بود، در فرصتی در آسانسور وزارتخانه با ناراحتی نسخه‌ای از مطبوعه‌ای را که من سردبیر آن بودم، مقابل چشمانم گرفت و حسابی شاکی شد! چرا؟ چون برخلاف اصول گرافیک صفحه‌آرایی که تیتر‌های طولانی باید به شکل هرمی یا هرم‌وارونه یا پلکانی باشد، یکی از تیتر‌های یک‌خطی هم‌عرض پهنای ستون خبر شده بود! آقای وزیر این را گناهی نابخشودنی برای من و بی‌توجهی‌ام به آن امر مهم می‌دانست! هرندی قبل از وزارت، سردبیر کیهان بود، در زمانی که کیهان را محفل استادان و پدران روزنامه‌نگاری نوین می‌دانستند ولی این آقای هرندی بود که گاهی ایراداتی در اصول روزنامه‌نگاری، فتوژورنالیسم و گرافیک از ما می‌گرفت که حتی در دانشکده‌های این رشته، استادان کمتر به آن می‌نگرند.

تا اینجای نوشته را چهار‌شنبه هشتم مهر نوشتم ولی در انتشار آن تردید داشتم، که مبادا کسی بگوید اینها مسائل مهم نیست و سلایق شخصی افراد است و هنوز جنگ تمام نشده است! تا در کمال حیرت از «همزمانی»، روز بعد حاج‌آقای قرائتی در اجلاس نماز از رهبر شهید خاطره‌ای گفت که وقتی آقای قرائتی «اعدی عدوک» را «اعدا عدوک» نوشته‌اند، رهبر شهید تذکر داده‌اند که اعدی را باید با الف‌مقصوره نوشت نه الف‌ممدوده! پس مصمم شدم این نوشته را کامل و منتشر کنم!

باز می‌خواستم بگویم به دوستان نویسنده تأکید فراوان کرده‌ام که جای «را» (علامت مفعول‌بی‌واسطه) بلافاصله پس از مفعول یا در نزدیک‌ترین جا پس از مفعول است و به‌کاربردن آن پس از فعل، خطای آشکاری است و دوستان این را سخت‌گیری می‌دانستند! تا اینکه در شبکه‌۴ تلویزیون یک استاد ادبیات فارسی نزدیک یک‌ربع ساعت همین موضوع را تبیین می‌کرد و چنان از قصور و غفلت نویسندگان در بردن «را» به بعد از فعل، آتش به جانش افتاده بود که گویی سعدی علیه‌الرحمه یک‌بار دیگر وفات یافته بود! باز بگویم آقای شریعتمداری در دهه‌ی هشتاد نقل کرد که آقا (رهبر شهید) به او تذکر داده‌اند که چرا «را» در نوشته‌های شما بعد از فعل می‌آید و باید آن را زودتر [بعد از مفعول] استفاده کنی!

باز می‌خواستم بگویم نویسندگان غیرحرفه‌ای می‌پندارند اعتبار قلم به جملات طولانی است و هرچه طولانی‌تر بهتر! گاهی نوشته‌هایی به دستمان می‌رسد که ۲۰۰ تا ۳۰۰ کلمه را بدون نقطه نوشته‌اند. ولی جنگ نگذاشت که نگذاشت!



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

نظرات کاربران برای این مطلب فعال نیست

آخرین عناوین