• گروه مطلب:| خبر| معدن| فارسی|
  • کد مطلب:92798
  • زمان انتشار:جمعه 15 آبان 1405-17:39
  • کاربر:
✍️ حسین منصوری، مدیر پیشین روابط عمومی ایمیدرو

باورش هنوز برایم محال و جانکاه است و غیرقابل هضم. مگر می‌شود همکاری که همین چند روز پیش با شور و شوقی وصف‌ناپذیر پیام داد: «آقای منصوری، کتابم با عنوان «معماری اعتماد؛ رویکردی نوین برای روابط عمومی بخش صنعت و معدن» چاپ شد» اکنون در میان ما نباشد؟ این دنیای بی‌وفا چه زود طومار آرزوهای این جوانِ نازنین را درهم پیچید. احسان در دهه چهارم زندگی‌اش، در اوج باروریِ قلم و اندیشه، ناگهان رخت بربست و ما را در ماتمی عمیق فرو برد.
پرواز و عروج زودهنگام در بهارِ جوانی؛ در سوگ «احسان احمدی» و یادِ ماندگارِ حاج غلامحسین عزیز

یادگارِ پدری شریف از تبارِ رسانه و معدناحسان، یادگارِ آن پدرِ سفرکرده بود؛ حاج غلامحسینِ عزیز، روزنامه‌نگار پیشکسوت خبرگزاری ایرنا که پس از بازنشستگی نیز سال‌ها در تحریریه هفته‌نامه «معدن و توسعه» در ایمیدرو قلم زد و مأمنِ آرامش و صبوری و تجربه بود. مردی نیک‌صفت، خوش‌رو، خانواده‌دوست، صبور، آرام و سراسر اخلاق. و احسانِ عزیز نیز دقیقاً برخاسته از همان ریشه پاک بود؛ انسانی افتاده، فروتن، بی‌حاشیه و دوست‌داشتنی که سال‌ها در اتاق خبر با آغوش باز در کنار هم کار کردیم.
چقدر خوب یادم هست روزی را که خبر استخدامی‌اش در روابط عمومی آمد؛ از شدت شوق در پوست خود نمی‌گنجید و من به خوبی دغدغه‌های شیرین او را برای ساختن آینده و خوشبختی خانواده‌اش می‌دیدم. این استقلال، سرآغاز فصل تازه‌ای در زندگی‌اش شد تا به توصیه پدر – حاج غلامحسین عزیز که معتقد بود فرزندان باید زودتر زندگی مشترکشان را آغاز کنند – تکیه‌گاه محکم خانواده‌اش شود.
دغدغه‌هایی که تا آخرین لحظه با او بودامروز تماس محمد نمایشی از همکارانم در روابط عمومی ایمیدرو از بیمارستان و اعلام خبر عروجش، با چشمانی اشک‌بار، ضربه‌ای سنگین بر پیکرمان بود. نمی‌توانم این فقدان را هضم کنم. احسان جان، مگر حواست به مادر جان نبود؟ چرا این داغِ سنگین را بر دل ما، و به ویژه مادر داغدار، همسر مهربان و تک برادر عزیزت گذاشتی؟
هنوز نگاه مهربان و لبخند پرامیدت از روزی که خبر انتشار کتابت را دادی از جلوی چشمم دور نمی‌شود. از من خواستی نظرم را درباره کتابت بگویم و من با شور و شوق تشویقت کردم و گفتم: «این مایه افتخار است و روح پدرت در آن دنیا از این موفقیت شاد خواهد شد.»‌ احسان همکاری پرشور اما حساس بود؛ تمام دغدغه‌اش آرامش مادرش بود... و پدرش حاج غلامحسین نیز که سال‌ها پیش در دهه پنجاه زندگی‌اش از میانمان رفته بود، اکنون در آن جهان به استقبال فرزند پاک‌سرشتش می‌رود.
وداع تلخ با گلی که زود پرپر شدچقدر غریب و دلگیر است رسم روزگار که همیشه بهارِ جوانی را نشانه می‌گیرد و گل‌های باغِ آرزوها را پیش از موعد می‌چیند.
خدایا! به مادر داغدیده، همسر، برادر و تمامی بازماندگان این عزیزِ سفرکرده، صبر جمیل و اجر جزیل عنایت فرما. احسان جان، روحت شاد و در جوار پدر بزرگوارت آرام بگیر؛ یادت تا ابد در قلب ما و در تاریخ این تحریریه زنده خواهد ماند.



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0