
۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: هنر حکمرانی در بحران
نویسنده: حسین عباسی
شرایطی که ایران در آن قرار گرفته است، یک ویژگی بارز دارد: نااطمینانی در مورد آینده. در این شرایط بهترین استراتژی آن است که مثل معروف میگوید: امیدوار باش به بهترین اتفاق و همزمان آماده باش برای بدترین. این همان است که این روزها در قالب پارادایم رشد یا بقا مطرح میشود، با این تفاوت که باید برای هر دو آماده باشیم.
مهمترین ویژگی شرایط بحرانی احتمال کمبود کالا است. کلمه احتمال به عمد انتخاب شده است؛ چراکه نااطمینانی از آینده، علاوه بر آنکه در تولید و واردات کالا اختلال ایجاد میکند، تولیدکننده و مصرفکننده را به اینسو میکشاند که خود را برای کمبودهای بیشتر آماده کنند. در این حالت عرضه و تقاضا به تبعیت از انتظارات آینده عوض میشود. مردم ممکن است برخی از خریدهای خود را به تعویق بیندازند، برخی خریدها را افزایش دهند و اگر انتظار داشته باشند که درآمدشان هم متاثر خواهد شد، ممکن است علاوه بر رفتار مصرفی، رفتارشان در بازار کار و بازارهای دیگر هم متاثر شود.
تولیدکننده هم به تغییرات در بازار مواد اولیه و محصول و بازار کار واکنش نشان خواهد داد که یک رقم آن احتمالا افزایش قیمت برای بقا در شرایط کمبود احتمالی مواد اولیه است. بخش دیگر هم کالاها و خدمات تولیدشده توسط دولت است که اقلام مهم آن از قبیل گاز، برق، آب و بنزین سالها است با محدودیت روبهرو بوده است و از گفتههای مسوولان برمیآید که این محدودیتها بر اثر جنگ اخیر بیشتر شده است. اما سیاستهای دوران بحران باید دو جنبه را همزمان در نظر داشته باشد: باید بقای جامعه بهخصوص کم درآمدترین گروهها را تضمین کند و همزمان قدرت تولید اقتصاد در بلندمدت را تحلیل نبرد.
یکبار دیگر اصول اولیه اقتصاد را مرور کنیم. یک اقتصاد سالم بر مبنای فعالیت اقتصادی افراد و مصرف متناسب با تولید بنا میشود. دولت از فعالیتها مالیات میگیرد یا کالاها و خدماتی را به مردم میفروشد تا بتواند کالاهای عمومی از قبیل دفاع از کشور ارائه کند و بر کالاهای دارای اثرات مثبت جانبی مانند آموزش و بهداشت پایه یارانه بدهد. در هر جامعهای هم گروههایی هستند که در تامین بخشی از نیازهای خود ناتوانند. این گروهها هم تحت پوشش حمایت دولت قرار میگیرند.
میدانیم که اقتصاد ایران با این تصویر فاصله دارد؛ ولی برای اینکه جهت حرکت را گم نکنیم، باید این اصول را همواره پیش چشم داشته باشیم. حرکت اقتصاد باید درنهایت رسیدن به این ساختار باشد و حتی اگر به دلایلی از قبیل وجود شرایط جنگی انحرافی از آن میشود، باید حداقلی باشد و موقتی. این مانند سنجیدن شرایط یک بیمار با حالت سلامت است. اگر قرار است بیمار بستری شود و برخی فعالیتهای او متوقف شود، برای بازگرداندن او به زندگی معمول است نه نگه داشتن او در تخت بیماری به مدت نامحدود. با این دیدگاه میتوان به چند اصل اشاره کرد:
نخست تامین مالی دولت است. دولت نیازمند سیستم مالیاتی فراگیر و قابل اتکا است که از فعالیتهای اقتصادی مالیات بگیرد. این تنها راهی است که دولت میتواند از تامین بودجه غیر تورمی اطمینان حاصل کند. موارد استثنا در این سیستم همیشه وجود دارد و در شرایط بحرانی میتواند تغییر کند؛ ولی بخشودگیهای مالیاتی گسترده، بهخصوص برای گروههایی که شائبه اثرگذاری در تصمیمات دولت را دارند، ازقبیل نهادها و سازمانهای دولتی و شبه دولتی، نه تنها درآمدهای عمومی را کاهش میدهد، بلکه حس تبعیض را در مردم برمیانگیزد و آنها را به فرار مالیاتی تشویق میکند. در شرایط جنگ و بحران، میزان مالیات به واسطه کاهش فعالیتهای اقتصادی کاهش مییابد؛ ولی نباید اصل تامین بودجه مالیاتی فراموش شود. بهعلاوه، لزوم گسترده کردن پایه مالیاتی و پوشش دادن گروههایی که به انحای مختلف از مالیات دادن فرار کردهاند، در شرایط بحرانی بیش از پیش به چشم میخورد.
همزمان با توجه به مالیات و از برخی جهات مهمتر از آن، کاهش هزینههای دولت است. میدانیم که دولتها، بهخصوص وقتی که سیستم پاسخگویی عمومی ضعیف باشد، تمایل به خاصه خرجیهای سخاوتمندانه دارند و با اتکا به بودجه عمومی مدام بزرگتر و پرخرجتر و ناکارآمدتر میشوند. افرادی که از این فرآیند سود میبرند، در مقابل اصلاح این فرآیند به شدت مقاومت میکنند. شرایط بحرانی هم لزوم اصلاح سیستم دولتی را افزایش میدهد و هم امکان توافق برای اصلاحات را زیاد میکند. این اصلاحات برای ایران که همه دولتهایش همیشه با اتهام رانتی بودن مواجه بوده است، افزایش اعتماد عمومی را هم به همراه میآورد که سرمایهای ضروری برای مقابله با بحران است.
دوم: مشابه این اصل در فروش کالاها و خدمات دولتی هم وجود دارد. دولت کالاها و خدماتی را که تولید میکند، باید به نوعی قیمتگذاری کند که بتواند از استمرار عرضه آن اطمینان حاصل کند. یارانه دادن در خدمات عمومی، از قبیل آموزش و بهداشت و نیز کالاهایی که بدون آنها زندگی افراد فلج میشود، مانند برق و گاز و آب، امری پذیرفته شده است؛ ولی این پذیرش با مجموعهای از پرهیزها همراه است. مهمترین اصل این است که اولا فقط کالاها و خدماتی را دربربگیرد که یارانه دادن در آنها با وجود کمبود منابع پشتوانه قوی اقتصادی داشته باشد و البته بنزین در این حوزه قرار نمی گیرد و ثانیا زمان، مقدار و پوشش آن در میان گروههای جامعه محدود باشد. تخطی از این اصل یا به تامین تورمی هزینه آنها میانجامد یا به کمبود کالا و به احتمال زیاد به هر دو.
در نهایت، پوشش حمایتی گروههایی از جامعه که از تامین معاش ناتوانند، بخشی غیر قابل اجتناب از اقتصاد دنیای امروز است. در این مورد هم اصل محدود بودن زمان، میزان و گروههای تحت پوشش اصلی اساسی است. هدف این برنامهها کاهش همزمان دو نوع خطای مشهور در ادبیات اقتصادی است که به خطای نوع اول و دوم مشهورند و عبارتند از: پوشش ندادن گروههایی که واقعا نیازمندند و پوشش دادن گروههایی که خود میتوانند درآمد کسب کنند. هرچند مرز بین نیازمند بودن و توانا بودن مرزی دقیق نیست، ولی توجه به مفهوم این دو نوع خطا در طراحی سیستم حمایتی ضروری است. تنها راهی که میتوان به این هدف نزدیک شد، گردآوری اطلاعات و بهروز کردن مداوم آن است.
نکته آخر این شرایط سیاستهای دوران بحران را طلب میکند. از جمله مهمترین سیاستها، انتشار اخبار درست برای کاهش نااطمینانی است. اصرار بر ندیدن مشکلات یا کوچک جلوه دادن آنها در صورتی که مردم آن را در زندگی روزمره مشاهده کنند، بهجز کاهش اعتماد به نظام تصمیمگیری اقتصادی اثری ندارد و سبب میشود که خبرهای درست هم با تردید و ناباوری روبهرو شود. این نگرش همچنین سبب میشود که دولت برای پوشش کمبودها و اثبات عادی بودن شرایط دست به اتخاذ تصمیمهایی بزند که فقط آتش بحران را تشدید میکند. سابقه اقتصاد ایران پر است از این گونه تصمیمات. امیدواریم از آن پرهیز شود.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: مهار تورم، پیششرط بازگشت آرامش به اقتصاد
نویسنده: علی قنبری
تورم در اقتصاد ایران دیگر یک پدیده مقطعی یا کوتاهمدت نیست، بلکه به یکی از مهمترین چالشهای ساختاری اقتصاد کشور تبدیل شده که طی سالهای گذشته بهطور مستمر بر معیشت خانوارها اثر گذاشته است. از همین رو، کاهش نسبی نرخ تورم در یک ماه یا حتی چند ماه را نباید به معنای پایان روند گرانی یا بازگشت ثبات به اقتصاد تلقی کرد. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که نوسانهای کوتاهمدت در شاخصهای تورمی تا زمانی که عوامل بنیادین ایجادکننده تورم پابرجا باشند، نمیتواند به بهبود پایدار قدرت خرید مردم منجر شود. اگرچه ممکن است در برخی ماهها سرعت افزایش قیمتها کاهش پیدا کند، اما واقعیت آن است که اقتصاد ایران همچنان با تورم مزمن مواجه است. آنچه بیش از هر شاخص دیگری زندگی مردم را تحت تاثیر قرار میدهد، قیمت کالاهای اساسی و خوراکیهاست؛ بخشی که بیشترین سهم را در سبد هزینه خانوارها دارد و هرگونه افزایش قیمت در آن، مستقیما سطح رفاه جامعه را کاهش میدهد. آمارهای تورمی نیز نشان میدهد فشار اصلی بر همین بخش متمرکز شده است. تورم نقطهبهنقطه خوراکیها به سطوح بسیار بالایی رسیده و این بدان معناست که خانوارها برای تامین نیازهای اولیه خود نسبت به سال گذشته هزینه بسیار بیشتری پرداخت میکنند. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخش بزرگی از درآمد خانوادهها صرف خرید کالاهای ضروری مانند نان، لبنیات، گوشت و سایر اقلام اساسی شود؛ موضوعی که به کوچکتر شدن سفره مردم و کاهش قدرت خرید منجر شده است. در مقابل، تورم برخی کالاهای بادوام مانند مسکن یا ماشینآلات، هرچند همچنان قابل توجه است، اما با نرخ پایینتری نسبت به خوراکیها افزایش یافته است. همین تفاوت نشان میدهد که فشار اصلی تورم بیش از هر چیز بر مصرف روزانه خانوارها متمرکز شده و اقشار کمدرآمد بیشترین آسیب را از این وضعیت متحمل میشوند. یکی از عوامل مهم تداوم این روند، برهم خوردن تعادل میان عرضه و تقاضا در اقتصاد است. از یک سو، افزایش هزینههای تولید، محدودیتهای ناشی از شرایط جنگی، کاهش درآمدهای ارزی و مشکلات زنجیره تامین، عرضه کالاها را با دشواری مواجه کرده و از سوی دیگر، رشد هزینههای زندگی باعث شده خانوارها بخش بیشتری از درآمد خود را صرف نیازهای اولیه کنند. نتیجه این شرایط، استمرار فشار تورمی بر بازار کالاهای اساسی است. در این میان، سیاستهای حمایتی دولت نیز با چالشهای جدی روبهرو شده است. برای سالهای طولانی، دولت از طریق پرداخت یارانه تلاش میکرد.
قیمت برخی کالاهای اساسی، بهویژه نان را کنترل کند؛ اما کاهش تدریجی این حمایتها موجب شده قیمت این کالاها نیز با سرعت بیشتری افزایش یابد. افزایش هزینه نان و غلات در ماههای اخیر، نمونهای از همین روند است که مستقیما بر معیشت خانوارها اثر گذاشته است. با این حال، ریشه اصلی تورم را باید در مسائل کلان اقتصاد جستوجو کرد. تا زمانی که میان درآمدها و هزینههای دولت تعادل برقرار نشود و کسری بودجه همچنان ادامه داشته باشد، دستیابی به کاهش پایدار تورم دشوار خواهد بود. کاهش درآمدهای نفتی، محدودیت منابع مالی و فشار بر بودجه عمومی، دولت را با چالشهای جدی در مدیریت اقتصاد روبهرو کرده و همین موضوع، مهار تورم را پیچیدهتر ساخته است. در کنار مسائل داخلی، نمیتوان از تاثیر تحولات سیاسی و تنشهای خارجی نیز غافل شد. شرایط جنگی، نااطمینانی نسبت به آینده و افزایش ریسکهای اقتصادی، همگی بر انتظارات تورمی و رفتار فعالان اقتصادی اثرگذار هستند. به همین دلیل، کاهش تنشهای بینالمللی و حرکت به سمت ایجاد ثبات در روابط خارجی، میتواند یکی از پیشنیازهای مهم برای کنترل تورم و بازگشت آرامش به اقتصاد باشد. در نهایت، مهار تورم تنها با اتکا به یک سیاست یا یک اقدام مقطعی امکانپذیر نیست. اصلاح ساختار بودجه، ایجاد تعادل میان عرضه و تقاضا، افزایش تولید، کنترل کسری بودجه، مدیریت نقدینگی، تقویت قدرت خرید مردم و تلاش برای کاهش تنشهای خارجی، مجموعه اقداماتی هستند که باید همزمان در دستور کار قرار گیرند. تنها با چنین رویکردی میتوان امیدوار بود که اقتصاد ایران از چرخه تورم مزمن فاصله بگیرد و زمینه برای بهبود پایدار معیشت خانوارها فراهم شود.
۳. روزنامه اعتماد
تیتر: مشروطه پس از ۱۲۰ سال؛ آنچه هنوز باید بیاموزیم
نویسنده: محمدجواد حقشناس
۱۲۰ سال از مشروطه میگذرد، بیش از یک سده از روزهایی که ایرانیان، پس از سالها استبداد کوشیدند رابطهای تازه میان مردم، قدرت و قانون برقرار کنند. صدور فرمان مشروطیت در ۱۴مرداد ۱۲۸۵، آغاز تجربهای بزرگ برای ساختن ایران نو بود. قانون، مجلس، مسوولیت حکومت، مشارکت مردم و آزادی بیان، از آن پس جایگاهی تازه در زندگی سیاسی و اجتماعی ایران یافت. اکنون در ۱۲۰ سالگی مشروطه، پرسش این است که از آن تجربه بزرگ که حاصل تلاش و کوشش فراوان نیاکان است، چه آموختهایم و چه چیزی از آن برای ایران امروز به میراث رسیده است؟ نهضت مشروطه یکشبه پدید نیامد. حاصل سالها تلاش، اندیشهورزی و مطالبهگری روشنفکران، آزادیخواهان، روحانیان، بازرگانان و گروههای گوناگون اجتماعی بود. نهضت در آغاز با اعتراض مدنی، تحصن، مهاجرت و خواست عمومی برای عدالتخانه شکل گرفت و سرانجام به صدور فرمان مشروطیت انجامید. عدالتخانه، حاکمیت قانون، تشکیل مجلس، تدوین قانون اساسی و گسترش آزادی بیان و مطبوعات از مهمترین دستاوردهای این جنبش بزرگ اجتماعی بود. مشروطه از این دیدگاه تنها یک تحول سیاسی در ایران نبود؛ تجربهای پیشرو در قانونخواهی و نهادسازی سیاسی در منطقه و یکی از جنبشهای پیشگام عصر جدید در آسیا بود. ایرانیان در آن روزگار، از نخستین ملتهای آسیا بودند که برای مهار قدرت خودکامه و استقرار حکومت قانون، به تشکیل مجلس و تدوین قانون اساسی روی آوردند. البته مشروطه را نمیتوان با معیارهای امروز سنجید و نباید آن را در روایتی ساده خلاصه کرد. این نهضت مجموعهای از آرمانها، تلاشها، اختلافها، کامیابیها و ناکامیها بود. پس از استبداد صغیر، مقاومت مسلحانه نیز به بخشی از این تاریخ بدل شد. با این همه، خواست بنیادین مشروطه روشن بود: محدود شدن قدرت خودکامه و قرار گرفتن حکومت در چارچوب قانون. جغرافیای ملی مشروطه- مشروطه را نمیتوان به یک شهر و چند چهره فروکاست. این نهضت در جغرافیای گسترده ایران شکل گرفت و بالید. تهران کانون مجلس و کشمکشهای سیاسی بود. تبریز به سنگر بزرگ دفاع از مشروطه بدل شد. رشت در رخدادهای پس از استبداد صغیر و حرکت نیروهای مشروطهخواه به سوی تهران نقشی مهم داشت.
قزوین در مسیر تحولات سیاسی و نظامی آن روزگار جایگاهی ویژه یافت. بوشهر و جنوب ایران نیز از جریان مشروطهخواهی و دگرگونیهای سیاسی آن دوره برکنار نبودند. در کنار این شهرها، ایل بزرگ بختیاری و نیروهای مشروطهخواه آن در مرحلهای سرنوشتساز در حرکت به سوی تهران و پایان استبداد صغیر نقشآفرین شدند. این گستره جغرافیایی نشان میدهد که مشروطه بخشی از تاریخ مشترک ایرانیان است؛ تجربهای که در آن شهرها، مناطق و گروههای اجتماعی گوناگون در شکلگیری یک تحول ملی سهم داشتند. در پشت این جغرافیا، چهرههایی با نقشها و خاستگاههای گوناگون ایستاده بودند. آخوند خراسانی و میرزای نایینی از برجستهترین رهبران فکری مشروطه بودند. آنان در نجف، پشتوانهای مهم برای دفاع فکری و دینی از مشروطه و تبیین نسبت دین، قانون و حکومت فراهم کردند. در تهران، سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی از روحانیان اثرگذار مشروطه بودند. در تبریز، ستارخان و باقرخان سردار و سالار ملی نماد ایستادگی در دفاع از مشروطه شدند و ثقةالاسلام تبریزی نیز از چهرههای برجسته این دوره بود. جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالمتکلمین، دو تن از شهیدان آزادی و مشروطه، با قلم و اندیشه و با تقدیم جان، نام خود را در تاریخ آزادیخواهی ایران ماندگار و جاودان کردند. سپهدار تنکابنی و سردار اسعد بختیاری نیز در تحولات سیاسی و نظامی منتهی به فتح تهران و پایان استبداد صغیر نقش داشتند. این نامها همه چهرههای مشروطه را دربرنمیگیرد، بلکه گوشهای از تنوع نیروهای فکری، دینی، اجتماعی، مطبوعاتی و سیاسی این جنبش ملی را نشان میدهد.
مشروطه و امروز- ایران امروز، ایران ۱۲۸۵ نیست. جامعه، اقتصاد، آموزش، فناوری، ساختار اجتماعی و مناسبات جهانی دگرگون شده است. پس نباید میان آن روز و امروز شباهتی ساختگی ایجاد کرد. اما برخی پرسشهای بنیادین همچنان زندهاند: چگونه میتوان اعتماد عمومی را افزایش داد؟ چگونه میتوان اختلافها را در چارچوب قانون حل کرد؟ چگونه میتوان میان اقتدار حکومت و حقوق جامعه توازن برقرار کرد؟ و چگونه میتوان در شرایط دشوار، منافع ملی را بر اختلافهای فرساینده مقدم داشت؟ مشروطه برای این پرسشها پاسخ آماده ندارد، اما تجربهای تاریخی در اختیار ما میگذارد که هنوز ارزش آموختن دارد. یکی از مهمترین درسهای آن، این است که هیچ جامعهای بدون قانون و نهادهای پایدار از بحرانهای بزرگ عبور نمیکند. مشروطه فقط فرمان شاه نبود، مجلس، قانون اساسی، انجمنها، مطبوعات و مشارکت مردم نیز بود. تجربه آن روز نشان داد که دگرگونی پایدار به نهادسازی و سازوکار قانونی برای حل اختلاف نیاز دارد. درس دیگر، ضرورت گفتوگو و پذیرش تفاوتهاست. نیروهای مشروطهخواه یکدست نبودند و درباره مسائل گوناگون اختلاف داشتند. اما جامعه برای مدیریت اختلاف، به نهادهای معتبر و راههای قانونی نیازمند است.
از خاطره تاریخی تا میراث زنده- مشروطه را اگر فقط در کتابهای تاریخ نگه داریم، بخشی از آن را از دست دادهایم. میراث مشروطه تنها قانون اساسی و سندهای تاریخی نیست. خانهها، بازارها، مسجدها، مدرسهها، انجمنها، چاپخانهها، میدانها و آرامگاهها نیز بخشی از حافظه زنده آن هستند. نسل تازه باید بداند بسیاری از مفاهیمی که امروز بدیهی میپنداریم، حاصل تلاش و هزینه نسلهای پیشین است. شناخت مشروطه نیز به معنای ستایش بیچونوچرای همه تصمیمها و چهرههای آن دوره نیست، بلکه شناخت یک تجربه بزرگ ملی، دیدن کامیابیها و ناکامیهای آن و آموختن از هر دو است. از همین رو، ۱۲۰ سالگی مشروطه فرصتی است تا این میراث را دوباره به جامعه معرفی کنیم؛ نه تنها با برگزاری آیینی سالانه، بلکه با پیوند دادن تاریخ، آموزش، پژوهش، فرهنگ و گردشگری. یکی از راههای عملی این کار میتواند شکلگیری «محور ملی گردشگری مشروطه» باشد؛ محوری که بر پایه اسناد و پژوهشهای معتبر، شهرها و مناطقی را که در شکلگیری و گسترش مشروطه نقش داشتهاند، شناسایی کند و به یک شبکه فرهنگی و گردشگری پیوند بدهد. در چنین طرحی، بناهای تاریخی، موزهها، اسناد، کتابخانهها و مراکز پژوهشی میتوانند در کنار یکدیگر روایت مشروطه را بازسازی کنند. مسیرهای شهری، گردشگری مشروطه، نمایشگاهها، روایتگریهای تخصصی و برنامههای آموزشی نیز میتوانند تاریخ را از صفحات کتاب بیرون آورند و به تجربهای زنده برای نسل امروز بدل کنند. البته این کار نیازمند پژوهش دقیق و مستندسازی است. نباید فهرست شهرها و چهرهها از پیش و بدون پشتوانه علمی تعیین شود. باید اسناد و پژوهشها سخن بگویند و بر پایه آنها، نقشه میراث مشروطه ایران ترسیم شود. شاید امروز، در آستانه ۱۲۰ سالگی مشروطه، یکی از بهترین راههای ادای احترام به آن نسل این باشد که میراث آنان را نه فقط در قاب گذشته، بلکه به عنوان سرمایهای برای آینده ایران بخوانیم. «جمهوری سوم» نیز از همین منظر، تلاشی برای اندیشیدن به آینده بر پایه تجربههای تاریخی ایران است؛ نه گسستن از گذشته، بلکه آموختن از آن و تبدیل تجربههای نیاکان به دانش و سرمایهای برای امروز. بازخوانی و گرامیداشت جنبش بزرگ مشروطه میتواند فرصتی باشد برای اندیشیدن دوباره به قانون، حاکمیت قانون، نهادسازی، مشارکت، آزادی، مسوولیت حکومت و منافع ملی و یافتن راههایی برای بهکارگیری این تجربه در شرایط امروز. اگر «جمهوری سوم» را تلاشی برای یافتن راههای بهتر حکمرانی و گریز از اشتباهات و ساختن آینده ایران بدانیم، مشروطه یکی از مهمترین تجربههای تاریخی است که باید دوباره خوانده شود. ۱۲۰ سال از مشروطه گذشته است، اما میراث و پیام آن هنوز پیش روی ماست. وظیفه نسل ما آن است که صدای نیاکان آزادیخواه خود را بشنود، میراثشان را گرامی بدارد و از تجربه آنان برای ساختن ایرانی قانونمندتر، آزادتر، آبادتر و برخوردار از اعتماد و همبستگی ملی بهره بگیرد.
۴. روزنامه کیهان
تیتر: تلاقی دو اراده پولادین در هندسه قدرت
نویسنده: حسن رشوند
راهپیمایی اربعین قطعاً باشکوهترین رخدادی است که نمونه آن را در طول تاریخ نداشتهایم و این فستیوال بزرگ تاریخی حاصل نگاه راهبردی امام شهید انقلاب و تلاش بیوقفه سیدالشهدای جبهه مقاومت شهید سلیمانی است که با سقوط دولت بعث عراق از سال ۱۳۸۱ شکل گرفت و امروز شاهد حضور دهها میلیونی عاشقان حسین بن علی(ع) و نمایش قدرت جبهه مقاومت در برابر جبهه کفر هستیم. آنچه این روزها در عراق دیده شد، در واقع اوج بصیرت ملت مبعوث شده و انقلابی ایران و عراق را به نمایش گذاشت و در این نمایش قدرت، شاهد تلاقی دو خورشید درخشان در سپهر استقامت بودیم؛ دو پدیدهای که هرچند در ظاهر دو ساحت متفاوت دارند، اما در حقیقت، دو روی یک سکهاند که ضرب آن «اقتدار ملی» و «ظهور تمدنی» است. از یکسو، میدان دفاع مقدس که نزدیک به ۱۶۰روز است با نفسهای گرم و گامهای استوار مردم در خیابانها و تجمعات حماسهآفرین، خاکریزهای دشمن را در جنگی ترکیبی به لرزه درآورده است و از سوی دیگر، اقیانوس بیکران «اربعین» که به عنوان تمدنسازترین رزمایش معنوی بشر، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و طنین «لبیک یا حسین» را به گوش جهانیان رسانده است. قطعاً آن روز از دهه ۸۰ که امام شهید روشن ضمیر ما به مالک اشتر میدان نبرد خود حاج قاسم مأموریت دادند که راهپیمایی اربعین، این پدیده بینظیر مبعوث شدن شیعه را طراحی و اجرا کنند بدرستی میدانستند که روزگاری نهچندان دور فرا خواهد رسید که جهان با چنین تجمع گستردهای در بُهت و حیرت فرو خواهد رفت. یقیناً امام شهید برای این روزهای راهپیمایی اربعین مأموریت داشتند همانگونه که برای مبعوث شدن ملت ایران به خیابانها پس از جنگ رمضان مأموریت داشتند. مأموریت راهپیمایی اربعین در سال ۱۳۸۱ پس از حمله آمریکا به عراق و آمادگی مردم عراق در پذیرش برادران ایرانی خود آغاز شد و مأموریت مبعوث کردن ملت ایران به خیابان با شهادت مظلومانه این نفس زکیه الهی در جنگ رمضان آغاز شد. در رابطه با اربعین امسال که استثناءترین اربعین در طول این سالها بود، چند نکته گفتنی است:
۱- در این رستاخیز بزرگ، برخی ذهنهای پرسشگر به این دوگانه میاندیشیدند که «راهپیمایی اربعین یا تجمع خیابانی؟». پاسخ به این سؤال، نه در پیچیدگیهای تحلیلهای سیاسی که در بطن فرهنگ عاشورایی نهفته است. مگر میشود میان امام حسین(ع) و راه او تضاد قائل شد؟ مگر میشود میان دفاع از حریم ولایت در میدان جهاد تبیین خیابانها و بیعت با خون خدا در مسیر نجف به کربلا، انفکاک ایجاد کرد؟ این دو، نه تنها تضادی ندارند، بلکه مکمل و مقوّم یکدیگرند. جبهه واحدی هستند با دو عرصه؛ در یکی «اعلام اراده مقاومت » و در دیگری
«نمایش قدرت مقاومت» وجود دارد.
۲- دشمن زبون که در میدان عمل، سیلیهای پیدرپی از اراده ملت ایران خورده است و در عرصههای سخت نظامی و امنیتی، آرزوی فروپاشی نظم اجتماعی را به گور برده است، بار دیگر در اربعین امسال به سیاق همیشگیاش به جنگ نرم و عملیات روانی روی آورد و اتاقهای فکر غربی- عبری- عربی که «راهپیمایی اربعین» را مورد آماج حملات خود قرار میدادند، میدانستند این مراسم بینظیر، ستون فقرات قدرت نرم جبهه مقاومت است و تنها یک رزمایش و پیادهروی آیینی نبوده و نیست؛ بلکه بزرگترین مانور قدرت منطق حسینی علیه نظام سلطه است.
تلاش مذبوحانه دشمن برای «کاستن از شکوه اربعین»، «ایجاد ناامنی روانی»، «دمیدن در آتش تفرقه بین دو ملت ایران و عراق» و «تخریب اعتماد عمومی»، نشان از عمق استیصال آنان دارد. دشمن میداند که اگر این سیل خروشان انسانی، پیوند قلبی خود را با آرمانهای انقلاب و مرجعیت هوشمند حفظ کند که بحمدالله حفظ کرده و در نقطه تعالی آن ایستاده است، دیگر هیچ سدی در برابر موج بیداری اسلامی ملتها نخواهد ایستاد. دیدیم در آغازین روزهایی که مراسم راهپیمایی اربعین شروع شده بود برخی با جعل اخبار، بزرگنمایی خطرات سفر به عراق و شبیهسازی دروغین از وضعیت امنیت، در صدد ایجاد ترس و ناامیدی در مسیر این حرکت بزرگ بودند که همه این اقدامات و رفتارها، ناشی از ترسی بودکه اربعین امسال، با توجه به شرایط خاص کشور و منطقه، تبدیل به اقتدار برای جمهوری اسلامی شده است.
حمله ناجوانمردانه ارتش تروریستی آمریکا با همکاری دولت دست نشانده سعودی به مواضع «حشدالشعبی» در خاک عراق، نه یک حادثه نظامی منفرد، بلکه یک «راهبرد شکستخورده» برای به حاشیه راندن حماسه تمدنساز اربعین بود. دشمنان که از طوفان خروشان میلیونها راهپیمایان حسینی در هراس بودند، میخواستند با هدف قرار دادن ستون فقرات تأمین امنیت زوار یعنی حشدالشعبی، «ناامنی» را به متن اربعین تزریق کنند. اما مثل همیشه تیر آنها به سنگ خورد و با وجود آنکه بیش از ۲۰ نیروی حشدالشعبی و چند نیروی امنیتی ایرانی که برای کمک به مقاومت عراق در کنار جریان مقاومت عراق قرار داشتند و به شهادت رسیدند، کوچکترین خللی در برنامه راهپیمایان
چند ده میلیونی اربعین ایجاد نشد.
در اصل این جنایت، ماهیت واقعی دوگانه به هم پیوسته
«آمریکا- سعودی» را بیش از پیش آشکار کرد. آنها خوب میدانند که «اربعین»، قلب تپنده جهان اسلام و کانون جوشش ارادههای پولادینی است که خواب راحت را از چشم مستکبران عالم و اذناب آنها ربوده است. هدف از این تجاوز، فراتر از یک عملیات ایذایی، «ایجاد انشقاق امنیتی» و ترساندن خیل عاشقان حسین بن علی(ع) بود. آنها در محاسبات حقیرانه خود پنداشتند با شهادت فرزندان غیور دو ملت ایران و عراق که شبانهروز در حال حراست از کشورهای خود هستند، میتوانند خللی در این رزمایش و فستیوال عظیم دینی و فرهنگی ایجاد کنند که به لطف خدا تاکنون نتوانستند.
۳- دشمن تصور میکرد با این اقدام، ملت ایران و عراق را بر سر یک دوراهی سخت قرار میدهد: «امنیت یا زیارت؟». غافل از آنکه برای ملت امام حسین(ع)، «امنیت» و «زیارت» در یک کفه ترازو جای دارند. این حمله، نه تنها زوار را مرعوب نکرد، بلکه پیوند خونی مدافعان حرم در حشدالشعبی با آرمانهای حسینی را نزد افکار عمومی جهان پررنگتر ساخت. امروز جبهه نبرد را در دو عرصه میتوان به سهولت دید؛ چه در خیابانهای ایران که نزدیک به ۱۶۰ روز است در دفاع مقدس به عنوان پشتوانه میدان حضور دارند و چه در بیابانهای عراق که خون پاک مدافعان امنیت اربعین، مسیر زوار را متبرک کرده است.
۴- امام حسین(ع) به ما آموخت که پیروزی، در گرو بقای فیزیکی نیست؛ بلکه در «ایجاد رخنه در نظام باطل» است. درس بنیادین اربعین، «تابآوری راهبردی» است. وقتی میلیونها انسان با تکیه بر ایمان، سختیهای مسیر را به جان میخرند تا خود را به سرچشمه نور برسانند، یعنی نظام ذهنی آنان در برابر «ترس از دشمن» واکسینه شده است. دقیقاً همین الگوست که ستون فقرات تابآوری ملی ما را در برابر جنگ اقتصادی و تبلیغاتی دشمن شکل داده است. دشمن به دنبال فروپاشی نظم ذهنی مردم بود، اما اربعین، نمایشگاه عینی شکست این راهبرد بود. آنگونه که شاهد بودیم دشمن آمریکایی با وجود حمله به حشدالشعبی و بخشی از خاک عراق برای کمرنگ کردن حماسه ماندگار راهپیمایی اربعین و شکست این راهبرد خود دچار انفعال و استیصال شد ونسبت به تعرض مجدد به خاک ایران بارها با وجود تعیین زمان حمله به زیر ساختهای کشور، عقبنشینی کرد. این نشان میدهد که گامهای استوار زائران در مسیر کربلا، پیامی مستقیم به کاخ سفید و تلآویو است که «ملتی که از مرگ نمیهراسد و با حسین بن علی(ع) بیعت کرده است با هیچ عملیات نظامی و روانی به زانو درنخواهد آمد.»
۵- این نکته نباید فراموش شود در شرایطی که دشمن با تمام قوا سعی دارد واقعیتها را وارونه جلوه دهد، «بصیرت» به معنای شناخت دقیق «جبهه» و «دشمن»، بزرگترین سد دفاعی ما است و باید دانست که هر شایعه و سخن تفرقهافکنانه که در فضای مجازی برای ایجاد دودستگی منتشر میشود، یک «تیر رسانهای» از سوی اردوگاه استکبار محسوب میشود و به شدت باید مراقب بود در مسیر هدف چنین تیرهایی قرار نگیریم. این جبهه با دو عرصه «راهپیمایی اربعین و حضور در خیابان»، الگوی ماندگاری از مقاومت و بصیرت را به تصویرکشید که این تصویر که امسال برای اولین بار شاهد آن بودیم در حافظه تاریخی ملتها باقی خواهد ماند وحضور در اربعین امسال که متفاوتتر از هر اربعینی بود، خستگی نزدیک به ۱۶۰ روز جهاد و مبارزه را از تن ملت ایران بیرون کرد و انرژی تازهای به کالبد مقاومت در منطقه بخشید. چراکه راهپیمایان اربعین، فرستادهای از سوی ملت مقاومی بودند که پیام «پیروزی حتمی جبهه حق بر باطل» را به جهانیان مخابره کردند و «راهپیمایی اربعین» و «تجمعات خیابانی» در واقع تلاقی دو اراده پولادینی بود که ملت ایران امسال برای اولین بار هر دو را همزمان به رخ جهانیان کشاند.
۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: پرسشهایی درباره گرانی آب و برق
نویسنده: سیدعلی دوستی موسوی
اطلاعات دریافتی از مقایسه صورتحسابهای برق وآب عموم مردم در تیر و خرداد امسال نشان میدهد هزینه مصرف آب و برق تا ۳۰۰ درصد و حتی بیشترافزایش یافته است.
این رویداد برای مشترکین عادی رخ داده که دارای منازلی کوچک ومتوسط بوده، معمولا و در ماههای قبل در رده خوش مصرفها قرار گرفته اند و بیشتر روزهای هفته و ساعات روز که جزو ساعات پرمصرف محسوب می شوند را درمحل کار به سرمیبرند.
بدین ترتیب آنان با مشاهده رقم فیش های تیر به معنای واقعی کلمه شوکه شده اند چرا که مثلا فیش برقی که در خرداد ۳۰۰ هزار تومان بوده در تیر به ۸۰۰ تا یک میلیون تومان افزایش یافته است.
البته بخشی از این افزایش رقم به خاطر قرار داشتن در تابستان وافزایش دمای هوا که منجر به استفاده مدام از انواع کولر می شود، طبیعی است اما رقم صورتحسابها به گونه ای افزایش یافته که این طبیعی بودن را زیرسوال برده است.
خواست عمومی این است که شرکت توانیر، شرکتهای آب و فاضلاب، وزارت نیرو و دولت بدون متوسل شدن به توضیحات پیچیده وگیج کننده که بسیاری از شهروندان ممکن است خیلی متوجه آن نشوند، به گونهای ساده وهمه فهم علت افزایش غیرمتعارف در صورتحساب های برق و آب را توضیح داده وبه اصلاح آن اقدام کنند.
نخستین توضیحی که دراین خصوص باید به مردم داده شود احتمال دستکاری وکاهش الگوی مصرف آب وبرق است. سوال این است که این الگودر سال قبل به ازای هر نفر چقدر بوده وبرای سال جاری میزان آن کاهش یافته یا خیر؟
این توضیح از این رو ضرورت دارد که ظنی وجود دارد که دولت با کاهش مقداری الگوی مصرف، زمینه خروج بخش بزرگی از مصرف کنندگان از محدوده الگو ودرنتیجه، افزایش قیمت آب وبرق آنها رافراهم کرده باشد.
همچنین دولت باید توضیح دهد الگوهای مصرف تعیین شده برای آب و برق مصرفی مردم تا چه حد با ضروریات یک زندگی عادی تطابق دارد.
به عنوان نمونه، این الگو چقدر از مصرف برق متعارف یک منزل مسکونی ۸۰ متری را پوشش می دهد و آیا این گونه نیست که صرفا با کارکردن یک یخچال،تایمر تلویزیون وچند لامپ عادی،با نخستین روشن کردن کولر، الگوی مصرف به پایان رسیده وشخص دررده پرمصرف ها قرار گیرد ومجبور به پرداخت قبض نامتعارف شود؟
توضیح دادن شفاف و قانعکننده این پرسش ها به نمایندگان رسانه ها، دولت رااز این ظن مبرا می کند که با هدف جبران بخشی از کسر بودجه یااهداف مالی دیگر،عامدانه دست به افزایش قیمت آب وبرق زده وبه نوعی مردم را سرکیسه کرده است؛ وگرنه این همه افزایش قیمت برای قشر متوسط ، طبیعی وعادی به نظر نمی رسد.
دیگر موضوعی که دراین باره لزوم پاسخگویی دولت را می طلبد، درصد افزایش قیمت آب وبرق وچگونگی محاسبه آن است.
تاکنون به جز توضیحات پراکنده بودجه ای، وزارت نیرو توضیح شفاف وهمه فهمی برای این محور مهم ارایه نداده ومردم نمی دانند در هر استان و اقلیم افزایش قیمت آب وبرقشان چگونه محاسبه می شود.
لذا شعبات استانی توانیر وشرکت های آب وفاضلاب باید با برپایی جلسات توضیحی برای نمایندگان رسانه ها دراستانها به طور دقیق افکار عمومی تمام نقاط کشور دراین باره را اقناع کنند.
محور سوم مهم هم توضیح شفاف توانیر و شرکت های آب منطقهای به عنوان شرکتهای دولتی درباره میزان سودآوری آنها درسال مالی گذشته و اعلام روشن تکلیف بودجه ۱۴۰۵ برای تحقق مقدار سودآوری است.
این محور از آن رو اهمیت دارد که مردم میخواهند بدانند این همه پولی که از آنها دریافت میشود و سود احتمالی این شرکتهای دولتی، دقیقا صرف چه اموری میشود .
چرا صرف این وجوه به گونهای نبوده که نشانههایی ملموس از رشد کمی و کیفی تامین آب وبرق در زندگی روزمره مردم احساس شود و مشکل برق و آب تابستان، هرساله درحال تکرار است.
درنهایت هم باید به دولت، وزارت نیرو و شرکتهای دولتی زیرمجموعهاش توصیه کرد و هشدار داد در این روزهای سخت بار تبعات جنگ و محاصره اقتصادی بیش از همه بر گرده مردم عادی و قشر آسیبپذیر و فرودست آوار شده است.
این شرایط معیشت مردم را بیش از پیش سخت و دشوار کرده است دریافت پول بیشتر از آنان با هر ترفند و بهانهای، موجب کاهش بیشتر سرمایه اجتماعی، افزایش نارضایتی عمومی و مصداق «برشاخه نشستن و بن بریدن» است که دودش به چشم همه خواهد رفت.
۶. روزنامه شرق
تیتر: جنگ و دیپلماسی بدون رسانه
نویسنده: کامبیز نوروزی
رفتار رسانهای ایران در طول جنگ ۴۰روزه و پس از آن بیبرنامه، سردرگم و متناقض بوده است. ساختار نظامی و دیپلماسی ایران منبع مستقلی برای کار رسانهای هدفمند و بابرنامه ندارد. تلویزیون ایران جهتگیریهایی متفاوت از تصمیمهای دستگاه سیاسی عالی که افسران عالیرتبه نظامی نیز در آنها حضور و مشارکت دارند، ارائه میکند. سایر رسانههای وابسته به طیفهای مختلف سیاسی و فکری نیز حرف خودشان را میزنند و براساس اصل آزادی رسانه مواضع خود را بازتاب میدهند. تعدد حسابها و صفحهها در شبکههای اجتماعی مثلا تحلیلگر و استراتژیست و متخصص روابط بینالملل و دیپلماسی و انواع و اقسام جنگها وجود دارد. در این آشفتگی هر خبر نادرست یا ناقص یا کذب در جریان اطلاعات به گردش میافتد و هر تحلیل بیاساس، شعاری، غیرمستند، حزبی و جناحی منتشر میشود.
در این بازار آشفته کدام خبر راست است و کدام خبر دروغ. کدام تحلیل به سیاستهای رسمی ایران در جنگ نزدیک است یا دور و کدام تحلیل تلاشی است برای تولید فشار بر نظام تصمیمگیری جنگ و دیپلماسی. تقریبا هیچ چیزی معلوم نیست. نتیجه این آشفتگی سردرگمی مردم در قبال موضوعات جنگ و دیپلماسی است. این درهمریختگی حتی بر نظام تصمیمگیری کشور و ثبات تصمیمات نیز اثرگذار است. ایران در داخل و خارج توفیقی در رقابت رسانهای نداشته است.
این وضعیت ناشی از فقدان تمرکز بر وجه رسانهای جنگ و دیپلماسی کشور است. امروزه با توسعه شبکههای اجتماعی و آسانی دسترسی عمومی به شبکههای اجتماعی برای تولید و مصرف محتوا، کار رسانهای نظام سیاسی کشور فوقالعاده سختتر، حیاتیتر، پیچیدهتر و دقیقتر است. اما به همین اندازه دستگاهها و مسئول جنگ و دیپلماسی از اهمیت کار رسانهای مربوط به جنگ و دیپلماسی مرتبط با آن غافلاند. یک دلیل مهم این غفلت بزرگ و مخاطرهآمیز این است که ساخت سیاسی ایران معمولا خبر را به شکل «دستور» تلقی میکند. گویی آن چیزی که خبر داده میشود، مانند یک دستور است که همه باید قبول کنند. نتیجه دیگر این نگاه آمرانه و دستوری اعتقادنداشتن به آگاهی مردم است. وقتی شما به آگاهی دیگری معتقد باشید، برای اقناع او و ارائه تحلیلی بیشتر، دقیقتر، عمیقتر و حتی متنوعتر تلاش بیشتری میکنید. اما در یک نگاه آمرانه دستوری دچار خطای دید میشوید. اهمیت کار رسانهای حرفهای و متمرکز در مسائل جنگ و دیپلماسی کشور در برابر تجاوز دشمن، کمتر از اهمیت تسلیحات نظامی نیست. اگر ایران از نظر تسلیحات نظامی مورد نیاز این جنگ، مانند موشک و پهپاد وضع مطلوبی دارد، اما شرایط رکن رسانهای جنگ و دیپلماسی آن بسیار نامطلوب است و تقریبا دیده نمیشود که دستگاههای مسئول توجهی به این کمبود و نقص بزرگ داشته باشند که اگر داشتند، آن را درست میکردند. جنگ با ابعاد گسترده و پیچیده و متنوعی که دارد، به شدت نیازمند یک ستاد خبری کارآمد و حرفهای است. چنین ستادی باید از روزنامهنگاران مستقل و کارآمد با تجربههای طولانی در روزنامهنگاری جنگ، بحران، بینالملل و دیپلماسی، اجتماعی و سیاسی تشکیل شود. کار این ستاد باید تولید یا گزینش اخبار در امتداد اهداف و سیاستهای رسمی سازمان جنگی و دیپلماسی ایران باشد. همچنین تولید انواع تحلیلهای متناسب با استفاده از کارشناسان واقعی، نه رانتی بهمنظور آگاهیبخشی عمومی و ایجاد یک برداشت اندکی واحد در افکار عمومی باید از دیگر کارهای چنین ستادی باشد. اگر ایران چنین ستادی داشته باشد، حتی میتواند با برقراری ارتباط با مقامها یا کارشناسان معتبر و گفتوگو با آنها در دولتهای دیگر نیز اثرگذار باشد.
دولت برای تشکیل چنین ستادی پیشگام شود و با هماهنگی سایر نهادهای مرتبط مانند رهبری، شورای عالی امنیت ملی، نیروهای نظامی و مسئول تیم مذاکره کارهای خبری و تحلیلی جنگ و دیپلماسی را به این ستاد واگذار کند و از آنها بخواهد نه به عنوان تبلیغاتچی بلکه به عنوان روزنامهنگاران حرفهای در چارچوب سیاستهای جنگی و دیپلماتیک رسمی ایران عمل کنند. برای جلب مخاطب هرآنچه در کار روزنامهنگاری حرفهای رایج و متعارف است، انجام دهند و حتی اجازه طرح مباحث انتقادی نیز داشته باشند.
در کنار این ستاد ضروری است که امنیت و استقلال و آزادی رسانههای خصوصی نیز به رسمیت شناخته شود تا بتوانند در این فرایند ملی مشارکت فعال داشته باشند.
در جهان رسانهایشده امروز، ما خود پیرامون و جهان را از چشم رسانه نگاه میکنیم. رسانه میتواند حتی به ما احساس خوشبختی بدهد یا ناکامی. رسانه میتواند ما را به ما برنده معرفی کند یا بازنده. در عرصه جهانی رسانه میتواند ما را جنگطلب بشناساند یا صلحجویی که مورد تجاوز قرار گرفته است. بدون مدیریت رسانهای کاملا حرفهای و تخصصی، یک رکن مهم جنگ و دیپلماسی آن لنگ است.
۷. روزنامه ایران
تیتر: ضرورت حمایت از مربیان ایرانی
نویسنده: ابراهیم قاسمپور
فوتبال ایران در سالهای اخیر با چالشی جدی در حوزه دانش فنی و بهروز بودن مواجه بوده است. بخش قابلتوجهی از مربیان داخلی، بهدلیل محدودیتهای موجود در ارتباطات بینالمللی، نبود حمایت کافی از سوی فدراسیون و باشگاهها و نیز کمبود انگیزه برای تعامل با جریانهای نوین فوتبال جهان، از روند پیشرفت روز دنیا فاصله گرفتهاند.
این مسأله میتواند در شرایطی که نیمکت هر ۱۸ تیم لیگ برتر در اختیار مربیان ایرانی قرار میگیرد، به شکلگیری فضایی با تفکرات بسته و تکرار تاکتیکی
منجر شود.
در سوی دیگر، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حضور مربیان خارجی فاقد رزومه معتبر، نهتنها کمکی به ارتقای دانش فنی فوتبال ایران نکرده، بلکه در بسیاری موارد به اتلاف منابع مالی منجر شده است.
این در حالی است که جذب مربی خارجی، در صورت انتخابی صحیح و هدفمند، میتواند به انتقال دانش و ارتقای ساختار فنی کمک کند؛ امری که در عمل کمتر محقق شده است. مشکلات ساختاری نیز نقش مهمی در این عقبماندگی دارند.
ضعف زیرساختهای باشگاهی، نبود برنامهریزی کوتاهمدت و بلندمدت، کمبود مدیران کارآمد و فقدان بودجهریزی اصولی، از جمله عواملی هستند که موجب شده فوتبال ایران بیش از نیمقرن از حضور در المپیک بازبماند و در سطوح پایه تا بزرگسالان، چه در عرصه ملی و چه باشگاهی، دستاورد قابلتوجهی در قاره آسیا نداشته باشد.
از سوی دیگر، حضور پررنگ واسطهها و دلالان، چرخهای تکراری از انتخاب مربیان و مدیران فاقد تخصص را شکل داده است. باشگاهها نیز بهجای تمرکز بر اولویتهای بنیادینی چون پرورش بازیکن، توسعه هواداری و تقویت آکادمیها، عمدتاً نتیجهگرایی کوتاهمدت را دنبال میکنند. در چنین فضایی، طبیعی است که با اولین ناکامی، مربی بهعنوان در دسترسترین گزینه کنار گذاشته و بیثباتی روی نیمکتها به یک روند دائمی
تبدیل شود.
هرچند استفاده هدفمند از مربیان ایرانی میتواند از دیدگاه اقتصادی و جلوگیری از خروج بیرویه ارز از کشور توجیهپذیر باشد، اما این امر تنها زمانی سودمند خواهد بود که منابع مالی در مسیری برنامهریزیشده و اصولی هزینه شود.
در غیراین صورت، صرف هزینههای کلان برای جذب بازیکنان خارجی بیکیفیت با ارقام نجومی، نهتنها کمکی به پیشرفت نمیکند، بلکه بار مالی بیشتری نیز به باشگاهها تحمیل خواهد کرد و در نهایت، مربیان ایرانی بهواسطه ناکامی و عدم کسب نتایج استاندارد، از ادامه کار محروم خواهند
شد.
راهحل اساسی برای اصلاح شرایط فوتبال ایران، تغییر تفکر مدیریتی حاکم بر باشگاهها و فوتبال ملی است. ما باید نگرش کلان خود را اصلاح کنیم. بهجای تمرکز صرف بر جذب بازیکن یا مربی خارجی، میتوان با بهکارگیری مدیران توانمند و آشنا به ساختارهای حرفهای فوتبال جهان، مسیر توسعه را بازتعریف کرد. تجربه نشان داده است که حضور مدیران کارآمد، میتواند بنیانهای یک سیستم را متحول سازد.
فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازنگری عمیق در ساختار مدیریتی خود است. بهرهگیری از چهرههایی آزموده و دارای کارنامه روشن، میتواند به بازسازی اعتماد و اصلاح مسیر کمک کند.
تحول واقعی زمانی رخ خواهد داد که اصلاحات از ریشه آغاز شود؛ در غیراین صورت، چرخه ناکارآمدی همچنان تداوم خواهد داشت و فوتبال ایران از دستیابی به جایگاه شایسته خود بازخواهد ماند.
۸. روزنامه رسالت
تیتر: صورت جدید مسئله جنگ؟!
نویسنده: محمد کاظم انبارلویی
۱_صورت مسئله جنگ در هر دوره از نبرد تغییر پیدا میکند. اینطور نیست که صورت مسئله جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و جنگ ۱۱ روزه یکی باشد. آمریکاییها و صیهیونیستها جنگ را با اذن پاکستان و قطر شروع نکردند، که با پیشنهاد آنها متوقف شود. آنها تجاوز به ایران را با اذن عربستان و برخی از شیوخ زائد منطقه شروع نکردند که در هر دوره التماس اتش بس آن را بهانه کنند.
جنگ استکبار جهانی با ایران اهدافی داشت که با مقاومت ملت دلیر ایران و هوشیاری رهبری و از همه مهمتر قدرت نمایی نیروهای مسلح به شکست قطعی متجاوزان منجر شد.
جنگ هر وقت به یک نقطه تشدید به مفهوم آنچه ترامپ آن را فرستادن سرزمین ایران به عصر حجر، شهرهای سوخته، زیرساختهای نابود شده توصیف میکرد، یکباره متوقف میشد.
یک سوال کلیدی اینجا وجود دارد که چرا صورت مسئله جنگ به سرعت تغییر می کند و طرف از خود انعطاف و عقب نشینی نشان می دهد و پرچم مذاکره را به مثابه پرچم سفید تسلیم بالا می برد. پاسخ به این سوال پرده از معمای کارفرمایان چنین معرکه ای برمی دارد.
۲_قدرت بازدارندگی نیروهای مسلح هم در آفند و هم در پدافند، دقیق مورد ارزیابی دشمن است. آنها نیک میدانند اگر جنگ زیرساختها صورت گیرد و حرف از عصر حجر به میان آید دشمن خود زودتر از ایران به سرزمینهای سوخته، نابودی زیرساختها و عصر حجر میرسد. این واقعیت را نرخ پرتاب موشکها و پهپادهای ما نشان دادهاند.
هستی و نیستی سرمایهگذاری آمریکاییها در منطقه بویژه در سرزمینهای اشغالی زیر چکش موشکی و پهپادی ایران است.
نکته مهمتر از این دشمن میداند نیروهای مسلح ما و توانایی صنعت هستهای ما برای رسیدن به یک بازدارندگی هستهای، مشکل فنی ندارد. اگر اراده دولت ایران پس از شرارت جنگ زیرساختها فعال شود، تا رسیدن به بمب زمانی به اندازه خود شروع جنگ زیرساختها است.
۳_صورت فعلی مسئله جنگ این است که بهانه ادامه جنگ به دلیل موضوعات هسته ای و یا مسئله تنگه هرمز تمام شده است.
ملت ایران اجازه نمی دهد آمریکا و اسرائیل در مسائل داخلی ایران دخالت کنند. این را ترامپ در بند دو تفاهم نامه امضا کرده است. تنگه هرمز یک غنیمت جنگی است. جزو آب های سرزمینی ماست. پس از فرو نشست گرد و خاک جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و ۱۱ روزه از ارزش راهبردی آن رونمایی شده است. هیچ اراده ای در منطقه وجهان نمی تواند این گنجینه راهبردی را از ایران بگیرد. مسائل هسته ای و مناقشات ما با دشمن هم پایان یافته است، چون قرار بود ما زورگویی آنها را در محروم شدن از مواهب هسته ای بپذیریم جنگ شود. خوب حالا جنگ شده است، یعنی گزینه نظامی سوخته است.
طرح مسائل هسته ای در گفتگوها به منزله دخالت آنها در امور داخلی ماست. به هیچ کشوری و هیچ قدرتی مربوط نیست ما چه میزان غنی سازی می کنیم. این به ما مربوط است. اگر مربوط نیست خوب بیایند بجنگند. حالا جنگیده اند به التماس آتش بس یا عقب نشینی به بهانه فلان کشور گفته، افتاده اند.
۴_ما داریم کم کم به نقطه پایانی جنگ نزدیک میشویم. آن نقطه تسلیم بدون قید و شرط آمریکاست.
موضوع و صورت اصلی مسئله جنگ چه آمریکاییها بخواهند چه نخواهند، عوض شده است.
دلیل اول: حمله پیش دستانه ایران به آرایش و ذخیره سازی و آماده سازی نیروهای آمریکایی در اردن که همه آن به باد رفت.
دلیل دوم: تخلیه پایگاههای آمریکا در قطر و چند کشور منطقه
دلیل سوم: ورود یمن به جنگ و طرح یک صورت مسئله دقیقتر. مشکل هرمز برای آمریکا به نام بحران در تنگه باب المندب
دلیل آخر: جنگ هیچ تاثیری روی تغییر محاسبات دولتمردان ایرانی و نیروهای مسلح نگذاشته است. دولت و نیروهای مسلح یکبارچه مقاومت و پایداری را در هر مرحله بیشتر نشان میدهد. از همه مهمتر جنگ هیچ تاثیری روی تاب آوری مردم نداشته و مردم بیش از ۱۵۰ روز در خیابان ها فریاد میزنند: " بزن که خوب میزنی!"
مطالب مرتبط
