
به گزارش بیرونیت، ۲۳ تیر. ساعت ۹ صبح. مدیر عملیات معدن طلای کازا براردی در کبک، تازه رسیده بود پشت میزش. یک هشدار روی تلفن همراهاش روشن شد. آتشسوزی جنگلی که از چند روز قبل دورادور شعله میکشید، حالا مسیرش را عوض کرده بود و داشت به سمت محدودهی استخراج حرکت میکرد. شرکت Orezone Gold مجبور شد تصمیم فوری بگیرد: همهچیز متوقف شود. چهار روز بعد، یعنی ۲۷ تیر، عملیات از سر گرفته شد. اما نکتهی جالب این است که شرکت به جای ضرر کردن، از این فرصت استفاده کرد. تیمهای تعمیرات را به داخل معدن فرستاد و کارهایی را انجام دادند که قرار بود ماههای آخر سال انجام شود. مثل این میماند که شما در روز تعطیلی، لباسهای چرک را بشویید تا سرِ هفته کار کمتری داشته باشید. نتیجه؟ معدن نهتنها تعطیل نشد، بلکه در همان چهار روز، بخشی از برنامهی نگهداری سالانهاش را هم جلو انداخت.
حالا برویم به شیلی. ۲۸ تیر. باران شدید و برف سنگین، منطقهی آتاکاما را درگیر کرد. نه یک باران معمولی، بلکه توفانی که بعضی کارشناسان به آن درجهی ۵ از ۵ دادهاند. معدن مس کاسرونس، که متعلق به شرکت Lundin Mining است، بهکلی متوقف شد. جادهها قطع شد، برق رفت، و دسترسی به تجهیزات تقریباً غیرممکن شد. در مجموعهی کاندلاریا، باران آنقدر سنگین بارید که ماشینآلات استخراج از کار افتادند. اما مدیران آنجا یک برگ برنده داشتند: انبارهایی پر از مواد معدنی که ماهها قبل ذخیره کرده بودند. کارخانهی فرآوری با همان موجودیِ انبارها به کار ادامه داد، در حالی که بخش استخراج تعطیل بود. یعنی آنها از قبل برای روز مبادا برنامه داشتند و آن روز، همان روز مبادا بود.
نکتهی مهم اینکه هیچکدام از این شرکتها پیشبینی تولید سالانهشان را تغییر ندادند. چون بلایای طبیعی را در محاسباتشان لحاظ کرده بودند. اما این ماجرا یک پیام مهم برای صنعت معدن ایران دارد. کشوری با کویرهای گسترده، معادنی که در مناطق خشک و گرد و غبارخیز قرار دارند، و کارخانههایی که با کمترین فشارِ اقلیمی هم ممکن است مختل شوند. آیا برای روزی که سیل، طوفان یا آتشسوزی به معادن ما برسد، برنامهای داریم؟ یا قرار است در لحظهی بروز بحران، تصمیمات اضطراری بگیریم؟ آنچه در کبک و شیلی رخ داد، نشان میدهد که تفاوت بین یک معدن موفق و یک معدنِ متوقفشده، نه در مقدار ذخیره، که در کیفیت مدیریت ریسک است.
مطالب مرتبط
