
۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: احتمال اَبَرتورم و پیامدهای آن
نویسنده: حسین عبدهتبریزی
۱. تورم بالا مسالهای جدی است، اما ابرتورم دیگر صرفا به معنای افزایش بیشتر قیمتها نیست. ابرتورم بنیان اقتصاد، اعتبار پول ملی، نظام بانکی، بازار سرمایه و حتی نظم اجتماعی را از میان میبرد. از این رو، لازم است میان تورم بالا و ابرتورم تفاوت روشنی قائل شویم.
۲. مسیر رسیدن به ابرتورم الزاما مسیری تدریجی و خطی نیست. چنین نیست که تورم از ۷۰ یا ۸۰درصد، آرامآرام به ۱۰۰، ۱۲۰ و سپس ۱۵۰درصد برسد و بعد نیز با همان نظم ادامه پیدا کند. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که اقتصاد ممکن است تا مدتی تورم بسیار بالا را تحمل کند؛ اما در یک نقطه از آستانهای عبور کند که پس از آن رفتار مردم بهسرعت تغییر میکند. این آستانه همان نقطهای است که اعتماد عمومی به پول ملی از میان میرود.
۳. تا زمانی که مردم هنوز تصور میکنند پول ملی، با وجود کاهش ارزش، تا حدی قابلنگهداری است، نظام اقتصادی به کار خود ادامه میدهد. اما هنگامی که این باور از بین برود، سرعت تحولات بسیار بالا میرود. مردم دیگر حاضر نیستند حتی برای مدت کوتاه ریال نگه دارند. هر درآمدی که دریافت میکنند، بلافاصله به طلا، ارز، پول خارجی، کالا یا داراییهای دیگری تبدیل میشود که تصور میشود بهتر ارزش خود را حفظ میکنند.
۴. در چنین شرایطی، سرعت گردش پول افزایش مییابد. مردم تلاش میکنند هرچه زودتر از ریال خارج شوند و همین رفتار، تقاضا برای کالا و دارایی را بالا میبرد و تورم را بیشتر میکند. افزایش تورم نیز دوباره انگیزه خروج از ریال را تشدید میکند. به این ترتیب، چرخه خودتقویتشونده شکل میگیرد که در آن تورم، بیاعتمادی ایجاد میکند و بیاعتمادی نیز تورم را شدت میبخشد.
۵. به همین دلیل، ممکن است اقتصادی که برای مدتی با تورم بالا زندگی کرده است، ناگهان از یک آستانه عبور کند و نرخ تورم آن به چند صد یا حتی چند هزار درصد برسد. در این مرحله، مساله دیگر فقط ضعف سیاست پولی یا کسری بودجه نیست؛ مساله اصلی فروپاشی اعتماد به پول ملی است. بازگرداندن این اعتماد نیز بسیار دشوارتر از مهار تورم عادی خواهد بود.
چرا احتمال ابرتورم در ایران هنوز پایین است؟
۶. با وجود این نگرانیها، چند دلیل وجود دارد که احتمال بروز ابرتورم در ایران را دستکم در شرایط فعلی پایینتر میآورد. نخست آنکه در بخشهایی از سیاستگذاری اقتصادی کشور، بهویژه نزد سه مسوول اصلی اقتصادی دولت، آگاهی قابلقبولی نسبت به خطر تورم و پیامدهای آن وجود دارد. در بسیاری از کشورهایی که گرفتار ابرتورم شدند، دولتها عملا همه محدودیتهای بودجهای را کنار گذاشتند. با افزایش قیمتها، حقوق و دستمزدها را دائما بالا بردند، یارانهها و مخارج خود را بدون محدودیت افزایش دادند و برای تامین این هزینهها به خلق پول متوسل شدند.
۷. این نوع رفتار، دور باطل ایجاد میکند. قیمتها بالا میروند، دولت برای جبران آن حقوق و هزینهها را افزایش میدهد، کسری بودجه بیشتر میشود، پول بیشتری خلق میشود و تورم دوباره بالا میرود. اگر دولت هیچ محدودیتی برای خود قائل نباشد، این چرخه بهسرعت اقتصاد را به سمت ابرتورم میبرد.
۸. در ایران، با وجود همه بیانضباطیها و مشکلات بودجهای، هنوز چنین رفتاری به شکل کامل و بیقید حاکم نشده است. هنوز نوعی عقلانیت در میان تصمیمگیران اقتصادی وجود دارد و دولت کاملا وارد مسیر افزایش نامحدود هزینهها و تطبیق دائمی همه پرداختها با تورم نشده است. همین موضوع یکی از دلایلی است که میتوان به آن استناد کرد و احتمال ابرتورم را در کوتاهمدت پایینتر دانست.
اگر اعتماد از بین برود، چه بر سر نظام مالی میآید؟
۹. اما این خوشبینی نباید باعث کماهمیت دانستن خطر شود. تفاوت میان تورم بالا و ابرتورم، بیش از هر چیز در مساله اعتماد نهفته است. اگر مردم به این نتیجه برسند که ریال دیگر نقشی در حفظ ارزش ندارد، رفتار آنها بهسرعت تغییر خواهد کرد. در آن صورت، دیگر سپرده بانکی اعتبار چندانی نخواهد داشت و کسی حاضر نخواهد بود منابع خود را برای مدت طولانی در قالب ریال نگهداری کند.
۱۰. پیامد این تحول فقط افزایش تقاضا برای طلا و ارز نیست. در چنین شرایطی، بسیاری از ابزارهای رسمی مالی نیز کارکرد خود را از دست میدهند. سپردهگذاری بانکی، خرید اوراق، سرمایهگذاری در صندوقها و استفاده از ابزارهای رسمی بازار سرمایه کاهش مییابد. مردم دیگر حاضر نیستند با ریال برای ۶ماه، یک سال یا چند سال آینده قرارداد ببندند؛ زیرا نمیدانند ارزش واقعی پول آنها در زمان سررسید چه خواهد بود.
۱۱. اگر اعتماد به ابزارهای ریالی از بین برود، بانکها منابع باثبات خود را از دست میدهند. صندوقهای سرمایهگذاری دیگر نمیتوانند منابع بلندمدت جذب کنند. بازار اوراق تضعیف میشود و بنگاهها نیز امکان تامین مالی فعالیتهای تولیدی و سرمایهگذاری را از دست میدهند. در نتیجه، اقتصاد از درون تهی میشود؛ زیرا پساندازها دیگر به سرمایهگذاری مولد تبدیل نمیشوند و تنها میان طلا، ارز، مسکن و سایر داراییهای محافظ در برابر تورم جابهجا میشوند.
۱۲. در حال حاضر، هیچیک از ابزارهای سرمایهگذاری موجود در اقتصاد ایران تورم را بهطور کامل پوشش نمیدهند. بازده بسیاری از سپردهها، اوراق و صندوقها از نرخ واقعی تورم پایینتر است و مردم از این مسیر بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهند. با این حال، همین ابزارها هنوز قسمت قابلملاحظهای از تورم را جبران میکنند. به همین دلیل، مردم هنوز بهطور کامل از نظام مالی رسمی خارج نشدهاند.
۱۳. به بیان دیگر، مردم فعلا حاضرند بخشی از زیان را بپذیرند؛ زیرا بازده این ابزارها از نگهداری نقدی ریال بهتر است. آنها میدانند سپرده یا صندوق سرمایهگذاری احتمالا همه کاهش ارزش پول را جبران نمیکند؛ اما دستکم بخشی از آن را پوشش میدهد. همین پوشش نسبی باعث شده است که مردم هنوز تا حدودی با دولت و نظام مالی همراهی کنند و منابع خود را بهطور کامل به طلا و ارز منتقل نکنند.
۱۴. این همراهی بسیار مهم است؛ اما دائمی و تضمینشده نیست. اگر فاصله میان تورم و بازده ابزارهای رسمی بیش از اندازه افزایش یابد و مردم احساس کنند که این ابزارها دیگر حتی بخش معناداری از تورم را پوشش نمیدهند، رفتار آنها بهسرعت تغییر میکند. خروج منابع از بانکها و صندوقها، افزایش تقاضا برای ارز و طلا و کوتاهشدن افق تصمیمگیری، اقتصاد را به همان آستانه خطرناک نزدیک میکند.
حفظ اعتماد؛ مهمترین راه پیشگیری از ابرتورم
۱۵. بنابراین، مساله اصلی فقط کاهش نرخ تورم نیست؛ حفظ اعتماد مردم به ریال و ابزارهای رسمی مالی نیز اهمیت اساسی دارد. دولت باید همزمان انضباط بودجهای را حفظ کند، از تامین کسری از طریق خلق پول پرهیز کند و ابزارهایی فراهم آورد که دستکم بخش قابلقبولی از کاهش ارزش پول را جبران میکنند.
۱۶. اگر این اعتماد حفظ شود، حتی در شرایط تورم بالا نیز میتوان از عبور اقتصاد به مرحلهی ابرتورم جلوگیری کرد؛ اما اگر اعتماد از میان برود، دیگر ابزارهای معمول سیاست اقتصادی کافی نخواهند بود. در آن مرحله، مردم نهتنها از ریال خارج میشوند، بلکه از نظام رسمی مالی نیز فاصله میگیرند. این همان خطری است که باید پیش از رسیدن به آن مهار شود؛ زیرا هزینه پیشگیری از ابرتورم بسیار کمتر از هزینه بازسازی اقتصادی است که اعتماد خود را به پول ملی از دست داده است.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: پارادوکس سرخپوشی بورس
نویسنده: فردین آقابزرگی
بازار سرمایه این روزها در چرخهای از بیمها و امیدها گرفتار شده است. سرخپوشی نمادها در تابلوی معاملات، برای بسیاری از سهامداران خرد تداعیکننده روزهای تلخ ریزش است، اما نگاهی عمیقتر به متغیرهای کلان و خرد نشان میدهد که آنچه امروز در بازار رخ میدهد، بیش از آنکه نشانهای از یک بحران ساختاری باشد، ترکیبی از یک استراحت فنی و واکنش طبیعی به اخبار برونزاست.
نخستین و منطقیترین دلیل برای وضعیت فعلی بازار را باید در عقبه معاملات جستوجو کرد. پس از یک دوره توقف طولانی ۸۰ روزه برای بسیاری از نمادها، بازگشاییها با جهشهای قیمتی قابل توجهی همراه بود. رشد ۴۰ تا ۴۵ درصدی شاخص و بسیاری از تکسهمها از ابتدای بازگشایی، سطحی از سودآوری را ایجاد کرده است که بهطور سنتی، عرضه را از سوی معاملهگران کوتاهمدتی تحریک میکند. در ادبیات بازار سرمایه، هیچ صعودی نمیتواند به صورت خطی و بدون بازگشت ادامه یابد. لذا اصلاح فعلی، یک رفتار کاملا ارگانیک برای دست به دست شدن سهام و ورود نقدینگی تازهنفس به قیمتهای جذابتر محسوب میشود.
نمیتوان کتمان کرد که شرایط ژئوپلیتیک و تهدیدهای نظامی اخیر، لرزه بر اندام بازارهای مالی انداخته است. با این حال، تفاوت ظریفی میان تنشهای مقطعی و جنگ تمامعیار وجود دارد. اخبار مربوط به درگیریها و حملات اخیر، اگرچه در نگاه اول نگرانکننده به نظر میرسند، اما واکنش بازارهای جهانی و حتی بازارهای داخلی ایران از جمله دلار و نفت نشان میدهد که معاملهگران حرفهای، این اتفاقات را لزوما به معنای فروپاشی ثبات تلقی نمیکنند.
برخلاف دوران آغازین برخی جنگهای منطقهای که با انسداد کامل حریم هوایی و شوکهای عظیم همراه بود، شرایط فعلی بیشتر شبیه به یک تقابل کنترل شده است. عدم جهش بیمحابای قیمت نفت و آرامش نسبی در بازار ارز، گواهی بر این مدعاست که عمق تنشها فعلا آنچنان نیست که روند بلندمدت بورس را از ریل خارج کند. انتظار منفیهای پیدرپی و سقوط آزاد شاخص، با واقعیتهای میدانی و اقتصادی همخوانی ندارد.
یکی از کلیدیترین استدلالها برای بقای روند صعودی بورس، مقایسه تطبیقی آن با سایر بازارهاست. در حالی که بخش مسکن و خودرو با رکودی سنگین دست و پنجه نرم میکنند و به نوعی دچار اشباع قیمتی یا (Over-priced) شدهاند، بورس تهران همچنان از منظر ارزش دلاری در سطوح بسیار پایینی قرار دارد.
کاهش نسبتهای P/E (قیمت به سود) و افزایش پتانسیل درآمدی شرکتها که ناشی از تورم است، بورس را به تنها جزیره امن برای جذب نقدینگی ۱۶۵۰۰ همتی کشور تبدیل کرده است. تورم، اگرچه برای اقتصاد کلان یک چالش است، اما برای شرکتهای بورسی به معنای افزایش ارزش جایگزینی و رشد سودآوری ناشی از فروش محصولات است. این موضوع باعث میشود که نقدینگی سرگردان، بهرغم ترسهای موقت، راهی جز بازگشت به میز معاملات بورس نداشته باشد.
نکته بسیار مهمی که فعالان بازار باید به آن توجه کنند، رفتار هوشمندانه معاملهگران بزرگ در روزهای اخیر است. آنچه مشاهده میشود، خروج پول از کل بازار نیست، بلکه تغییر سنگر از صنعتی به صنعت دیگر است. شناسایی سود ۳۵ تا ۴۰ درصدی توسط معاملهگران، منجر به خروج موقت نقدینگی و پارک آن در صندوقهای با درآمد ثابت میشود تا در اولین فرصت، این پول در صنایع مستعد دیگر بازنشر شود. این جابهجایی نقدینگی، خود ضامن پویایی بازار در ماههای منتهی به پایان سال است.
با نگاهی به تابلوی معاملات در ۲۲ تیرماه و مشاهده تغییر روندها، میتوان نتیجه گرفت که بورس تهران بهرغم تمام چالشها، همچنان مستعد رشد است. اگرچه نباید انتظار ثبات مطلق در سایه تنشهای سیاسی را داشت، اما بنیانهای اقتصادی از جمله کاهش ارزش دلاری بازار و پتانسیل سودآوری عملیاتی شرکتها، اجازه ریزشهای سنگین را نخواهد داد.
در نهایت، وضعیت فعلی نه یک نقصان در ساختار بازار، بلکه یک فرصت بازنگری در سبد سهام است. بورس تهران نشان داده است که پتانسیل بالایی برای جبران عقبماندگی از سایر بازارها دارد و تا پایان سال، حتی با وجود اصطکاکهای مرزی و سیاسی، مسیر صعودی خود را البته با شیبی ملایمتر و منطقیتر ادامه خواهد داد. سهامداران باید میان هیاهوی اخبار و واقعیتهای ترازنامهای تمایز قائل شوند، چراکه در بلندمدت، این ارزش ذاتی شرکتهاست که برنده نهایی تابلوی معاملات خواهد بود.
۳. روزنامه آرمان ملی
تیتر: ایران؛ اعراب و ثبات در منطقه
نویسنده: احمد دستمالچیان
کشورهای عرب منطقه باید این نکته مهم را مدنظر قرار دهند که گذشته تلخ نشان داده هر نوع همگرایی با غرب نه تنها امنیتزا نیست بلکه تبدیل به ضد امنیت میشود. چرا که اصولاً دخالت کشورهای خارجی در منطقه امنیت ساز نیست؛ بلکه تنش زا است. جمهوری اسلامی ایران سالیان درازی است تصریح میکند که امنیت در منطقه حاصل و برآیند همکاریهای دسته جمعی بدون دخالت خارجی است که میتواند امنیت ساز باشد.
حوادث اخیر به خصوص در جنگ رمضان نشان داده شد که نیروهای آمریکایی نه تنها نتوانستند برای منطقه امنیت ساز باشند؛ بلکه برای خود و پایگاههایشان در منطقه نیز امینیتی تامین نکردند. حال چه رسد به کشورهای عرب منطقه که انتظار حمایت از جانب آمریکاییها داشتند.
کشورهای منطقه الان به این واقعیت نزدیک شدند که باید در یک اقدام همگرایانه خودشان را با سیاستهای منطقهای هماهنگ کنند. اگر دنبال صلح و آرامش و ثبات و توسعه همه جانبه هستند قطعا بدون اینکه مولفههای پایداری امنیت تامین شود این توسعه هیچگونه نتیجهای نخواهد داشت بلکه تبدیل به ضد توسعه میشود و هر آنچه که ساخته شده تخریب میشود.
جمهوری اسلامی ایران معتقد است که باید امنیت در درون کشورهای منطقه ساخته شود؛ لذا امنیت نه وارداتی است و نه خریدنی؛ بلکه منشأ تمام ناآرامیهایی که در منطقه طی طول سالیان دراز گذشته بوده حضور آمریکا و دیگر بیگانگان در منطقه بوده که در امور داخلی کشورها دخالت میکردند. جنگ رمضان به راحتی آشکار کرد که آمریکا چه تعداد پایگاه در این کشورهای منطقه مستقر کرده برای اینکه صلح و ثبات را در منطقه به هم بزند و علیه جمهوری اسلامی ایران اقداماتی داشته باشد.
این مساله از دید جمهوری اسلامی ایران مخفی نیست که همکاری کشورهای منطقه با نیروهای آمریکایی نوعی دشمنی علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی میشود و پایگاههایی از آمریکا که در کشورهای منطقه هستند و در جایگاه منافع آمریکاییها گرفته مورد هدف قرار گرفته شده است و اگر دوباره فعال شوند مجددا مورد هدف قرارذ خواهند گرفت. آنچه که جمهوری اسلامی مطرح میکند به نفع کشورهای منطقه است به خصوص عربستان که با جمهوری اسلامی ایران در یک مدل همکاری امنیتی قرار بگیرند تا صلح و ثبات به منطقه برگردد.
۴. روزنامه کیهان
تیتر: بابالمندب را ببندید و نتیجه را ببینید!
نویسنده: حسین شریعتمداری
۱- دیروز ترامپ اعلام کرد که محاصره دریایی ایران را
از سر گرفته است و به دروغ که روال همیشگی و شناختهشده اوست، گفت: «تنگه هرمز باز است و باز خواهد ماند، با ایران و یا بدون ایران»! رئیسجمهور فاسد و خودشیفته آمریکا در ادامه بازهم لاف گزاف زده و آرزوهای برباد رفته خود را به خبر تبدیل کرده و گفت: «ایالات متحده از این لحظه به بعد بهعنوان «نگهبان تنگه هرمز» شناخته خواهد شد، اما به همین ترتیب، و به عنوان یک امر منصفانه، با نرخ ۲۰٪ از کل محمولههای حملشده، برای هرگونه هزینه لازم برای انجام وظیفه تأمین ایمنی و امنیت این بخش بسیار بیثبات از جهان، بازپرداخت خواهد شد. این روند و شکلگیری بلافاصله آغاز خواهد شد.»! درباره اظهارات دیروز ترامپ گفتنیهایی هست.
۲- تنگه هرمز، برخلاف ادعای ترامپ بهطور کامل بسته است و نیروی دریایی سپاه به هیچ شناوری اجازه عبور نمیدهد. ادعای ترامپ، اگر مانند بقیه دروغهای او نباشد، در دو سوی جداگانه قابل تفسیر است. ترامپ با ادعای باز بودن
تنگه هرمز، درپی آن است که خود را ولو در حد و اندازه یک ادعای دروغ، پیروز ماجرا قلمداد کند! او پیش از این نیز با ادعاهای دروغ دیگری نظیر از بین بردن نیروی زمینی و دریایی ایران، برانگیختگی مردم ایران علیه نظام(!) و... ادعاهای احمقانه دیگری نیز داشته است و به همین علت بارها از سوی مقامات غربی و مفسران و صاحبنظران برجسته دنیا مورد تمسخر قرار گرفته است.
۳- و اما، سوی دیگر ادعای ترامپ درباره بازگرداندن محاصره دریایی در واکنش به بسته شدن تنگه هرمز است، این بخش از سخنان دیروز ترامپ نمیتواند ساخته ذهن کودن او باشد و باید آن را به سیاستپردازان پشت صحنه آمریکا نسبت داد که صهیونیستها بیشترین سهم را در آن دارند. آمریکا از بسته بودن تنگه هرمز به تنگ آمده است و در پی آن است که گشایش تنگه هرمز را با برداشتن محاصره دریایی تاخت بزند! این در حالی است که مطابق نص صریح بند ۴ از ماده ۱۴ و بند یک از ماده ۱۶ کنوانسیون ۱۹۵۸ ژنو، حاکمیت کشورمان بر تنگه هرمز و تدوین رژیم حقوقی آن، حق قانونی و تصریح شده جمهوری اسلامی ایران است ولی محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا نه فقط یک اقدام غیرقانونی، بلکه جنایت جنگی است و همانطور که رئیسجمهور پلید و درندهخوی آمریکا اعتراف کرده است یکی از انواع «دزدی دریایی» است. بنابراین بدیهی است که این دزدی دریایی نمیتواند و نباید با اِعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همسو تلقی شود و
دست کشیدن ما از حاکمیت بر تنگه هرمز، مابهازای آن باشد؟! این بخش از اظهارات دیروز ترامپ را میتوان و باید نشانه تاثیر و نقش برجسته و شکنندهای دانست که بستن تنگه هرمز در پاسخ به جنایات آمریکا و متحدانش دارد و از این روی کمترین تساهل در بسته نگه داشتن این تنگه، غیر از کنار گذاشتن این سلاح کوبنده در جنگ تمام عیار کنونی نمیتواند معنا و مفهوم دیگری داشته باشد.
۴- دست ایران برای شکست محاصره دریایی و دست کشیدن
آمریکا از این دزدی دریایی بسته نیست. پاشنه آشیل آمریکا و اسرائیل برای مقابله با محاصره دریایی ایران، بستن بابالمندب به روی کشتیهای تحت مالکیت کشورهای متخاصم و شناورهای حامل نفت یا کالای تجاری برای این کشورهاست. بابالمندب یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان است که دریای مدیترانه (بخوانید اروپا و آمریکا) را به دریای سرخ و خلیج عدن و سپس اقیانوس هند متصل میکند. این تنگه میان شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان قرار دارد و از نظر ژئوپولیتیکی و اقتصادی اهمیت بسیار بالایی دارد. بابالمندب یکی از شاهراههای اصلی تجارت جهانی است. بخش فراوانی از صادرات نفت و گاز خلیجفارس و انتقال کالاهای آسیایی به اروپا و تجارت میان آسیا و مدیترانه از این تنگه صورت میپذیرد. جبهه مقاومت یمن بارها -و از جمله همین دیروز- برای بستن بابالمندب به روی کشتیهای نفتی و تجاری کشورهای متخاصم و همپیمان و همسو با آنها اعلام آمادگی کرده است و در این میدان تجربه مثالزدنی و موفقی نیز دارد. ضمن آنکه فاصله هوایی ایران و بابالمندب ۲۳۰۰ کیلومتر است و بُرد موشکهای نقطهزن کشورمان بسیار فراتر از ۳۰۰۰ کیلومتر است و به آسانی و به تنهایی نیز میتوانیم بابالمندب را ببندیم.
۵- اکنون وقت آن است که علاوه بر بسته بودن تنگه هرمز که راه نفس آمریکا را گرفته است، بابالمندب را هم ببندیم تا شاهد خفگی کامل آمریکا و متحدانش باشیم. به قول حضرت امیر علیهالسلام «رُدَّ الحَجَرَ مِن حَیثُ جاءَکَ، فإنّهُ لا یُرَدُّ الشَّرُّ إلاّ بالشَّرِّ... سنگ را به همان جایی پرتاب کن که از آنجا به سوی تو آمده است. چرا که بدی جز با بدى دفع نمىشود». این حرکت به پروتکلهای بینالمللی چه ربطی دارد؟! آمریکا و اروپا به کدام پروتکل بینالمللی پایبند بودهاند که ما باشیم؟! مگر محاصره دریایی ایران در پروتکلهای بینالمللی آمده است؟ که بستن بابالمندب نیامده باشد؟! شک نکنید که حتی اعلام این که درپی بستن بابالمندب هستیم نیز مشت محکمی بر دهان یاوهگوی ترامپ است. ببندید و نتیجه را ببینید.
۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: معمای امنیت
نویسنده: اکبر حیدری
در سپهر سیاسی کنونی، آنچه در بسیاری از میادین منازعه به عنوان «آتشبس» تعریف میشود، بیش از آنکه تجلی اراده برای صلح پایدار باشد، نشانهای از یک وقفهی استراتژیک است. بررسی وضعیت فعلی کشور و تحولات پیرامونی نشان میدهد که ما در نقطهای قرار داریم که دیپلماسی و بازدارندگی در یک همپوشانی پیچیده و گاه متناقض گرفتار شدهاند.
واژهی «آتشبس» در ادبیات استراتژیک امروز، نه به معنای پایان خصومت، که به مثابهی یک «مکث تاکتیکی» در نردبان تنش نگریسته میشود؛ وقفهای که در آن طرفین نه برای گفتگو، بلکه برای بازسازی توان لجستیکی و سنجش ظرفیت تحمل طرف مقابل از آن بهره میبرند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از توافقات اخیر، فاقد «سازوکارهای نظارتی عینی» هستند. در فقدان یک تضمین اجرایی معتبر، اعتماد متقابل به پایینترین حد خود رسیده است. این فضای بیاعتمادی، زمینه را برای پدیدهی خطرناکی به نام «معمای امنیت» فراهم کرده است؛ وضعیتی که در آن، هر حرکت دفاعی یا تلاش برای تقویت مواضع بازدارندگی از سوی یک طرف، توسط طرف مقابل به عنوان مقدمهای برای تهاجم تفسیر میشود.
در چنین شرایطی، خطر بزرگ نه یک «جنگ عامدانه و برنامهریزیشده»، بلکه وقوع یک «جنگ تصادفی» ناشی از سوءمحاسبه است. وقتی کانالهای دیپلماتیک به دلیل فشارهای داخلی و لابیهای جنگطلب محدود شده باشند، کوچکترین خطای محاسباتی در خطوط مرزی یا حوزهی نفوذ منطقهای، میتواند به جرقهای تبدیل شود که کل منطقه را درگیر یک بحران غیرقابلکنترل کند.
از سوی دیگر، وضعیت داخلی کشورها نیز تابعی از همین متغیرهای امنیتی است. فشارهای اقتصادی و مطالبات افکار عمومی، دولتها را در یک دوگانهی دشوار قرار داده است: تداوم سیاست «صبر استراتژیک» که هزینههای روانی خود را دارد، یا ورود به یک رویارویی مستقیم که ابعاد آن نامشخص است. تداخل منافع قدرتهای فرامنطقهای در این بحران، لایهی جدیدی از پیچیدگی افزوده است؛ جایی که منطقه عملاً به زمینی برای بازی قدرتهای بزرگ تبدیل شده و ارادهی ملی برای برونرفت از بحران، تحتالشعاع بازیهای کلان بینالمللی قرار گرفته است.در نهایت، تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» نمیتواند برای مدتی طولانی پایدار بماند. صلح واقعی نیازمند گذار از ادبیات «حذف دیگری» به سمت «پذیرش منافع متقابل» است. اگر دیپلماسی نتواند به سرعت تحولات میدانی حرکت کند و سازوکاری برای مدیریت تنش ارائه دهد، احتمال ازسرگیری درگیریها به طور روزافزونی افزایش مییابد.
پنجرهی فرصتها برای دستیابی به یک توافق واقعبینانه در حال بستهشدن است. اکنون زمان آن است که سیاستگذاران با درک واقعیت میدان، پیش از آنکه ماشین جنگ دوباره به حرکت درآید، هزینههای سنگین یک منازعهی تمامعیار را در ترازوی عقلانیت سیاسی قرار دهند؛ چرا که در صورت فروپاشی کامل آتشبس، هزینهی بازگشت به میز مذاکره، به مراتب گزافتر از امتیازاتی خواهد بود که امروز برای حفظ صلح پرداخت میشود.
۶. روزنامه اعتماد
تیتر: اولویت «گفتوگو» بر «تنش» و «احترام» بر«حذف»
نویسنده: فاطمه راکعی
رهبر شهید انقلاب اسلامی، شخصیتی دارای هوش سرشار، حافظه قوی و مطالعات گسترده در ادبیات و هنر بودند که فراتر از علایق شخصی، با رویکردی مبتنی بر «بزرگمنشی» و احترام به تنوع آرا، حتی در اوج تفاوت در دیدگاههای سیاسی، فضای همافزایی فرهنگی را در کشور زنده نگه میداشتند. در تاریخ سیاسی ایران، همواره شاهد حضور بزرگانی بودهایم که پیوندی ناگسستنی با شعر، ادب و هنر داشتهاند. میراث فرهنگی رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز از همین جنس است؛ میراثی که نه در حصار سیاست، بلکه در گسترهای از هنر و اندیشه تعریف میشد. ما با فردی روبهرو هستیم که علاوه بر برخورداری از حافظهای قوی و مطالعات عمیق در ادبیات کلاسیک و تاریخ ادبیات ایران، با ظرافتهای هنری نظیر موسیقی، فیلم و رمان نیز مأنوس بود. این ویژگیها، او را نه تنها به عنوان یک رهبر سیاسی، بلکه به مثابه یک «کنشگر و پژوهشگر فرهنگی» معرفی میکند که حیاتِ هنری جامعه برایش دغدغهای جدی بود. یکی از وجوه بارز شخصیت فرهنگی ایشان، در جلسات صمیمانه و تخصصی شعرخوانی نمایان میشد؛ جلساتی که در شبهای ماه مبارک رمضان با حضور شاعران با گرایشهای فکری متفاوت برگزار میشد. برای بسیاری از ما، حتی چهرههای اصلاحطلب، حیرتانگیز بود که ایشان تا چه حد نسبت به شعر و مباحث تخصصی ادبی، نگاهی جدی، دقیق و رزین دارند. این جلسات که در فضایی معنوی و به دور از تشریفات برگزار میشد، نه یک نمایش سیاسی، بلکه فرصتی برای گفتوگوی بیواسطه میان اندیشه و هنر بود. نکته قابل تامل این است حتی شاعرانی که دیدگاههای سیاسی متفاوتی نسبت به جریان حاکم داشتند، با احترام به این دعوتها پاسخ مثبت میدادند، چراکه در آن محفل، سخن از «شعر» و «اندیشه» بود، نه از مرزبندیهای معمول سیاسی. شاید بتوان گفت «بزرگمنشی» برجستهترین میراث فرهنگی رهبر شهید در تعامل با اصحاب فرهنگ بود. در روزگاری که گاهی شاهد برخوردهای تند و ناجوانمردانه در فضای سیاسی هستیم..
بازخوانی این منش، اهمیت دوچندانی مییابد. ایشان با چهرههایی نظیر مرحوم شهریار، اخوانثالث و دکتر شفیعیکدکنی مراوده داشتند. رهبر شهید در حوزه فکر و اندیشه، نگاهی بسیار باز داشتند و تفاوت در سلیقه شعری یا باورهای سیاسی، مانعی برای احترام متقابل و ارتباطگیری نبود. این بزرگمنشی در حقیقت نوعی «مدارای اندیشمندانه» بود. ایشان میدانستند که برای ساختن و اصلاح کشور، هنر و فرهنگ نیازمند بستری از امنیت و احترام است. میراث رهبر شهید در حوزه فرهنگ، تنها حمایت از شاعران انقلاب نبود، بلکه هواداری از «هر شاعر و هنرمندی» بود که دغدغه اعتلای ایران را داشت. ایشان توانسته بودند میان حوزه رسمی قدرت و حوزه آزادِ نقد و هنر، پل ارتباطی پایداری برقرار کنند که در آن، تکثر آرا به جای آنکه تهدید باشد، فرصتی برای غنای فرهنگی کشور تلقی میشد. در نهایت، نگاه رهبر شهید به مقوله فرهنگ، آموزهای برای امروز است. ایشان به ما آموختند که میتوان در عالیترین سطوح مدیریت کشور بود، اما همچنان با رمان، شعر و هنر زیست و به دیدگاههای مخالف احترام گذاشت. این میراث، بیش از آنکه مجموعهای از خاطرات باشد، الگویی است برای بازگشت به فضایی که در آن «گفتوگو» بر «تنش» و «احترام» بر «حذفیات سیاسی» اولویت دارد. برای جامعهای که به دنبال ساختن آیندهای آباد و فرهنگی است، بازگشت به این الگوی «بزرگمنشی و مدارا»، نه یک انتخاب که یک ضرورت تاریخی است. راهی که رهبری شهید در محافل ساده و صمیمانه شعرخوانی ترسیم کردند، همان راهی است که میتواند شکافهای فکری را پر کرده و انسجام ملی را بر پایه احترام متقابل بازسازی کند.
۷. روزنامه شرق
تیتر: دشواریهای کار در تنگه هرمز
نویسنده: کوروش احمدی
همانطور که از اسفند گذشته محتمل بود، در نهایت مسئله تنگه هرمز عملا به مشکل اصلی در روابط ایران و آمریکا تبدیل شده و مشکل بیستوچندساله غنیسازی به حاشیه رفته است. حمله ۱۶ تیر به سه کشتی در جنوب تنگه که هنوز کسی مسئولیت آن را نپذیرفته، عملا به نقطه عطفی بعد از امضای یادداشت تفاهم تبدیل شده است. آمریکا به این بهانه عملا از یادداشت تفاهم خارج شد، آتشبس را منتفی اعلام کرد و مجوز تعلیق صدور نفت و تولیدات پتروشیمی از ایران را که بر مبنای بند ۱۰ یادداشت تفاهم صادر شده بود، لغو کرد. روند آزادسازی سپردههای ایران نیز متوقف شده و عملیات نظامی تجاوزکارانه آمریکا عمدتا در خطوط ساحلی از چابهار تا ماهشهر و نیز در برخی استانهای داخلی ازجمله به یک پل ارتباطی مهم در استان گلستان انجام شد. اگرچه فعلا یادداشت تفاهم معلق است، اما ظاهرا مذاکرات و تلاش میانجیگرها متوقف نیست و همچنان امید احیای روند وجود دارد. نقطه عزیمت ایران در موضوع تنگه، این است که «شرایط تنگه هرگز به قبل بازنخواهد گشت». رهبری بعد از تأکیداتی مانند «تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند» که در شرایط جنگ ۴۰روزه مطرح شد، در پیام ۲۰ فروردین گفتند «حتما مدیریت تنگه هرمز را به مرحله جدیدی وارد خواهیم نمود». از آن پس توجه ایران از «بستن تنگه» به «مدیریت تنگه» چرخید و استفاده از «اهرم تنگه» و «مدیریت تنگه» جای «بستن تنگه» را گرفت. ادبیات مقامات ارشد نظام حاکی از آن است که از «مدیریت تنگه» بیشتر «حاکمیت بر تنگه» مدنظر است. این در حالی است که تمرکز «مدیریت تنگهها» در ادبیات حقوقی بینالمللی ازجمله در ماده ۴۲ کنوانسیون ۱۹۸۲ تحت عنوان «قوانین و مقررات کشورهای ساحلی تنگهها» بر اموری مانند تنظیم ترافیک دریایی، محیط زیست، ماهیگیری و... است؛ اما «مدیریت تنگه» در ادبیات مقامات ما، حول سه محور حاکمیتی میگردد: ۱. انتقال مسیر تردد دریایی (TSS) از مسیر ۶۰ سال گذشته در دریای سرزمینی عمان به دریای سرزمینی ایران، ۲. عبور کشتیها در این مسیر جدید تحت نظارت ایران و با مجوز قبلی «سازمان تنگه خلیج فارس» و ۳. درآمدزایی از طریق ارائه خدمات به کشتیها و دریافت هزینه خدمات به صورت الزامی.
مقامات ایران از ابتدای بحران در تنگه توجه داشتند که همکاری عمان را برای پیشبرد سیاستهای خود نیاز دارند. در این رابطه سفرهای متعددی در سطوح بالا به مسقط انجام شد؛ اما شواهد حاکی از آن است که تاکنون توفیق چندانی در جلب همراهی عمان حاصل نشده است. نماینده عمان در نشست شورای حکام سازمان دریانوردی بینالمللی در نهم جولای به صراحت از «حق عبور ترانزیت از تنگهها» و «پایبندی عمان به اصول حقوق دریاها» و مخالفت با «تحمیل وجوهی بر کشتیها» تأکید کرد. وزیر خارجه عمان قبلا در مصاحبهای در اول جولای با مونت کارلو دولیه گفته بود: «هرگونه تفاهم دوجانبه بین ایران و عمان باید در چارچوب کنوانسیون ۱۹۸۲ باشد». ابراز مخالفت با «تحمیل وجوه» به این معناست که عمان نهتنها با دریافت عوارض مخالف است، بلکه ارائه خدمات و دریافت مبالغی در ازای آن را نیز داوطلبانه میداند.
قبلا نیز از مقامات عمانی نقل شده بود که در ارتباط با هزینه خدمات، رویه مقرر در ماده ۴۳ کنوانسیون حقوق دریاها و نحوی اجرای آن در تنگه مالاکا را مدنظر دارند؛ این رویه بر دریافت کمکهای داوطلبانه از کشتیها استوار است. در آخرین مورد، مقامات عمان طرحی برای ایجاد دو مسیر دریایی مجزا، یکی در دریای سرزمینی عمان و دیگری در دریای سرزمینی ایران، پیشنهاد کردهاند. روشن است که در این صورت مسیر عمانی به خاطر نزدیکی مسیر، عمق بیشتر آب و نیز شرایط مناسبتر جریانهای دریایی و مهمتر از آن فقدان هزینه و مشکلات امنیتی و حقوقی آن، مسیر مطلوب کشتیها خواهد بود. باید توجه داشت که عمان بهعنوان عضو کنوانسیون حقوق دریاها و نیز بهعنوان کشوری کوچک نمیتواند فشارهای آمریکا، انگلیس و کشورهای منطقه را نادیده بگیرد. آقای غریبآبادی، معاون وزارت خارجه، در هشتم تیر گفته بود «اگر به هر دلیلی عمان علاقهای به همکاری نداشته باشد، جمهوری اسلامی ایران مسیر خود را به پیش خواهد برد»؛ اما باید توجه داشت که عمان حاکم و مالک نیمی از تنگه است و تصور نقض حاکمیت ملی آن کشور، بهانه مضاعفی برای ایجاد اجماع جهانی علیه کشورمان به دست دشمنان میدهد.
در غیاب همکاری عمان که نیمی از تنگه در حاکمیت آن کشور است، بالطبع کار ایران برای پیشبرد اعمال حاکمیت بر کل تنگه هرمز بسیار دشوار خواهد بود. نکته مهم این است که اینکه TSS از دریای سرزمینی کدام کشور در تنگه هرمز بگذرد، هیچ اهمیتی ندارد و هیچ مزیتی برای کشور ایجاد نمیکند؛ کمااینکه در حدود ۶۰ سال گذشته عمان امتیازی از قرارداشتن TSS در دریای سرزمینیاش کسب نکرده است. آنچه مهم است، این است که ایران در تنگه هرمز از مزیت ژئوپلیتیک فوقالعادهای برخوردار است و در صورتی که مورد تعرض نظامی قرار گیرد، اهرم تنگه را در هر حال خواهد داشت. در این باره اصلا مهم نیست TSS از قلمرو کدام کشور میگذرد؛ کمااینکه در اسفند ۱۴۰۴ اصلا مسیر TSS اهمیت نداشت و مانع اقدامات ایران نشد.
۸. روزنامه ایران
تیتر: هوش مصنوعی؛ دیکتاتورهای عصر جدید
نویسنده: رضا غلامی
«خانه حکمت ایرانیان» در وین، میزبان سمپوزیومی با عنوان «هوش مصنوعی، اخلاق و دموکراسی» بود که دکتر رضا غلامی، عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، یکی از سخنرانان این همایش بینالمللی بود. مکتوب حاضر متن ویرایش و تلخیص شده «ایران» از سخنرانی او است که در این هماندیشی ارائه شده است.
دموکراسی صرفاً سازوکاری برای شمارش آرا نیست، بلکه بر گفتوگوی عقلانی، استدلال مشترک و داوری آگاهانه شهروندان استوار است. از همین رو، یکی از مهمترین پیامدهای گسترش هوش مصنوعی، تهدید بنیانهای معرفتی دموکراسی از طریق تضعیف حقیقت و فروپاشی «فضای معرفتی مشترک» است.
دموکراسی زمانی پایدار میماند که شهروندان، با وجود اختلاف نظر، بر سر حداقلی از واقعیتهای مشترک توافق داشته باشند. اما گسترش دیپفیک، اطلاعات نادرست و محتوای دستکاریشده، اعتماد به واقعیت را تضعیف و زمینه گفتوگوی سیاسی را از میان میبرد. هنگامی که حقیقت نسبی و قابل جعل شود، داوری جمعی نیز آسیب میبیند و یکی از پیششرطهای اساسی دموکراسی از بین میرود. در این میان، مسأله فقط انتشار اطلاعات نادرست نیست، بلکه شیوه اعمال قدرت نیز تغییر کرده است. الگوریتمها با تحلیل دادههای رفتاری، بهجای اقناع مبتنی بر استدلال، ترجیحات شهروندان را بهطور نامریی هدایت میکنند. این فرآیند با فیلتر کردن اطلاعات و جهتدهی به تجربه شناختی افراد، عاملیت انسانی و استقلال در تصمیمگیری را تضعیف میکند. نتیجه این روند، تمرکز بیسابقه نفوذ سیاسی در دست پلتفرمهای دیجیتال است؛ قدرتی که نه از مشروعیت دموکراتیک، بلکه از کنترل زیرساختهای اطلاعاتی و الگوریتمی سرچشمه میگیرد و میتواند نقشی مشابه دیکتاتورهای جدید ایفا کند. مقابله با این وضعیت، بیش از راهحلهای فنی، به بازسازی ظرفیتهای فکری و فرهنگی جامعه نیاز دارد. اولین گام، عمومیسازی فلسفه و گسترش آموزش تفکر انتقادی در مدارس، رسانهها و عرصه عمومی است. جامعهای که شهروندان آن توان داوری عقلانی داشته باشند، در برابر فریب و دستکاری هوش مصنوعی مقاومتر خواهد بود. راهکار دیگر، احیای مرجعیت جریان روشنفکری است. عصر هوش مصنوعی، در کنار فرصتها، خطر سطحینگری و پیشبینیپذیر شدن ذهن انسان را نیز به همراه دارد. ازاینرو، جامعه به اندیشمندان، روزنامهنگاران، نویسندگان و روشنفکران مستقلی نیاز دارد که با تقویت استدلال عمومی و تفکر انتقادی، از زوال حیات فکری جلوگیری کنند.
در نهایت، خطر اصلی آینده باهوشتر شدن ماشینها نیست، بلکه کنار گذاشتن تفکر انتقادی و داوری اخلاقی از سوی انسانهاست. سرنوشت دموکراسی نه به توان محاسباتی الگوریتمها، بلکه به نظام ارزشی حاکم بر توسعه و هدایت هوش مصنوعی وابسته است. اگر آزادی، عدالت و کرامت انسانی محور این نظام باشد، هوش مصنوعی میتواند در خدمت تقویت دموکراسی قرار گیرد؛ زیرا دموکراسی، پیش از آنکه یک سازوکار سیاسی باشد، دستاوردی اخلاقی است که بقای آن به خرد، مسئولیتپذیری و بلوغ جوامع انسانی وابسته است.
مطالب مرتبط
