
۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: واقعیتها و ادراک اجتماعی
نویسنده: مریم زارعیان
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با واقعیتهایی مواجه بوده که نمیتوان آنها را انکار کرد؛ تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، افزایش نااطمینانی، افت سرمایهگذاری و فرسایش تدریجی رفاه خانوارها واقعیتهای عینی اقتصاد ایران هستند و هر تحلیلی که آنها را نادیده بگیرد، از واقعیت فاصله گرفته است.
اما در کنار این واقعیت عینی، پدیده دیگری نیز شکل گرفته است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، فاصله گرفتن ادراک اجتماعی از واقعیت اقتصادی. به بیان دیگر، جامعه نه فقط وضعیت را نامطلوب میداند، بلکه در مواردی آن را به مراتب نامطلوبتر از آنچه هست تصور میکند. این تمایز، از منظر اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی، اهمیتی کمتر از خود متغیرهای اقتصادی ندارد. اقتصاد تنها با متغیرهای عینی اداره نمیشود؛ انتظارات نیز بخشی از واقعیت اقتصادی هستند. تصمیم مردم برای مصرف، سرمایهگذاری، پسانداز، خرید دارایی یا حتی مهاجرت، تنها تابع درآمد، تورم یا نرخ ارز نیست، بلکه به برداشتی بستگی دارد که از آینده دارند. از این منظر، ادراک اجتماعی صرفا بازتاب وضعیت اقتصادی نیست، بلکه خود به یکی از متغیرهای اثرگذار بر عملکرد اقتصاد تبدیل میشود. هنگامی که انتظارات جمعی از واقعیت فاصله بگیرد، رفتارهای اقتصادی نیز متناسب با همان ادراک تغییر میکند و این تغییر رفتار میتواند بر متغیرهای واقعی اقتصاد اثر بگذارد.
روانشناسی اجتماعی نیز توضیح میدهد که ذهن انسان به طور طبیعی وزن بیشتری به اخبار و تجربههای منفی میدهد. «سوگیری منفی» باعث میشود اطلاعات ناخوشایند بیش از اطلاعات مثبت دیده، باور و بازنشر شوند. در کنار آن، شبکههای اجتماعی با تقویت محتوای هیجانبرانگیز، این سوگیری طبیعی را تشدید میکنند. نتیجه آن است که روایتهای مبتنی بر بحران، حتی اگر بخشی از واقعیت باشند، به تدریج جای کل واقعیت را میگیرند. پیامد این فرآیند، شکلگیری نوعی فضای ذهنی است که در آن، تصویر جامعه از شدت بحران، از خود بحران بزرگتر میشود. در چنین شرایطی، ناامیدی دیگر صرفا یک احساس فردی نیست؛ به تدریج به یک هنجار اجتماعی تبدیل میشود؛ هنجاری که در آن، ابراز رضایت، امید یا احساس آرامش، رفتاری نامتعارف تلقی میشود.
امیل دورکیم بیش از یک قرن پیش نشان داد که واقعیتهای اجتماعی، صرفا حاصل جمع تجربههای فردی نیستند، آنها در فرآیند تعاملات اجتماعی ساخته و بازتولید میشوند. اگر جامعه، روزانه و مستمر، تنها یک روایت از خود بشنود؛ روایتی که همه چیز را در تاریکترین شکل ممکن تصویر میکند، این روایت به تدریج به یک «واقعیت اجتماعی» تبدیل میشود، حتی اگر با واقعیت عینی فاصله داشته باشد.
نقد این پدیده به معنای انکار مشکلات اقتصادی نیست. اتفاقا نقطه عزیمت این بحث، پذیرش دشواریهای موجود است. مساله آنجاست که اگر ادراک عمومی از واقعیت فاصله بگیرد، خود به عاملی برای تشدید همان مشکلات تبدیل میشود. کاهش امید، کاهش سرمایهگذاری، افزایش رفتارهای احتیاطی، خروج سرمایه و تضعیف اعتماد، همگی پیامدهایی هستند که از مسیر انتظارات به اقتصاد بازمیگردند. اقتصاددانان سالهاست که از پیشگویی خودمحققشونده سخن میگویند؛ یعنی انتظاری که صرف باور عمومی به آن، زمینه تحققش را فراهم میکند. از این منظر، جامعهای که همواره خود را در آستانه مصائب اقتصادی تصور میکند، ممکن است ناخواسته بخشی از آنها را تولید کند. بدبینی، اگر از سطح تحلیل عبور کند و به فرهنگ عمومی تبدیل شود، دیگر صرفا توصیف وضعیت نیست؛ خود به یکی از عوامل شکلدهنده وضعیت بدل میشود.
شاید یکی از نشانههای این وضعیت آن باشد که پاسخ دادن به یک سوال ساده نیز دشوار شده است. اگر از کسی بپرسیم «حالت چطور است؟» گاه احساس میکند گفتن «خوبم» نوعی فاصله گرفتن از واقعیت یا بیاعتنایی به مشکلات جامعه است. گویی تنها پاسخ مشروع، ابراز نارضایتی است. این در حالی است که واقعیت اجتماعی همواره متکثرتر از این تصویر است؛ بسیاری از مردم، در عین مواجهه با دشواریهای اقتصادی، از خانواده، روابط انسانی، موفقیتهای شغلی یا کیفیت زندگی خود رضایت نسبی دارند. حذف این بخش از واقعیت، خود نوعی تحریف واقعیت است. جامعه سالم، نه جامعهای است که مشکلات را انکار کند و نه جامعهای که همه واقعیت را در مشکلات خلاصه کند. آنچه یک جامعه را در مسیر اصلاح قرار میدهد، تناسب میان واقعیت و ادراک است. اگر واقعیت را بهتر از آنچه هست ببینیم، اصلاح ممکن نیست و اگر بدتر از آنچه هست ببینیم، توان اصلاح را از دست خواهیم داد.
اقتصاد ایران بیش از هر زمان دیگری به تحلیلهای دقیق، روایتهای متوازن و انتظارات واقعبینانه نیاز دارد. اینها صرفا فضیلتهای معرفتی یا توصیههای اخلاقی نیستند، بلکه متغیرهایی هستند که بر رفتار اقتصادی و در نهایت بر عملکرد اقتصاد اثر میگذارند. همانگونه که بدبینی افراطی میتواند هزینههای اقتصادی ایجاد کند، واقعبینی نیز میتواند به حفظ سرمایه اجتماعی و افزایش ظرفیت جامعه برای عبور از بحران کمک کند. تاثیر این شکاف ادراکی را میتوان در برخی تصمیمهای مهم زندگی نیز مشاهده کرد. برای مثال، ادراک افراطی و یکسویه منفی از آینده، مهاجرت را برای بخشی از جامعه به تنها راه نجات تبدیل کرده است؛ درحالیکه مهاجرت، هرچند برای برخی فرصتآفرین است، خود نیز با هزینهها، دشواریها و عدمقطعیتهای جدی همراه است. دفاع از واقعبینی، نه دعوت به خوشبینی است و نه انکار دشواریها، بلکه دفاع از این اصل ساده است که ادراک، اگر از واقعیت فاصله بگیرد، خود به بخشی از مساله تبدیل میشود.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: ضرورتهای دوران جنگ الزامات دوران بازسازی
نویسنده: علی شریعتی
باید قبول کنیم، دولت چهاردهم در بزنگاههای حساس اخیر گامهای مثبتی برای عبور از بحران برداشته است. هر چند این تصمیمات اصلاحی مناسب هستند اما برای دوران پساجنگ و عبور از «تحریمهای داخلی» و «امضاهای طلایی»، نیازمند تغییر پارادایم در تصمیمسازیهای اقتصادی هستیم، تغییری که مانع از تکرار مشکلاتی چون نارساییهای ساختاری نظیر «بیماری هلندی» شود و کشور را با سرعت به سمت توسعه و بازار آزاد هدایت کند.
امروز درحالی که کشور درگیر فشارهای فزاینده اقتصادی ناشی از وضعیت جنگی و محاصرههای بینالمللی است، پرسش اساسی این است که نظام تصمیمسازیهای اقتصادی در بخشهای تجاری، بودجهای و مالیاتی چه نوع انعطافی باید از خود نشان دهد تا بتوان از این گردنه سخت عبور کرد؟
به هر حال کارهایی توسط تیم اقتصادی دولت چهاردهم و نظام تصمیمسازیهای کشور در این دوران انجام شده که قابل دفاع است. برای نمونه، تغییر سیاست درخصوص برگشت ارز صادراتی که از ۷۰درصد به ۶۰درصد حجم ارزهای صادراتی کاهش یافت، در اوج شرایط جنگی تصمیمی هوشمندانه برای حمایت از صادرکنندگان بود.
همچنین در زمینه ارزشگذاری کالاهای وارداتی در شرایط جنگی یا انعطاف در تامین مواد اولیه پتروشیمی و کالاهای اساسی، دولت رویکردهای عملگرایانهای را اتخاذ کرد که نشاندهنده درک شرایط حساس
فعلی است.
دولت در برابر مافیای حوزههای گوناگون ایستاده و تصمیمات اقتصادی را به نفع مردم و تولیدکنندگان واقعی گرفته است.
اقداماتی نظیر لغو ممنوعیت واردات برنج که پیش از این به بهانههای واهی کشت داخلی، موجب گرانی و تحمیل فشار به سفره مردم میشد، ازجمله اقدامات مثبت و قابل تأملی بود که در همین مدت کوتاه اجرایی شد، اما این اقدامات اگرچه معقول و ضروریاند، اما کافی نیستند.
اینکه این تصمیمسازیها تا چه میزان کافی است و باید کدام حوزهها را در بر بگیرد، بحثی طولانی است، اما واقعیت این است که ما باید بیاموزیم پس از پایان جنگ و در دوران بازسازی خرابیها، چطور تصمیمسازیهای اقتصادی درستی ترتیب دهیم که از دل آن رونق پایدار بیرون بیاید.
بزرگترین درسی که از جنگ میتوان گرفت، درس برای دوران پساجنگ است. ما در سالهای گذشته با دستان خود «امضاهای طلایی» ایجاد کردیم و روندهایی را شکل دادیم که منجر به تحریمهای داخلی علیه صادرکنندگان و واردکنندگان شد.
ما به اجبارِ جنگ، در حال تمرین کردن هستیم که این موانع را کنار بزنیم و این، خود بزرگترین درس است. ما به تغییر پارادایم در حوزه تصمیمسازیهای اقتصادی نیاز داریم تا پس از پایان جنگ، بتوانیم با سرعت به سمت توسعه و بازار آزاد حرکت کنیم.
لازم است به خطر «بیماری هلندی» در دوران پس از تفاهمنامهها و آزادسازی منابع ارزی نیز اشاره کرد. اگر فرض بگیریم که مفاد تفاهمنامهها محقق شود و سرمایهگذاریهای کلان به کشور بازگردد، باید بهگونهای عمل کنیم که اقتصاد دوباره گرفتار بیماری هلندی نشود.
ورود ناگهانی منابع ارزی، اگر با راهبردهای صحیح همراه نباشد، به جای توسعه زیرساخت، ممکن است صرف واردات کالاهای لوکس شود؛ تجربهای تلخ که در گذشته داشتهایم و نباید تکرار شود. ثبات، گمشده اصلی فعالان اقتصادی است. واقعیت این است که فعالان اقتصادی بیش از هر چیز از بیبرنامگی، عدم ثبات و عدم قطعیت رنج میبرند.
اگر هم قرار است پولی پس از توافقات احتمالی وارد کشور شود، باید برای توسعه و جبران عقبماندگیها به کار گرفته شود.
نمیتوان سنی گفت و به مشکلات مردم جنوب اشاره نکرد. این روزها ما فقط از خدا میخواهیم که مردم مناطق جنوبی که در خط مقدم این تنشها هستند، از گرما و مشکلات زیرساختی آسیب نبینند و شرایط به ثبات برسد.
در این وضعیت، صحبت کردن از سرمایهگذاریهای عظیم خارجی، در منطقهای که هر روز آبستن حوادث است، ممکن است قدری رویاپردازی به نظر برسد اما برای ترسیم دورنمای آینده چارهای جز آن نیست. اما آنچه اهمیت دارد این است که اگر قرار است به توسعه فکر کنیم، باید ابتدا به ثبات داخلی برسیم؛ چراکه سرمایهگذار خارجی پیش از هر چیز به امنیت و ثبات در تصمیمگیریهای داخلی مینگرد و تا زمانی که این عدم قطعیتها رفع نشود، ورود سرمایه به سادگی میسر نخواهد بود.
۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: ترامپ به قمار بزرگ دست میزند؟
نویسنده: نادر کریمی جونی
ترامپ برای شدت بخشیدن به حملات خود علیه مواضع و زیرساختهای ایران بهانه جدیدی پیدا کرده و در پرتو این بهانه، تداوم جنگ و پایان آتشبس را بهکنگره اطلاع داده است. در واقعیت هیچچیز تغییر نکرده و روشن است که ترامپ به آنچه در جنگ ۴۰روزه دست پیدا نکرد و گمان میکرد با اعمال محاصره دریایی به آن دست خواهد یافت ولی باز هم دست خالی ماند، میخواست با ابزار آتشبس و فریب ایران، آن را حاصل کند که ناکام ماند و اینبار با عصبانیت و ناراحتی بیشتری برای حصول دستاوردی قابل ارائه به رایدهندگان آمریکایی اقدام کرده است. ترامپ و همکارانش میدانند که تمامی اقداماتی که تاکنون برای کسب یک دستاورد قابل دفاع انجام دادهاند، ثمربخش نبوده و آنچه بهعنوان جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی بیان میکنند نزد افکار عمومی ایالاتمتحده و ناظران سیاسی، اصلا مقبولیت ندارد و نداشته است. چنانکه تاکنون حتی یک کارشناس مستقل یا اعضای مستقل سنا و کنگره از اینکه در پرتو جنگهای بهراه انداخته توسط ترامپ، ایران از داشتن سلاح اتمی محروم شده ابراز خوشحالی نکرده است اما در مقابل رییسجمهور ایالاتمتحده میداند که در اثر گرما و آتش جنگ ۴۰روزه، اژدههای خفته خلیجفارس که قبلا توسط راهبردنویسان آمریکایی و اسرائیلی جدی گرفته نمیشد و اتفاقا در مواردی با طنز و مسخره تحلیل میشد، از خواب بیدار شده و نقشآفرینی میکند. کاخ سفید و متحدانش بهخوبی میدانند که به خواب بردن این اژدهای خفته دیگر ممکن نیست و بهجای لالایی گفتن برای خواباندن این اژدها باید افسار آن را خودشان به دست گیرند یا دستکم این افسار را از جنگ ایران خارج کنند.
تمام فعالیتهایی که ترامپ در دوران توقف جنگ، محاصره دریایی، آتشبس و اجرای توافقنامه و اکنون جنگ پس از پایان آتشبس انجام داده و میدهد با هدف خارجکردن حاکمیت و مدیریت ایران بر تنگههرمز و خلیجفارس است.
از ابتدا هم اگرچه این هدف بهصراحت از سوی مقامات کاخ سفید بیان نمیشد اما ایجاد کریدور جنوبی تنگه هرمز با تحت فشار گذاشتن عمان برای سکوت و همراهی با ایالاتمتحده و پاسخهایی که در این موضوع ایالاتمتحده به حملات ایران به شناورهای عبورکننده از کریدور جنوبی داده است، همه در جهت وادارکردن ایران از اعمال حاکمیت و مدیریت بر تنگه هرمز بوده است.
رهبر کاخ سفید به خوبی میداند که با تداوم حاکمیت تهران و نظامیانش بر این تنگه، همواره شمشیری آویخته در بالای سرش وجود خواهد داشت که با اشاره مقامات ایرانی، این شمشیر رها خواهد شد و مغز ترامپ را به دونیم میکند. خبر بدتر این است که در صورت تثبیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، این شمشیر نهفقط برای ترامپ و دیگر رهبران دنیای صنعتی غرب که برای آیندگان در کاخ سفید و… بهارث گذاشته خواهد شد. از این بابت اگر ادعای موهوم و نهچندان قابل استناد محرومکردن ایران از ساخت سلاح هستهای به کنار گذاشته شود، در جنگ ۴۰روزه گذشته و همه اقدامات و تدابیر اتخاذ و اعمالشده تنها هزینهای جدی که پایان آن روشن نیست، برای رییسجمهور ایالاتمتحده، رهبران دنیای صنعتی غرب و آیندگان آنها باقی میماند.
خبر ناراحتکننده برای ترامپ و دوستانش که رای به شروع مجدد و ادامه جنگ دادند، آن است که راهبرد نظامی ایالاتمتحده در هدف قرار دادن زیرساختها و جداکردن استان هرمزگان ایران از کشور مادر، چندان موفق نبوده است. مشاوران ترامپ و راهبردنویسان سنتکام چنین پیشبینی کرده بودند که در صورت جداسازی هرمزگان از ایران و حمله به برخی زیرساختها و تاسیسات موشکی و پهپادی، امکان اشغال خاک کشورمان است که در برخی نقاط جنوبی و جزایر خلیجفارس مهیا میشود و در این صورت کافی است که در گام نخست، خارک و در گامهای مکمل لاوان و سیری توسط نیروهای ویژه هوابرد که در ناو
uss boxer باکسر مستقر هستند اشغال و کنترل شود و در این سناریو ایالاتمتحده خاک ایران در مناطق حیاتی و راهبردی خلیجفارس را اشغال و مدیریت میکند، کنترل صادرات نفت ایران را به دست میگیرد و تا تسلیم کامل تهران در مقابل خواستها و شرایط واشنگتن، خاک اشغالشده را تخلیه نمیکند. کاملا قابل درک است که این سناریو در ابتدای امر نهفقط جذاب که عملی به نظر میرسید و به همین دلیل ایالاتمتحده نه فقط ناو باکسر را بهسوی آبهای ایران روانه بلکه هنگ لشکر ویژه هوابرد خویش را هم در عربستان مستقر کرد تا به کمک نیروهای ویژه ناو باکسر بشتابند. در اجرای این سناریو، تعداد قابلتوجهی از شناورهای آبی- خاکی هاورکرافت برای شروع حمله به جزایر ایرانی و انتقال نیرو از ناو باکسر به خاک ایران و تعداد زیادی شناور از لندینگرافت برای اعزام نیروهای پشتیبان در نظر گرفته شده بود و این شناورها به نزدیکی آبهای ایران انتقال داده شد.
اما در حالی که لندینگرافتها و هاورگرافتها در موضع عملیاتی قرار گرفتند، ناو باکسر که اصلیترین بخش عملیات اشغال جزایر ایرانی را برعهده داشت هیچگاه در نزدیکی جزایر ایرانی نیامد و در موضع عملیاتی قرار نگرفت. به همین دلیل این پرسش مهم مطرح شد که آیا اشغال خاک ایران و تصرف جزایر شمال خلیجفارس راهبردی جدی و قابل اعتناست؟
آیا ترامپ واقعا در نظر دارد خارک، لاوان، سیری و برخی دیگر از مناطق ایرانی در خلیجفارس را اشغال و مدیریت تنگه هرمز را از دست ایران خارج کند؟ روی کاغذ بسیاری از تحلیلگران به این پرسش پاسخ مثبت میدهند و میگویند که جز این اقدام راه دیگری در مقابل ترامپ و کاخ سفید وجود ندارد و هر اقدامی به غیراز این، نمیتواند ترامپ را به اهدافش در مورد تنگه هرمز برساند. با این حال برخی مشاوران ترامپ دیدگاه رییسجمهور ایالاتمتحده را در این باره که بمباران سنگین برخی زیرساختها و مقرهای موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی و نابودسازی محورهای مواصلاتی برای تسلیم ایران، کفایت میکند را تایید کرده بودند. از این بابت وقتی برخی محورهای جادهای و راهآهن منتهی به بندرعباس و استان هرمزگان نابود شد برخی رسانهها گفتند که منتظر تسلیم بلافاصله ایران هستند.با این حال اکنون کارشناسان نظامی غربی تایید میکنند که حملات انجامشده و حتی بیشتر از آن نمیتواند تهران را به تسلیم وادار کند. چه آنکه هنوز و بعد از ۱۰ روز از آغاز مجدد حملات، نظامیان ایرانی قدرت حمله به نقاط نزدیک(شناورهای عبوری از خلیجفارس) و نقاط دور(پایگاههای نظامی ایالاتمتحده در اردن) را دارند و همه حملات ایالاتمتحده نتوانسته توان موشکی ایران را نابود یا حتی مختل و ضعیف کند. در عین حال حمله به تاسیسات مواصلی مانند پلها و جادهها به راحتی از سوی متخصصان ایرانی ترمیم شده، راههای جایگزین برای جادهها و پل در نظر گرفته و تمهید شده و خطوط انرژی، برق و مخابرات هم بازسازی شده است. به ویژه با توجه به مسطح بودن جنوب کشور و خشک بودن آن مناطق در فصل تابستان، بستر رودخانههای فصلی به راحتی جایگزین تردد از روی پل شده که از این بابت بمباران اینگونه پلها، غیرمفید و مسخره توصیف شده است چراکه فقط زمان تردد اندکی افزایش یافته و اصل عبور امن مورد خدشه قرار نگرفته است.
این دغدغه مهم نیز برای فرماندهان نظامی آمریکایی مطرح است که نهفقط بومیهای جزیرهنشین در خارک و… که پهپادهایی که از نوار ساحلی ایران میتوانند مقرهای ارتش ایالاتمتحده در سرزمینهای ایرانی خلیجفارس و تنگه هرمز را هدف حمله قرار دهند و از ایشان تلفات بگیرند، در این صورت ایالاتمتحده ممکن است با کشتههای فراوان ناچار به عقبنشینی از خاک ایران شود. در این صورت قمار جنگ روی باخت را به ترامپ نشان میدهد و او را در کوچه بنبست شکست مینشاند.با این همه بسیاری از تحلیلگران نئومحافظهکار چه در رسانههای آمریکایی مانند فاکسنیوز و چه در رسانههای فارسیزبان که خواهان جنگ و تداوم آن هستند، معتقدند که جنگ ایران را در زمانی بسیار نزدیکتر از آنچه به نظر میرسد فرسوده و نابود خواهد کرد و به این ترتیب در آیندهای نه چندان دور، مقامات سیاسی- نظامی تهران شکست را پذیرفته و از خیمههای خود با پرچم سفید بیرون خواهند آمد. از این بابت است که در روزهای گذشته چه در قالب تحلیل و نظریه و چه در قالب پیشبینی و گاهی پرسش، این نکته بیان میشود که بمبارانهای بیحاصل ایالاتمتحده علیه ایران تا چه زمانی ادامه پیدا میکند و چه حاصلی در بر خواهد داشت؟ اطرافیان ترامپ میخواهند بدانند که آیا در صورت عدم ثمربخشی حملات هوایی،به ویژه در حال حاضر که ناکارآمدی این حملات عیان شده است، تمهید دیگری از سوی ترامپ به کار گرفته خواهد شد؟ نئومحافظهکاران جنگطلب بهویژه در رسانههایی مانند اکسیوس و فاکسنیوز در روزهای گذشته از عبارت نبرد نهایی و جنگ تمامعیار بهعنوان نقطه پایان این درگیریها استفاده کرده و گفتهاند که بهزودی ترامپ در مورد آغاز جنگ تمامعیار و بهعبارت بهتر تبدیل حملات هوایی به نبرد نهایی تصمیم خواهد گرفت.
اگرچه گویندگان این عبارت در مورد معنای آن توضیح مصداقی ندادهاند ولی گمان میرود که منظور آنها از نبرد نهایی یا جنگ تمامعیار، جنگ زمینی ایالاتمتحده علیه نیروهای ایرانی است. در اینباره گاهی با تاکید بر اینکه اسرائیل نیز در جنگ تمامعیار، ایالاتمتحده را یاری خواهد داد در جهت افزایش رغبت رهبر کاخ سفید به آغاز جنگ زمینی علیه ایران حرکت میکنند. با این حال واقعبینها و فرماندهان عاقل ارتش ایالاتمتحده به ترامپ هشدار میدهند که ورود ایالاتمتحده به جنگ زمینی علیه ایران، به احتمال قوی تابوتهای زیادی را از جزایر ایرانی روانه خاک ایالاتمتحده خواهد کرد چنانکه هماکنون نیز برخی از این تابوتها به ایالتهای موطن سربازان آمریکایی بازگشته است.
نکته امیدوارکننده آن است که در حال حاضر به نظر میرسد رییسجمهور و فرمانده کل قوای نظامی ایالاتمتحده فعلا مشورت فرماندهان عاقل را پذیرفته و از دست زدن به قمار بزرگ پرهیز کرده است.
۴. روزنامه کیهان
تیتر: جنوب ایران؛ گورستان سربازان بریتانیای صغیر و آمریکای حقیر
نویسنده: مسعود اکبری
۱- تاریخ ایران، سرشار از حماسههایی است که در آن ایمان راسخ و اراده، بر تجهیزات متجاوزان غلبه کرده است. در این میان، منطقه جنوب کشور به دلیل موقعیت راهبردی و مواجهه همیشگی با استعمارگران و نظام سلطه، کانون پرورش قهرمانانی بوده است که با خون خود، حریم آبی و خاکی ایران را پاسداری کردند. از مبارزات ضد استعماری در آغاز قرن بیستم تا نبردهای دوران هشت سال دفاع مقدس و استراتژیهای نوین دریایی امروز، جنوبیها همواره نماد مقاومت و عزت بودهاند.
۲- خطه جنوب، با نام «رئیسعلی دلواری» گره خورده است؛ دلواری، نمادی از ایستادگی در برابر استعمار انگلیس است. در سالهای نخست قرن بیستم، زمانی که بریتانیای صغیر با غروری کاذب، بوشهر را به اشغال درآورد و نمادهای ملی ما را لگدمال کرد، دلواری در قامت یک رهبر، فتوای مقاومت را جاری کرد.
نکته مهم در زندگی این قهرمان، نبرد او با وسوسههای مادی بود. حکومت مکّار انگلیس که از شدت ضربات شبیخونهای او به لرزه افتاده بود، سعی کرد با پیشنهاد مبالغ هنگفت (۴۰ هزار پوند)، او را به سکوت و بیطرفی دعوت کند. اما پاسخ دلواری، درس بزرگی در عزتنفس بود: «استقلال وطن با پول معامله نمیشود».
حتی وقتی تهدید به تخریب خانهها و قطع نخلستانها شد، او با صلابت پاسخ داد که پناهگاه او کوهستان است و قدرت بریتانیا به تخریب اراده مردمی که کوه را خانه میدانند، نمیرسد. او تا آخرین لحظه عمر خویش نماد شکستناپذیری در برابر استعمار بود.
۳- یکی از مقاطع مهم تاریخی که ایرانیان با غیرت دینی و ملی، با دشمنان اشغالگر جنگیدند و با فداکاری و سلحشوری توانستند خاک کشور را از لوث وجود آنان پاک کنند؛ دوران صفویه است. جنگهایی که در آن دوره به وقوع پیوست، هم موجب آزادی خاک غرب کشور از اشغال عثمانیها شد و هم موجب آزادی جنوب کشور، که به مدت یک قرن به زیر چکمه پرتغالیها رفته بود.
واقعیت این است که آزادسازی خاک اشغالشده غرب ایران از لوث وجود سربازان عثمانی و سپس فتح نوار ساحلی جنوبی کشورمان از چابهار و بندرعباس تا جزایر قشم و هرمز و اخراج استعمارگران پرتغالی از آن و کوتاه کردن دست آنها از خلیجفارس و دریای عمان، از درخشانترین اقدامات دوره صفویه است که با تدبیر، شجاعت و فداکاری «امامقلیخان»، مقتدرترین و فداکارترین سردارش، انجام شد.
۴- دوران هشت سال دفاع مقدس نیز از مقاطعی است که شاهد اقدامات غیورمردان خطه جنوب بودهایم. شهید «نادر مهدوی» که از دل دشتی بوشهر برآمده بود، در سن جوانی توانست تفکر نظامی ایران را در دریا متحول کند.
در روزگاری که خلیجفارس به میدان رقابت میان ناوهای غولپیکر آمریکا و شناورهای کوچک ایرانی تبدیل شده بود، مهدوی با تکیه بر ایمان و تخصص، عملیاتهای جسورانهای را طراحی کرد. او به خوبی میدانست که برای شکست دادن یک غول، نیازی به داشتن جثه بزرگ نیست، بلکه لازمه آن، داشتن ایمان و شجاعت است.
عملیاتهای شهید نادر مهدوی علیه کشتیهای متجاوز، به ویژه در لحظات حساس جنگ، باعث شد تا آمریکا متوجه شود که خلیجفارس دیگر یک دریاچه آرام برای تفریح ناوهایشان نیست، بلکه محیطی پرخطر است که هر لحظه ممکن است در آن غرق شوند.
یکی از غرورآمیزترین رویدادها در هشت سال دفاع مقدس، مقابله با تکبر آمریکا در آبهای خلیجفارس بود. زمانی که ناوهای جنگی ایالات متحده با گستاخی تمام در این آبها تردد میکردند، شهید مهدوی و یارانش با عملیاتی دقیق و جسورانه، کشتی «بریجتون» را هدف قرار دادند. این اقدام تنها یک پیروزی نظامی نبود، بلکه یک پیام سیاسی بود و آن اینکه، ایران در برابر هر تهاجمی، پاسخی متناسب و سهمگین دارد.
۵- میراث شهید مهدوی در دوران فعلی، در دستان فرماندهانی چون سردار شهید علیرضا تنگسیری شکل گرفت. تنگسیری با نگاهی راهبردی، مفهوم «انبوهسازی تهاجمی» را وارد میدان کرد. او با سازماندهی ناوگان «زنبورهای سرخ»، حقیقتی جدید را در خلیجفارس خلق کرد.
او به جای تکیه بر چند کشتی بزرگ و آسیبپذیر، هزاران شناور سریع و مسلح را در تمام طول مسیر از اروند تا مکران مستقر کرد. این استراتژی «تهدید متقابل و نامتقارن»، باعث شد تا هزینه هرگونه دستدرازی دشمن به قدری بالا برود که آمریکا هرگز تا به امروز در تنگه هرمز چنین احساس خفقان و فشار کرده باشد. تنگسیری با این نگاه، ایران را به کشوری ذوالبحر تبدیل کرد که جزایر راهبردیاش، دژهایی غیرقابل فتح هستند و برخلاف ناوهای هواپیمابر، هرگز غرق نمیشوند.
۶- در کنار استراتژیهای کلان دریایی، مقاومت در جنوب همیشه با قهرمانیهای مردمی گره خورده است. داستان شهید دریاقلی سورانی، نمادی از همین پیوند است. در روزهای سخت سقوط خرمشهر و تلاش ارتش بعث برای اشغال آبادان، این مرد ساده اما تیزبین بود که متوجه نفوذ دشمن از طریق رودخانه بهمنشیر شد.
در حالی که دشمن با اطمینان از نبود هیچ مانعی در مسیر، در حال عبور بود، دریاقلی با دوچرخهاش ۹ کیلومتر را با سرعت طی کرد تا خبر حمله را به مدافعان برساند. این اقدام سریع و جسورانه، باعث شد تا مردمان آبادان با امکاناتی بسیار محدود، ارتش مجهز عراق را شکست دهند. جالب است که حتی رادیو عراق نیز در تایید این شکست، نام دریاقلی سورانی را به عنوان عامل شکست عملیاتشان ذکر کرد. این نشان میدهد که یک خبر به موقع و یک اراده مردمی، میتواند جایگزین هزاران تانک و توپ شود.
۷- سردار شهید محمد ناظری از فرماندهان باسابقه و خبره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بنیانگذار یگان ویژه تکاوری اباعبدالله الحسین(ع) در نیروی دریایی سپاه پاسداران (S.N.S.F) بود. این یگان بعدها به تیپ ارتقاء یافت و اکنون با عنوان تیپ نیروهای ویژه تکاوری اباعبدالله(ع) نیروی دریایی سپاه در حال انجام ماموریتهای محوله است.
از ماموریتهای خبرساز این یگان، میتوان به دستگیری ملوانان متجاوز آمریکایی در دیماه ۱۳۹۴ اشاره کرد که پس از ورود شناورهای آمریکایی به آبهای سرزمینی جمهوری اسلامی ایران، ملوانان و شناورهای آمریکایی توسط نیروهای ویژه دریایی سپاه دستگیر و توقیف شدند.
عملیات توقیف نفتکش انگلیسی «Stena Impero» در منطقه خلیجفارس و تنگه هرمز در تیرماه ۱۳۹۸ نیز یکی دیگر از اقدامات غرورآفرین و پرافتخار یگان نیروهای ویژه دریایی سپاه به فرماندهی سردار شهید محمد ناظری است.
۸- از کوههای دلوار و ایستادگی رئیسعلی، تا تلاطمهای خلیجفارس با مهدوی و تنگسیری؛ همگی یک روایت واحد دارند و آن اینکه، جنوب ایران، خاکِ تسلیمناپذیر است.
تاریخ نشان داده که دشمنان این سرزمین، چه با نام بریتانیای صغیر و چه با نام آمریکای حقیر، همواره با سدی برخورد کردهاند که از جنس غیرت و ایمان است. امروز که دوباره سایه تهدید بر پیشانی جنوب سنگینی میکند، این میراث تاریخی به ما یادآوری میکند که پیروزی، نه در گرو تجهیزات گرانبها، بلکه در گرو پیوستگی میان ایمان، تخصص و دلبستگی به خاک وطن است. جنوب، تنها یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه یک فرهنگ مقاومت است که هرگز شکست نمیخورد.
تداوم استقلال و اقتدار ایران در جنوب، مدیون پیوندی ناگسستنی میان تدبیر فرماندهان و غیرت مردمی است. از نخلستانهای بوشهر در دوران رئیسعلی دلواری تا ناوگان زنبورهای سرخ در عصر حاضر، یک ریسمان مشترک از ایمان و عزتنفس جاری است. این میراث گرانبها به ما میآموزد که پیروزی در برابر متجاوزان، بیش از هر چیز در گرو ارادهای است که هرگز در برابر وسوسههای مادی یا تهدیدهای نظامی، سر خم نمیکند.
۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: بنزین و حفره اطلاعرسانی
نویسنده: سیدعلی دوستی موسوی
با اینکه اهمیت اطلاعرسانی یکپارچه، صادقانه و شفاف و بدون ابهام در مسائل مهم کشور آن هم در شرایطی چنین حساس و پیچیده بر کسی پوشیده نیست اما دولت دستکم در ماجرای اخیر قیمت بنزین به این قاعده پایبند نبوده است.
مروری بر اخبار چند روز اخیر نشان میدهد صداهای مختلف و متناقضی از درون دولت درباره تصمیمات احتمالی در مورد قیمت بنزین و احتمال افزایش آن یا کاستن از سهمیهها به گوش میرسد که افکار عمومی را نگران و به شایعات مختلف دامن زده است.
به عبارت دقیقتر، بخشی از بدنه دولت درحالی از قطعیبودن افزایش قیمت بنزین و افزایش نرخ سوم آن از ۵ به ۱۰ هزار تومان بهعلاوه کمشدن ۲۰ لیتر از سهمیه دوم (۳۰۰۰ تومانی) و کاهش آن به ۵۰ لیتر و اعمال آن از اوایل مرداد خبر داده که بخش دیگر این موضوع را درحد پیشنهادهایی غیرقطعی و در حال بررسی اعلام کرده که زمان اجرای آن مشخص نیست.
روشن است این تناقضگویی آن هم درشرایط جنگی کشور نه تنها زمینه ایجاد مخاطرات امنیتی و احتمال سوءاستفاده دشمن را فراهم میکند بلکه باعث تولید نارضایتی شده و در ادامه، باعث رشد انتظارات تورمی و بهانهسازی برای افزایش مضاعف قیمتها میشود.
باید از دولت و مجموعه اطلاعرسانی آن خواست دستکم در شرایط موجود و برای مسایل حساسی چون بنزین که بهطور مویرگی تمام آحاد مردم و شئونات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی کشور را تحت تاثیر قرار میدهد، با ارکان و دستگاههای مختلف تصمیمگیری دراینباره هماهنگی و نظمی آهنین ایجاد کرده و هرگونه اظهارنظر پراکنده، ناقص، جویده و مبهم و دوپهلو دراینباره را ممنوع سازند و اظهارنظر دراینخصوص را صرفا به یک مقام یا مرجع واحد بسپارند.
بدیهی است مرجع مشخص شده هم باید به طور مداوم اطلاعات جدید و شفاف و روشن را به اطلاع مردم برساند تا از بروز شایعه و نگرانی و تشتت جلوگیری شود؛ موضوعی که دست کم در ماجرای اخیر قیمت بنزین توسط بخش سخنگویی و اطلاعرسانی دولت رعایت نشد و واکنشها دیرهنگام، مختصر و ناکافی بود و افکارعمومی را قانع نکرده است.
اگر این هماهنگی ایجاد نشود و حفره اطلاعرسانی درباره قیمت بنزین همچنان باز بماند؛ همانگونه که تجربههای تلخ قبلی نشان داده است،باید هشدار داد ممکن است کشور با تبعات پیشبینی نشدهای مواجه و دشمن هم بر بستر تنشها وناآرامیهای احتمالی ناشی از آن، موج سواری کند وص سررشته امور از دست دربرود.
البته ماجرای اخیر افزایش قیمت بنزین روی دیگری هم دارد وآن متوجه چهره های سیاسی خارج از دولت است که خواسته اند از طریق انتشارغافلگیرانه ومثلا افشاگرانه اطلاعات قطعی یا غیر قطعی حساسی که به هر نحو از این موضوع دراختیار دارند ، به دولتی که خودشان نمیپسندند، ضربه سیاسی بزنند.
باید به این افراد که اعلامکننده اولین خبر درباره افزایش قیمت بنزین به ۱۰ هزار تومان هم بودهاند، گفت که کارشان مصداق سخن سعدی بزرگ؛ یکی بر سرشاخ، بن میبرید، است. چرا که دود این تسویه حسابهای سیاسی در نهایت به چشم کشور و منافع ملی خواهد رفت. اینکار، پاس گل به دشمن بوده و خدای ناکرده خشکوتر را باهم خواهد سوزاند.
در شرایط کنونی، پرهیز از اینگونه منازعات بیحاصل و تنشآفرین و مسئولیتپذیری ملی مهمترین چیزی است که در ماجرای اخیر قیمت بنزین و در مواقع حساس مشابه باید مورد توجه جدی نیروهای سیاسی گوناگون قرار داشته باشد.
۶. روزنامه اعتماد
تیتر: ونس و عراقچی دو روایت یک واقعیت
نویسنده: محمدجواد حقشناس
در نگاه نخست، شاید چنین به نظر برسد که جی.دی. ونس، معاون رییسجمهور ایالاتمتحده و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران از دو جهان کاملا متفاوت سخن میگویند و طبیعی است که روایتهایی متعارض از تحولات اخیر ارایه کنند، اما اگر از سطح مواضع سیاسی عبور کنیم و به لایه راهبردی سخنان آنان بنگریم، به واقعیتی مشترک میرسیم؛ واقعیتی که فهم آن برای آینده ایران، بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته. هر دو، هر چند از زاویه منافع ملی کشور خود، بر یک نکته تاکید میکنند: امنیت پایدار نه تنها با قدرت نظامی به دست میآید و نه تنها با مذاکره، بلکه محصول پیوند قدرت دفاعی، دیپلماسی، انسجام داخلی و مدیریت صحیح تصمیمسازی است. ونس، در واکنش به مخالفت برخی اعضای کابینه اسراییل با تفاهم اخیر، با صراحت میگوید که اسراییل نمیتواند صرفا با کشتن، همه مسائل امنیتی خود را حل کند. او حتی پا را فراتر میگذارد و با انتقاد از جریانهای مخالف تفاهم، از پولپاشی و فعالیت لابیهایی سخن میگوید که میکوشند مسیر توافق را تخریب کنند؛ هشداری که نشان میدهد در جهان امروز، نبردها تنها در میدان جنگ رخ نمیدهند، بلکه در رسانهها، اندیشکدهها، لابیها و افکار عمومی نیز جریان دارند.
در سوی دیگر، عباس عراقچی نیز در گفتوگوی اخیر خود، در کنار روایت روند مذاکرات، به نکتهای پرداخت که شاید مهمترین بخش سخنان او بود؛ نفوذ در تصمیمسازی، اثرگذاری بر فضای روانی و هدایت محاسبات. این تعبیر، مفهوم نفوذ را از معنای سنتی آن فراتر میبرد. نفوذ، دیگر صرفا به معنای دسترسی به اسناد محرمانه یا حضور یک جاسوس در ساختار اداری نیست، بلکه میتواند به معنای تاثیرگذاری بر ادراک، محاسبات و فرآیند تصمیمگیری یک کشور باشد. در ادبیات جدید امنیتی، این همان چیزی است که از آن با عنوان «جنگ شناختی» یا «مدیریت ادراک» یاد میشود. قدرتهای بزرگ امروز، تنها برای دستیابی به اطلاعات رقابت نمیکنند؛ آنان میکوشند فضای روانی، رسانهای و تبلیغاتی را چنان سامان دهند که تصمیمگیران کشور رقیب، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیری حرکت کنند که درنهایت منافع آنان را تامین کند.
اگر چنین شود، حتی بدون سرقت یک سند محرمانه، مهمترین هدف عملیات نفوذ محقق شده است. از همین منظر، سخنان ونس و عراقچی، اگرچه از دو جبهه متفاوت بیان شدهاند، اما در یک نقطه به هم میرسند: نبرد اصلی، تنها بر سر سلاح و میدان نیست؛ بر سر ذهنها، محاسبات و تصمیمها نیز هست. همزمان، موضع اخیر رییسجمهور درباره ضرورت پرهیز از القای شکاف میان دولت و نیروهای مسلح نیز در همین چارچوب قابل فهم است. تاکید مسعود پزشکیان بر اینکه ایجاد دوگانگی میان دولت و نیروهای مسلح، تکرار همان روایتی است که دشمنان ایران دنبال میکنند، صرفا یک موضع سیاسی نبود؛ بلکه یادآوری یک اصل بنیادین در امنیت ملی بود: قدرت ملی، تجزیهپذیر نیست. تجربه جنگ اخیر نیز همین واقعیت را نشان داد. آنچه ایران را از یکی از دشوارترین مقاطع عبور داد، نه صرفا توان نظامی بود و نه صرفا دیپلماسی؛ بلکه همافزایی مردم، نیروهای مسلح، دولت، دستگاه دیپلماسی و دیگر نهادهای مسوول بود. هرجا این اضلاع در کنار یکدیگر قرار گرفتند، قدرت ملی افزایش یافت و هرجا زمینه دوقطبیسازی و شکاف فراهم شد، فرصت برای رقیب ایجاد گردید. از این منظر، شاید مهمترین درس این روزها آن باشد که امنیت ملی، تنها با حفاظت از مرزها و تاسیسات راهبردی تامین نمیشود؛ بلکه به همان اندازه، نیازمند صیانت از فرآیند تصمیمسازی، حفظ استقلال محاسبات، ارتقای کیفیت گفتوگوی کارشناسی و مصون نگه داشتن افکار عمومی در برابر جنگ شناختی و عملیات روانی است. اگر «جمهوری سوم» را افق پیش روی حکمرانی ایران بدانیم، یکی از ارکان آن باید ارتقای کیفیت تصمیمسازی ملی باشد؛ تصمیمهایی که بر پایه عقلانیت، منافع ملی، بررسی کارشناسانه و انسجام درونی شکل میگیرند، نه بر اثر هیجان، عملیات روانی یا دوقطبیسازیهای فرساینده. جمهوری سوم، جمهوری همافزایی است؛ نه دوگانهسازی. در این جمهوری، میدان و دیپلماسی، دولت و نیروهای مسلح، امنیت و توسعه و حتی قدرت سخت و قدرت نرم، نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر و در خدمت ایران تعریف میشوند. در این پیچ تاریخی، دفاع از انسجام ملی و حمایت از رویکردی که گفتوگو، عقلانیت، همافزایی نهادها و تقدم منافع ملی را محور قرار میدهد، دفاع از یک دولت یا یک جریان سیاسی نیست؛ دفاع از آینده ایران است. شاید این، یکی از مهمترین آموزههای گفتمان «جمهوری سوم» باشد؛ گفتمانی که میخواهد به جای فرسایش سرمایههای ملی، آنها را در خدمت ساختن ایرانی توانمندتر، باثباتتر و امیدوارتر به آینده به کار گیرد.
۷. روزنامه شرق
تیتر: فوتبال ایرانی علیه آزادی بیان
نویسنده: کامبیز نوروزی
وضع آزادی بیان و آزادی رسانه در ایران به جایی رسیده است که حتی اشاره یک مربی فوتبال به تصمیم برای مسدودسازی یک سایت قانونی ورزشی منجر میشود. امیر قلعهنویی، مربی تیم ملی فوتبال ایران در جلسهای که فیلم آن منتشر شده است میگوید: «میکروفون دست کسانی است که زمان جنگ برنامه خود را تعطیل کردند و داخل غار نشستند. در جام جهانی پیدا شدند. سؤالم از مسئولین این است؛ چطور به کسانی که در زمان جنگ داخل غار بودند تریبون دادید تا هر روز تیم ملی را بزنند و نابود کنند؟... این آدمها را پیدا کنید. تعجب من از حاکمیت و دولتمردان است که چطور به این آدمها تریبون میدهند؟».
او ابتدا به یک امر سیاسی و غیرورزشی متمسک میشود که مخاطبان خاص خود (بخشی از مدیران!) را از نظر عاطفی و روانی و سیاسی آماده کند. سپس با این جمله که چطور به این آدمها تریبون داده شده است، تلویحا همان مدیران را تشویق به بستن تریبون یعنی همان حق آزادی بیان «این آدمها» میکند.
کمتر از یک روز بعد، سایت معتبر و قانونی «فوتبال ۳۶۰» از دسترس خارج میشود که از منتقدان کیفیت فوتبال ایران در جام جهانی و مربیگری امیر قلعهنویی است و عادل فردوسیپور آن را اداره میکند.
اینجا مسئله اصلی نه فوتبال که نزول وضعیت حق آزادی و امنیت رسانه است که حتی انتقاد به تیم و مربی آن نیز بهانه مسدودسازی یک سایت مهم ورزشی میشود.
انتقاد حق بنیادین و اساسی هر رسانه است. در فوتبال نیز همیشه جریان نقد جاری است. انتخاب زبان و شیوه نقد از حقوق منتقد است. فقط کافی است در نقد توهین و افترا نباشد و خبر دروغ گفته و نوشته نشود.
عدهای برای تحدید حق آزادی بیان و انتقاد با سوءاستفاده از مادۀ ۳ قانون مطبوعات به تعبیر «انتقاد سازنده» متمسک میشوند. این نوع تعابیر دستاویزیاند برای نفی آزادی بیان.
منتقد مکلف نیست به سوژه خود کار یاد بدهد و مثلا به بازیکن یا آن مربی که میلیاردها و دهها میلیارد پول میگیرد، فوتبال و مربیگری یاد بدهد. بخش مهمی از سازندهبودن انتقاد موکول به شخصیت سوژه است که چقدر صادق و انتقادپذیر باشد. ترس از انتقاد به این دلیل است که میتواند منافع فرد یا گروه خاصی را به خطر اندازد.
در ورزش و مهمتر از همه در فوتبال نیز وقتی انتقاد برای حفظ منافع فردی یا گروهی خطرناک میشود، واکنشهای حذفی شکل میگیرد. از اینجا به بعد آنها موضوع را از ورزش و فوتبال به حوزه سیاست میکشانند و با ابزار قدرت به مقابله با نقد و منتقد میروند.
خارجشدن سایت فوتبال ۳۶۰ از دسترس نشان میدهد که فوتبال ایرانی در جهان سیاست تنفس میکند و انتقاد را مانع از کسب منافع پنهان در شبکه قدرت میبیند.
در تمام کشورهای صاحب فوتبال، اطلاعات مالی قراردادهای بازیکنان و مربیان افشا میشود. در ایران اما چنین نیست. اقتصاد فوتبال ایرانی چه در باشگاهها و چه در تیمهای ملی اقتصاد پشت پرده و پنهان است. مراجع رسمی نمیگویند که بازیکنان و مربیان، مانند مربی تیم ملی چقدر دستمزد میگیرند مگر آنکه بعد از انتشار اخبار غیررسمی مجبور شوند. مثلا مراجع رسمی صریحا نمیگویند آیا این خبر که امیر قلعهنویی چیزی معادل ۱۴۰ میلیارد تومان دستمزد برای جام جهانی گرفته راست است یا نه.
در ایران بازیگری و مربیگری فوتبال هم سیاسی است. در سالهای اخیر چندین بازیکن و مربی بودهاند که رسما یا عملا بهخاطر برخی مواضع سیاسی قانونی یا تحت فشار قرار گرفتند یا برای مدتی از کار محروم شدند.
حالا امیر قلعهنویی نیز به تبعیت از رویه جاری ساختار پنهان فوتبال ایرانی در برابر انتقادات از منطق فوتبال به سیاست تغییر مسیر میدهد. او برای بهرهبرداری از قدرت سیاسی و منکوبساختن منتقدان آنها را «کسانی که در زمان جنگ داخل غار بودند» مینامد و به تریبونداشتن یا همان حق آزادی بیان و آزادی رسانه منتقدان حملهور میشود. او خیلی زود نتیجه سخنش را دریافت میکند و سایت فوتبال ۳۶۰ از دسترس خارج میشود تا منتقد دیگر تریبون نداشته باشد. معمولا پنهانشدن پشت سیاست و برچسبزدن نشانه ضعف و نداشتن استدلال و ترس از روشنشدن حقیقت است. اهمیت و ارزش آزادی رسانه و آزادی بیان بسیار برتر از فوتبال و منافع فردی و گروهی آن است که به این راحتی نقض شود.
۸. روزنامه ایران
تیتر: امنیت هرمز، محصول موازنه سیاسی و نظامی
نویسنده: عابد اکبری
نخستین قربانی جنگها صلح نیست؛ «وضعیت موجود» است. در روابط بینالملل، حتی زمانی که آتشبس برقرار میشود، تجارت از سر گرفته میشود و نیروهای نظامی از میدان نبرد فاصله میگیرند، نظم پیشین بهندرت احیا میشود. علت نیز روشن است؛ جنگ، بیش از آنکه موازنه قدرت را تغییر دهد، برداشت بازیگران از موازنه قدرت را تغییر میدهد. از آن لحظه به بعد، رفتار دولتها دیگر بر اساس مفروضات گذشته شکل نمیگیرد. تنگه هرمز امروز دقیقاً در چنین نقطهای قرار دارد. اگر ایالات متحده به تفاهمات حاصلشده پایبند بماند و از اقداماتی که بار دیگر چرخه تشدید تنش را فعال میکند اجتناب ورزد، بازگشت تردد دریایی به سطح پیش از جنگ نهتنها ممکن، بلکه منطقی است. ایران همان اندازه که به امنیت ملی خود میاندیشد، به درآمدهای نفتی، ثبات بازار انرژی و استمرار تجارت دریایی نیز توجه دارد. از این منظر، باز بودن هرمز با منافع ملی ایران تعارضی ندارد؛ مشروط بر آنکه امنیت این آبراه به ابزاری برای اعمال فشار یکجانبه علیه ایران تبدیل نشود. اما از این واقعیت، نباید نتیجه گرفت که مناسبات امنیتی در هرمز نیز به وضعیت پیش از جنگ بازخواهد گشت. این دو، دو پدیده متفاوت هستند. بازگشت تردد، یک مسأله عملیاتی است؛ بازگشت نظم، یک مسأله ساختاری.
اولی میتواند ظرف چند هفته محقق شود؛ دومی معمولاً پس از جنگها ناممکن است. پیش از جنگ، بسیاری از بازیگران بینالمللی امنیت هرمز را یک «کالای عمومی» تلقی میکردند؛ گویی آزادی کشتیرانی، مستقل از رفتار قدرتهای منطقهای، بهطور طبیعی تضمین شده است. این تصور بر این فرض استوار بود که برتری نظامی آمریکا، هزینه هرگونه اختلال در تنگه را آنچنان افزایش داده که امکان تغییر وضعیت موجود وجود ندارد. جنگ اخیر این فرض را به چالش کشید. نه به این دلیل که تنگه برای همیشه ناامن شده است، بلکه نشان داد امنیت آن، برخلاف تصور رایج، یک واقعیت خودکار نیست؛ بلکه محصول موازنهای سیاسی و نظامی است که باید پیوسته حفظ شود. این همان نقطهای است که نظم جدید آغاز میشود. امروز دیگر نظم امنیتی نه بر پایه قواعد حقوقی، بلکه بر اساس انتظارات بازیگران از رفتار یکدیگر شکل میگیرد. حقوق بینالملل اهمیت دارد، اما تنها زمانی کارآمد است که با موازنه قدرت همسو باشد. هنگامی که جنگ نشان میدهد هزینهها، قابلیتها و اراده بازیگران با آنچه پیشتر تصور میشد متفاوت است، نظم امنیتی نیز ناگزیر دستخوش تغییر میشود؛ حتی اگر هیچ مرزی جابهجا نشده باشد. هرمز پس از جنگ دقیقاً چنین وضعیتی پیدا کرده است. از این پس، هیچ شرکت بیمه، هیچ بازار انرژی، هیچ ناوگان دریایی و هیچ برنامهریز راهبردی، این آبراه را با مفروضات پیشین تحلیل نخواهد کرد. ریسک ژئوپلتیکی دیگر یک احتمال انتزاعی نیست، بلکه به بخشی از محاسبات روزمره تبدیل شده است. هزینه بیمه نفتکشها، الگوی استقرار نیروهای دریایی، تصمیم سرمایهگذاران و حتی رفتار بازارهای انرژی، همگی تحت تأثیر این تغییر ادراک قرار خواهند گرفت. برای ایران نیز پیامد جنگ صرفاً افزایش یا کاهش قدرت بازدارندگی نیست؛ بلکه تثبیت یک واقعیت ژئوپلتیکی است. طی دو دهه گذشته، یکی از پیشفرضهای سیاست امنیتی آمریکا این بود که میتوان امنیت خلیج فارس را بدون مشارکت مؤثر ایران مدیریت کرد. جنگ نشان داد که این فرض بیش از آنکه یک واقعیت راهبردی باشد، یک ترجیح سیاسی بوده است. جایگاه جغرافیایی ایران، کنترل بر ساحل شمالی هرمز و ظرفیتهای نظامی آن موجب شده است که هیچ ترتیبات امنیتی پایداری در این آبراه بدون لحاظ کردن نقش تهران شکل نگیرد. این گزاره نه دفاع از سیاستهای ایران است و نه نقد سیاستهای آمریکا؛ بلکه توصیف یک واقعیت ژئوپلتیکی است. به همین دلیل، حتی در صورت اجرای کامل تفاهمات، روابط امنیتی در هرمز دیگر بر پایه اعتماد ضمنی شکل نخواهد گرفت، بلکه بر اساس بازدارندگی متقابل مدیریت خواهد شد. تفاوت این دو بنیادین است. اعتماد، هزینههای امنیتی را کاهش میدهد؛ اما بازدارندگی، تنها آنها را قابل مدیریت میکند. نظم جدید هرمز، اگر پایدار بماند، از جنس دوم خواهد بود. از این رو، اشتباه خواهد بود اگر افزایش دوباره تردد کشتیها بهمنزله احیای وضعیت موجود تعبیر شود. این برداشت، میان «رفتار» و «ساختار» تمایز قائل نمیشود. رفتار ممکن است به سرعت تغییر کند؛ اما ساختار، پس از جنگها، معمولاً برای سالها باقی میماند.
کشتیها میتوانند همان مسیر گذشته را طی کنند اما در چارچوب قواعدی متفاوت و با محاسباتی متفاوت. آنچه در هرمز تغییر کرده، صرفاً سطح تهدید نیست؛ بلکه ماهیت نظم امنیتی است. از این پس، امنیت هرمز بر پایه مدیریت موازنهای شکننده میان بازدارندگی، دیپلماسی و منافع متقابل تعریف خواهد شد. آنچه تغییر کرده، تعداد کشتیها نیست بلکه برداشت بازیگران از هزینههای اعمال قدرت است. در سیاست بینالملل، هنگامی که این برداشت تغییر کند، نظم نیز تغییر کرده است. در روابط بینالملل، آبراهها را جغرافیا نمیسازد؛ این موازنه قدرت است که تعیین میکند یک آبراه، گذرگاه تجارت باشد یا صحنه رقابت راهبردی. کشتیها ممکن است به هرمز بازگردند، اما نظم پیشین بازنخواهد گشت؛ زیرا جنگ، پیش از آنکه واقعیتهای جغرافیایی را تغییر دهد، ذهنیت بازیگران درباره آن جغرافیا را تغییر داده است و در سیاست بینالملل، آنچه ذهنیت بازیگران را تغییر دهد، معمولاً تاریخ را نیز تغییر میدهد.
مطالب مرتبط
