
انتخاب هتل اسپیناس برای این رویارویی نیز چندان موفق نبود. از نحوه برخورد بخش پذیرش گرفته تا کیفیت مدیریت نشست، آنچه دیده شد با تصویری که یک هلدینگ چند میلیارد دلاری باید از خود ارائه کند، فاصله داشت.
حتی سادهترین ابزار یک نشست خبری، یعنی میکروفون، بهدرستی مدیریت نمیشد. خبرنگار ناچار بود از جای خود برخیزد و با صدای بلند سؤال کند، در حالی که تعدادی از عوامل روابط عمومی در انتهای سالن نشسته بودند. شاید اینها در برابر کارخانه، معدن و میلیاردها دلار سرمایهگذاری جزئی به نظر برسد، اما اتفاقاً همین جزئیات کیفیت مدیریت یک سازمان را در مواجهه با افکار عمومی نشان میدهد.
تسلط فنی؛ ابهام اقتصادی
علیرضا ابراهیمی در پاسخ به پرسشهای فنی و مهندسی، مسلط ظاهر شد. درباره پروژهها، کارخانهها و ظرفیتهای میدکو حرف برای گفتن داشت؛ اما وقتی بحث به اقتصاد کلان پروژهها و منشأ منابع رسید، پاسخها نتوانست همه ابهامات را برطرف کند.
او ارزش سرمایهگذاریهای انجامشده در مجموعه میدکو را حدود ۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرد. عددی بزرگ که خود بهتنهایی دستاورد محسوب نمیشود.
سؤال اصلی این است: این ۷.۵ میلیارد دلار چگونه تأمین شده است؟ چه میزان از آن از منابع بانکی آمده؟ تسهیلات با چه نرخ، سررسید و تضامینی پرداخت شدهاند؟ سهم بانک پاسارگاد در تأمین منابع چقدر بوده و این منابع با چه سازوکاری به پروژههای میدکو تخصیص یافتهاند؟
و مهمتر؛ بازده اقتصادی این سرمایهگذاری در برابر هزینه پولی که برای آن صرف شده، چقدر بوده است؟ برای ارزیابی یک بنگاه بزرگ، صرف دیدن کارخانههای ساختهشده کافی نیست. باید جریان نقدی، نرخ بازده سرمایه، بدهی، هزینه تأمین مالی، سودآوری واقعی و ارزش اقتصادی ایجادشده نیز روی میز قرار گیرد.
وقتی نام مجید قاسمی آمد
در بخشی از نشست، نام مجید قاسمی، چهره محوری بانک پاسارگاد و از افراد اثرگذار در شکلگیری میدکو، مطرح شد. واکنش مدیرعامل میدکو فراتر از یک تقدیر معمول بود؛ تا جایی که پیشنهاد ساخت مجسمه او و نصب آن در بانک مرکزی را کرد. همین بخش از نشست شاید نماد مناسبی برای یکی از مهمترین پرسشهای پیرامون میدکو باشد: نسبت این مجموعه با بانک پاسارگاد تا کجاست؟
مجید قاسمی سالها پیش ایده «معدن به جای نفت» را مطرح کرد و میدکو نیز در همین نگاه توسعه یافت. امروز مجموعهای از کارخانهها و پروژههای معدنی و صنایع معدنی روی زمین شکل گرفتهاند؛ اما سؤال اقتصاد سیاسی همچنان پابرجاست: این توسعه با چه میزان منابع بانکی انجام شده و نتیجه نهایی آن برای سپردهگذار، بانک، سهامدار و اقتصاد کشور چه بوده است؟ این پرسش به معنای نفی پروژههای اجراشده نیست؛ اتفاقاً اگر میدکو توانسته باشد منابع بانکی را به دارایی مولد و سودآور تبدیل کند، انتشار شفاف ارقام میتواند بهترین دفاع از این مدل باشد.
مقایسه درست، نه با تعداد کارخانه؛ با بازده سرمایه
در سالهای گذشته، بنگاهداری بانکها و نحوه تخصیص منابع بانکی به پروژههای بزرگ همواره محل بحث کارشناسان و سیاستگذاران بوده است.
تفاوت میان یک سرمایهگذاری مولد و یک پروژه مسئلهدار را نه نام پروژه تعیین میکند و نه بزرگی ساختمان و کارخانه؛ معیار اصلی این است که منابع با چه شرایطی تخصیص یافته و در نهایت چه بازده اقتصادی ایجاد کردهاند. در مورد میدکو نیز بهتر است بحث از دوگانههای سیاسی فاصله بگیرد و وارد اعداد شود.
اگر منابع بانک پاسارگاد وارد میدکو شده، امروز ارزش روز داراییهای ایجادشده چقدر است؟ بازده سرمایهگذاری چه میزان بوده؟ نسبت بدهی به دارایی در چه سطحی قرار دارد؟ جریان نقدی پروژهها چگونه است؟ و آیا نرخ بازده این سرمایهگذاریها از هزینه منابع بانکی بالاتر بوده است؟ اینها سؤالاتی هستند که میتوانند درباره موفقیت یا عدم موفقیت مدل میدکو داوری ایجاد کنند.
۲۵ هزار شغل؛ دستاورد مهم، اما کافی نیست
ایجاد حدود ۲۵ هزار شغل در معدن و صنایع معدنی، اگر با اشتغال پایدار و تولید اقتصادی همراه باشد، دستاورد کوچکی نیست. ساخت کارخانه، توسعه زنجیره ارزش و ایجاد ظرفیت صنعتی نیز باید دیده شود. اما یک بنگاه بزرگ نمیتواند صرفاً با فهرست پروژههای اجراشده، خود را از پاسخگویی اقتصادی بینیاز بداند. سؤال امروز این نیست که «آیا میدکو کارخانه ساخته است؟» پاسخ روشن است؛ ساخته است. سؤال این است که این کارخانهها با چه هزینهای ساخته شدهاند و نسبت منفعت حاصل از آنها به منابعی که مصرف کردهاند چقدر است؟
میدکو به روابط عمومی پاسخگو نیاز دارد
این پرسشها در فضایی بهتر و با مدیریت حرفهایتر یک نشست خبری میتوانست مطرح و پاسخ داده شود. شرکتی که خود را یک مجموعه بزرگ صنعتی و چند میلیارد دلاری معرفی میکند، خوب است استاندارد ارتباطیاش نیز متناسب با اندازه اقتصادی آن باشد.
روابط عمومی در چنین بنگاهی فقط مسئول دعوت خبرنگار و چیدن صندلی نیست. وظیفه آن ایجاد امکان پرسش، پاسخ روشن، انتشار داده و تبدیل ابهام به اطلاع عمومی است. اگر یک خبرنگار برای گرفتن میکروفون هم با مشکل مواجه شود، طبیعی است که این سؤال ایجاد شود که در مسائل پیچیدهتر، شرکت تا چه اندازه خود را موظف به پاسخگویی میداند.
دوران کارخانهسازی بدون توضیح گذشته است
میدکو میتواند به کارخانههایش افتخار کند. میتواند از ۷.۵ میلیارد دلار سرمایهگذاری و ۲۵ هزار شغل سخن بگوید. میتواند از مجید قاسمی و ایده «معدن به جای نفت» دفاع کند.
اما دوران اتکا به بزرگی پروژه برای اثبات موفقیت گذشته است. امروز جامعه اقتصادی میپرسد: پول از کجا آمد؟ با چه قیمتی آمد؟ کجا مصرف شد؟ چه میزان سود ساخت؟ چه میزان بدهی ایجاد کرد؟ و در نهایت چه ارزش افزودهای برای اقتصاد باقی گذاشت؟ اگر پاسخ این پرسشها به نفع میدکو باشد، شفافیت بزرگترین مدافع این شرکت خواهد بود. اما اگر پاسخها منتشر نشوند، طبیعی است که پرسش درباره نسبت بانک پاسارگاد و میدکو همچنان باقی بماند.
۷.۵ میلیارد دلار عدد کوچکی نیست. در اقتصاد امروز ایران، چنین عددی دیگر فقط یک افتخار مهندسی نیست؛ یک مطالبه بزرگ برای پاسخگویی اقتصادی نیز به شمار میآید.
بانک آینده نیز روزگاری ایرانمال را بهعنوان پروژهای بزرگ، فاخر و کمنظیر در منطقه به نمایش میگذاشت؛ پروژهای که از منظر معماری و مقیاس، قابل توجه بود، اما در نهایت بزرگی پروژه نتوانست مشکلات ترازنامهای و ناترازی بانک را بپوشاند و بانک آینده در سال ۱۴۰۴ با لغو مجوز وارد فرآیند گزیر و انحلال شد.
از همین منظر، مقایسه با میدکو نه برای همساندانستن دو تجربه، بلکه برای طرح یک سؤال ضروری است: آیا صرف ساخت کارخانهها و داراییهای بزرگ برای اثبات موفقیت یک مدل بانکی کافی است؟ یا باید دید این داراییها با چه میزان منابع، چه هزینه تأمین مالی و چه بازدهی ایجاد شدهاند؟
اگر نسبت بانک پاسارگاد و میدکو شفاف و اقتصادی است، انتشار همین اعداد بهترین پاسخ به این قیاس خواهد بود. در غیر این صورت، این پرسش باقی میماند که آیا ممکن است روزی درباره پاسارگاد و میدکو نیز همان سؤالهایی مطرح شود که درباره بانک آینده و ایرانمال مطرح شد؟
مطالب مرتبط
