
وجود این نهادها ضروری است. هیچ نظام اداری سالمی بدون نظارت، پاسخگویی و برخورد با تخلف دوام نمیآورد.
اما یک سؤال کمتر پرسیده شده است: اگر برای تنبیه مدیران این همه سازوکار داریم، برای تشویق مدیران موفق چه نهادی داریم؟
چرا مدیری که تصمیم اشتباه میگیرد ممکن است سالها بعد برای پاسخگویی به نهادهای نظارتی و قضایی فراخوانده شود، اما مدیری که یک پروژه بزرگ را به سرانجام رسانده، یک صنعت را متحول کرده یا میلیاردها دلار ارزش اقتصادی برای کشور ساخته، الزاماً با همان جدیت دیده نمیشود؟
در نظام مدیریتی ما، «اشتباه» پرونده دارد؛ اما «شجاعت مدیریتی» گاهی حتی یک تقدیرنامه هم ندارد.
این عدم توازن میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. مدیری که میداند هر تصمیم جسورانه ممکن است سالها بعد علیه او مورد پرسش قرار گیرد، اما موفقیتش لزوماً پاداشی ندارد، طبیعی است به سمت محافظهکاری حرکت کند.
نتیجه چنین فضایی، مدیرانی خواهد بود که کمتر تصمیم میگیرند، کمتر ریسک میکنند و بیش از آنکه به توسعه فکر کنند، به سالم بیرون آمدن از دوران مسئولیت خود میاندیشند.
در بیش از چهار دهه گذشته، نظام مدیریتی کشور مدیران توانمند و صاحبسبکی به خود دیده است؛ مدیرانی که در شرایط دشوار داخلی و خارجی، پروژه ساختهاند، تولید ایجاد کردهاند و بخشی از زیرساخت صنعتی ایران را بنا نهادهاند.
اگر امروز فولاد مبارکه، چادرملو، گلگهر، سونگون و دهها مجموعه بزرگ دیگر بخشی از توان صنعتی ایران را تشکیل میدهند، پشت هرکدام سالها تصمیمگیری، ریسکپذیری، مدیریت و پیگیری مدیرانی قرار داشته است که بخشی از عمر حرفهای خود را صرف ساختن کردهاند. توسعه فقط حاصل سرمایه نیست؛ حاصل تصمیم هم هست.
با این حال، فضای عمومی کشور اغلب با بدبینی به مدیر نگاه میکند. در رسانه، سیاست و حتی بخشی از جامعه کارشناسی، گاهی مدیر دولتی یا مدیر یک بنگاه بزرگ پیشاپیش در جایگاه متهم قرار میگیرد؛ گویی هر مدیری یا وابسته است، یا در معرض فساد قرار دارد یا تصمیمهایش باید ابتدا با سوءظن ارزیابی شود.
البته فساد وجود دارد و برخورد با آن ضروری است؛ اما نباید مبارزه با فساد به «ترس از تصمیمگیری» تبدیل شود.
مدیری که تخلف میکند بهتر است پاسخگو باشد؛ اما مدیری که با تصمیمی شجاعانه پروژهای را نجات میدهد، هزینهای را کاهش میدهد، تولید را افزایش میدهد یا یک بازار جدید برای کشور ایجاد میکند نیز شایسته دیدهشدن است.
مشکل آنجاست که نظام اداری ما بیشتر برای یافتن خطا طراحی شده تا کشف موفقیت. پرسش سختتر این است: چه کسی مدیران خوب را شناسایی میکند؟
چه نهادی مأمور است مدیرانی را که عملکردی فراتر از وظایف معمول دارند، معرفی کند؟ چه سازوکاری برای ثبت تجربههای موفق مدیریتی وجود دارد؟ چه جایزهای برای جسارت، نوآوری و تصمیمگیری درست در شرایط دشوار تعریف شده است؟
این موضوع امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا بدنه مدیریتی کشور در حال تغییر نسل است و مدیران جوانتر، از نسلهای دهه شصت و هفتاد، بهتدریج مسئولیتهای بزرگتری میگیرند.
اگر نخستین پیامی که این نسل دریافت کند «نترس، اما تصمیم هم نگیر» باشد، نتیجه چیزی جز گسترش محافظهکاری نخواهد بود.
نشستن پشت میز و پرسیدن اینکه «چرا این تصمیم را گرفتی؟» آسان است؛ اما اداره یک پروژه، ساخت یک کارخانه، حفظ تولید در شرایط بحران، رقابت در بازار و پذیرش مسئولیت هزاران نیروی انسانی کار آسانی نیست.
ناظر حق دارد سؤال کند؛ اما سیستم نیز بهتر است بداند مدیری که دائماً احساس کند شمشیر داموکلس بالای سر اوست، بهمرور از تصمیمهای بزرگ فاصله میگیرد. نظارت لازم است، اما نظارت بدون تشویق میتواند مدیریت را عقیم کند.
کشور همانقدر که به دستگاههای نظارتی قدرتمند نیاز دارد، به سازوکاری برای شناسایی، حفظ و تشویق مدیران موفق نیز نیازمند است.
اگر به باور بسیاری از کارشناسان کیفیت بدنه مدیریتی کشور نسبت به دهههای گذشته کاهش یافته و تعداد مدیران توسعهگرا محدودتر شده است، شاید وقت آن رسیده باشد که علاوه بر پرسیدن «چه کسی خطا کرد؟»، سؤال دیگری هم مطرح کنیم: چه کسی خوب مدیریت کرد و برای ماندن او چه کردیم؟
مطالب مرتبط
