
۱. روزنامه دنیای اقتصاد
تیتر: *از رفع تحریم تا توسعه*
نویسنده: جعفر خیرخواهان
اگرچه تحلیل ماهیت این دور از مذاکرات و بررسی دقیقتر موانعی نظیر «بحران اعتماد» و فرصتهای کلانی همچون «بازگشت به زنجیره ارزش جهانی» از اهمیت بالایی برخوردار است، اما نگارنده با این فرض عملیاتی پیش میرود که روند گفتوگوها به نتایجی مثبت، پایدار و قابل اجرا منجر میشود. درواقع مساله اصلی امروز «آیا توافق حاصل میشود یا خیر» نیست، بلکه این پرسش حیاتی است که: «اگر توافق حاصل شد، ما چگونه آماده هستیم تا از آن استفاده کنیم بدون اینکه در دام بیثباتیهای ساختاری بیفتیم؟»
برای آنکه ایران بتواند از این فرصت برای گذار از «اقتصاد مدیریت بحران» به «اقتصاد توسعهگرا» استفاده کند، چهار محور راهبردی زیر باید در دستور کار قرار گیرد:
۱. نهادینهسازی اصلاحات ساختاری برای جذب سرمایهگذاری: رفع تحریمهای بینالمللی، «اجازه ورود» سرمایه را صادر میکند؛ اما «اشتیاق برای ماندن» در این سرمایه، منوط به کیفیت محیط کسبوکار است. صرف بازگشت به سیستمهای مالی جهانی (مانند سوئیفت) کافی نیست، بلکه ایران نیازمند تقویت «امنیت حقوقی» و «شفافیت مقرراتی» است. تا زمانی که ریسکهای نهادی کاهش نیابند، سرمایهگذاریهای خارجی تنها بهصورت جریانهای نوسانی و بیثبات وارد خواهند شد که خود میتواند به بیثباتی نرخ ارز و تورم منجر شود.
۲. مدیریت جریانهای ارزی و جلوگیری از «بیماری هلندی»: ورود ناگهانی و گسترده ارز حاصل از صادرات نفت و بازگشت سرمایه، ریسک بازگشت پدیده «بیماری هلندی» را به همراه دارد؛ جایی که تقویت بخشهای استخراجی، باعث تضعیف تولیدات صنعتی و کشاورزی از طریق افزایش قیمت نسبی عوامل تولید میشود. لذا، پیشنهاد میشود بخشی از این جریانهای ارزی، به جای تغذیه تقاضای مصرفی، از طریق «صندوقهای توسعه ملی هدفمند»، مستقیما به بخشهای تولیدی و فناوریهای پیشرفته تزریق شود تا «تنوعبخشی اقتصادی» محقق شود.
۳. پیوند سیاستهای کلان با بازار کار و تضمین اشتغال: یکی از بزرگترین آسیبپذیریهای ایران، عدم تطابق میان توانمندیهای نیروی کار و نیازهای اقتصاد نوین است. در صورت بهبود شرایط اقتصادی، دولت باید از مدلهای نوین مدیریت اشتغال، از جمله طرحهای «تضمین اشتغال» (Job Guarantee) در پروژههای زیرساختی و بازسازی، بهره بگیرد. هدف این است که از ورود ناشی از توافق، نه تنها برای مصرف، بلکه برای «بازآموزی مهارتها» و جذب نیروی کار تحصیلکرده در زنجیره ارزشهای جهانی استفاده شود تا از پدیده «بیکاری ساختاری» در دوران پس از توافق جلوگیری شود.
۴. راهبرد مدیریت ریسک و تنوعبخشی راهبردی: در اقتصاد بینالملل، اتکا به تکقطبیگری در روابط اقتصادی همیشه ریسکپذیر است. ایران باید ضمن بهرهگیری از فرصتهای ناشی از بهبود روابط با غرب، همزمان به تقویت پیوندهای اقتصادی با سایر بلوکهای قدرت و بازارهای نوظهور ادامه دهد. این رویکرد، «خودمختاری راهبردی» ایران را در برابر تغییرات احتمالی در سیاستهای دولتهای آتی آمریکا حفظ و از آسیبپذیری ناشی از وابستگی به یک الگوی واحد جلوگیری میکند.
در نهایت به نظر میرسد که توافق، نه «مقصد»، بلکه «بستر» است. موفقیت در این مسیر بستگی به این دارد که آیا ما از این بستر برای اصلاحات ساختاری و گذار به سوی یک اقتصاد متنوع و قدرتمند استفاده میکنیم یا این فرصت را فقط صرف ترمیم آسیبها و ادامه روندهای گذشته خواهیم کرد.
۲. روزنامه تعادل
تیتر: *«سفره»ای شدن اقتصاد!*
نویسنده: حسین حقگو
افزایش ۱۰۰ درصدی قیمت نان در تهران هم شوکهکننده و هم آگاهیدهنده است. شوکهکننده به لحاظ اهمیت و تاثیری که این کالای استراتژیک در سبد خانوارها و به عنوان قوتلایموت در زندگی طبقات پایین جامعه دارد و افزایش دو برابری آن یقینا عرصه را بر شمار بزرگی از خانوارها بسی سختتر و ناگوارتر از این که هست میکند.
همچنین آگاهی دهنده است چرا که نشان میدهد در فضای تورمی اگر چه ممکن است با سرکوب قیمتها مدتی بتوان مانع از روند تدریجی آنها شد اما بالاخره این فنر جمع شده، با شتاب باز خواهد شد و سیاستگذار را مجبور به قبول واقعیت و افزایش قیمتها میکند. در این مسیر البته همانطور که ذکر شد این جامعه است که دچار آسیبهای جدی میشود. البته براساس طرحی که وزیر کشاورزی از آن رونمایی کرده است قرار است یارانه نان حذف و مبلغی به این عنوان در کالابرگهای آتی منظور شود.
راهکاری که بسیار بعید است به نتیجهای موثر و مناسب ختم شود. چنانکه کل پروژه «کالا برگ» اگر چه گامی رو به جلو و سبب کاهش رانت و فساد و اتلاف منابع ارزی کشور شد، اما به واسطه عدم قرار گرفتن در زنجیرهای از اقدامات اساسی ضد تورمی، هر ماه ارزش واقعی آن کم و کمتر شده است (مانند یارانه ۴۵ هزارتومانی هدفمندی یارانهها که ارزش آن از ۴۵ دلار به ۲۵ سنت سقوط کرده است).
مشکل اصلی و اساسی به نظر آن است که دولتی که هم و غم آن تامین معیشت ارزان و نیازهای اولیهای همچون نان، گوشت، مرغ و تخم مرغ و... و افق کارآمدی آن تامین «سفره» مردم باشد، هر روز مستاصلتر شده و نه فقط آنکه «سفره» مردم رنگینتر نمیشود بلکه به واسطه کاهش شدید منابع طبیعی و مالی و افت سرمایه اجتماعی و حیف و میل همین اندک منابع موجود به واسطه سیاستهای غلط، سفرهها خالیتر و کار اصلاح امور بیش از پیش دشوارتر میشود.
اصل قضیه آن است که دولتها باید بپذیرند وظیفه آنها تامین کالای عمومی است (امنیت و ثبات مولفههای اقتصاد کلان و ایجاد زیرساختها و آموزش و بهداشت عمومی و...) و نه تامین و توزیع گوشت و مرغ و... که بر عهده بخش خصوصی است.
متاسفانه اما کار برعکس است و هر روز بر میزان مداخلات دولت افزوده شده و مردم و بخش خصوصی هر چه بیشتر به حاشیه رانده میشوند. (از توزیع کالابرگ به ۸۶ میلیون نفر از جمعیت حدود ۹۰ میلیونی کشور تا تشکیل «قرارگاه مبارزه با احتکار، گرانفروشی و قاچاق کالا» - ۲۵/۳/۱۴۰۵) رویهای که متاسفانه سبب میشود تا فضای لازم برای فعالیت آحاد اجتماعی و صاحبان بنگاههای بخش خصوصی و به خصوص کارآفرینان و افراد خلاق و مبتکر که وجود و میدانداریشان اساس هر گونه تحول توسعهای در جهان امروز است فراهم نشود و انفعال و روزمرگی و اقتصاد «سفره» پارادیم حکمرانی اقتصادی کشور باشد.
در این چارچوب اصلاحات واقعی و اساسی، سخت دشوار میشود و مخالفان قدرتمندی مییابد. چنانکه مثلا واقعیت افزایش قیمتها در محیط تورمی «توطئه» شمرده میشود. بنابر برخی گزارشها، دستور به گرانی نان، تحت تاثیر مشاورههای چند نفر رخ داده که نهادهای امنیتی باید روی آنها بیشتر از حالت عادی، حساس باشند...دولت چهاردهم صرفا به دنبال راهکارهای قیمتی، آن هم به شکلی کاملا سوالبرانگیز است.» (کیهان- ۶/۴/۱۴۰۵)
اکنون نظام حکمرانی باید شتاب کند و با تغییر پارادیم و خاتمه دادن به دشمنیها و تضادها در خارج و داخل و به ثمر نشاندن توافقی که مقدمات آن را مدبرانه و شجاعانه آغاز کرده است، به کارویژههای اصلی خود (عرضه کالای عمومی) بازگردد و اصلاحات ساختاری را در جهت گذر از اقتصاد معیشتی و سفرهای به اقتصاد نوآورانه و مبتنی بر انقلاب چهارم صنعتی در دستور کار قرار دهد. تورم سالانه ۶۲ درصدی و ۸۸,۶ درصدی نقطه به نقطه خرداد ماه و رشد نقدینگی ۵۳.۳ درصدی و پایه پولی ۶۱.۵ درصدی (بیسابقه از سال ۱۳۵۳ تاکنون) نشانههای تکان دهنده به بنبست رسیدن مسیرگذشته است. گذشتهای البته دردناک و اکنونی که جوابگوی «نان» مردم هم نیست.
۳. روزنامه جهان صنعت
تیتر: *مرز باریک شکست و پیروزی*
نویسنده: فاطمه رحیمی
گاهی فوتبال بیرحمتر از آن است که بتوان آن را تنها با اعداد و نتایج سنجید. این بازی برخلاف بسیاری از رقابتها، حافظهای دارد که احساس را دقیقتر از آمار ثبت میکند. جدولها فراموش میشوند اما حسرتها، فاصلهها و فرصتهای ازدسترفته سالها در ذهن یک ملت باقی میمانند. از همین رو جام جهانی۲۰۲۶ برای تیم ملی ایران را نمیتوان تنها با سه تساوی و حذف بدون شکست روایت کرد زیرا مهمترین شکست این تیم نه روی چمن بلکه در سکوها و در دل مردمی رقم خورد که روزگاری بزرگترین پشتوانه آن بودند. روی کاغذ، کارنامه ایران قابل دفاع بهنظر میرسد؛ تیمی که برای نخستینبار جام جهانی را بدون تحمل حتی یک شکست ترک کرد اما فوتبال همیشه میان «نباختن» و «برنده شدن» مرزی روشن کشیده است.
سه تساوی، هرچند شکست محسوب نمیشود اما وقتی حتی یک پیروزی در میان نباشد، بیش از آنکه نشانی از اقتدار باشد، تصویری از احتیاطی فرساینده و فرصتی از کفرفته را پیش چشم میگذارد.
این ناکامی، تلختر از همیشه بود زیرا مسیر نیز هموارتر از ادوار گذشته به نظر میرسید. جام جهانی ۴۸ تیمی، با سهمیههای بیشتر دروازه صعود را برای بسیاری از تیمها گشود و رویایی که زمانی دور از دسترس مینمود، دستیافتنیتر شد. اما ایران در جادهای که عریضتر شده بود، باز هم به همان مقصد همیشگی رسید؛ خروجی مرحله گروهی. بیآنکه طعم پیروزی را بچشد و بیآنکه خاطرهای ماندگار از خود به جا بگذارد. حذفی که در ظاهر شکست نبود اما در معنا تفاوت چندانی با آن نداشت.
با این همه، بزرگترین ناکامی تیم ملی را نباید در مسائل فنی یا تاکتیکی جستوجو کرد. آنچه بیش از هر نتیجهای آسیب دید، سرمایه اجتماعی تیم ملی بود؛ سرمایهای که طی دههها با اشک و لبخند، امید و غرور و خاطرات مشترک میلیونها ایرانی شکل گرفته بود. تیم ملی زمانی فراتر از یک تیم فوتبال معنا پیدا میکند که مردم خود را در آن سهیم بدانند؛ بتوانند نقد کنند، بپرسند، دلخور شوند و با وجود همه گلایهها، همچنان دوستش داشته باشند. محبوبیت یک تیم ملی، پیش از آنکه از جامها و پیروزیها تغذیه کند، از همین احساس تعلق جمعی جان میگیرد.
اما این پیوند در سالهای اخیر، آرام و بیصدا ترک برداشت. فاصلهای میان تیم ملی و افکار عمومی شکل گرفت که شاید در جدول مسابقات دیده نشود اما در سکوهای ورزشگاهها، در خیابانها و در شور عمومی مردم بهوضوح احساس میشد. دیگر آن همدلی فراگیری که شبهای جام جهانی را به جشن ملی بدل میکرد، کمتر دیده میشد. تیم ملی همچنان نماینده ایران بود اما برای بسیاری دیگر آن نقطه اشتراک بیقیدوشرط همه ایرانیان نبود.
بخشی از این گسست، از نوع مواجهه با افکار عمومی سرچشمه گرفت. فضایی شکل گرفت که در آن، پرسش کردن گاه بوی دشمنی میداد و حمایت کردن، معادل وطندوستی مطلق تلقی میشد. گویی تیم ملی به جای آنکه عرصه گفتوگوی ملی باشد، به قلمرویی تبدیل شده بود که منتقد باید پیش از بیان نظرش، وفاداری خود را اثبات میکرد. فوتبال بارها ثابت کرده است که محبوبیت را نمیتوان با دستور حفظ کرد و عشق را نمیتوان مطالبه کرد. تیم ملی زمانی در قلب مردم باقی میماند که مردم احساس کنند حضورشان تنها برای تشویق کردن نیست بلکه صدایشان نیز شنیده میشود.
جام جهانی۲۰۲۶ از این منظر، بیش از آنکه پایان یک تورنمنت باشد، زنگ هشداری برای آینده فوتبال ملی ایران است. شاید بازسازی نتایج فنی، با تغییر نسل، تاکتیک یا کادر فنی ممکن باشد اما بازسازی سرمایه اجتماعی، دشوارتر و زمانبرتر است. فوتبال زمانی دوباره جان میگیرد که مردم احساس کنند تیم ملی، پیش از آنکه متعلق به مدیران، مربیان یا بازیکنان باشد، متعلق به آنهاست.
۴. روزنامه کیهان
تیتر: *سیاهبازی دشمن و ضرورت تغییر نگاه ما*
نویسنده: سعدالله زارعی
وایت عینی از جنگ رمضان به اندازهای زیاد است که واقعاً و بدون اغراق مثنوی هفتاد من کاغذ است. این روایتهای واقع شده در میدان جنگ را ما نمیسازیم، دوستان و موافقان ما هم نمیسازند. افراد بیطرف هم نمیسازند. این روایتها یک جایی همراه با ابراز حیرت، یک جایی همراه با ابراز خشم و یک جایی همراه با ابراز یأس است و در انتها، همه اینها به یک سؤال و بعضاً پاسخ به آن ختم میشود؛ «برای جبران مافات چه باید کرد؟» البته در بین روایتهای عینی، موارد معدودی هم یافت میشود که با تحلیلی منطقی، شکست آمریکا از ایران را قابل انتظار معرفی کردهاند.
«تایمز اسرائیل» در نظرسنجی ۱۷ تا ۲۹ ژوئن نوشت ۹۲ درصد ساکنان یهودی فلسطین اشغالی- دولت جعلی اسرائیل- معتقدند ایران در این جنگ پیروز میدان بوده است. ۷۲ درصد گفتهاند حرف نتانیاهو مبنی بر داشتن دستاورد در این جنگ را قبول ندارند و ۸۷ درصد گفتهاند اسرائیل در جنگ رمضان ۲۰۲۶ به اهداف خود نرسیده است. این فقط یکی از آخرین روایتهای جمعی از نتیجه جنگ رمضان است.
اما واقعاً جنگ همانگونه که در میدان به انتها نرسیده است، در روایت هم به آخر نرسیده بلکه تازه شروع شده است. در این بین تیم سیاسی، نظامی و اطلاعاتی دونالد ترامپ بهشدت سرگرم اولاًً تغییر وضعیت پیروزی و ثانیاًً تغییر روایت از آن است و حقیقتاً در این راه، شب را از روز باز نمیشناسد و معالوصف این طرف ماجرا که ما هستیم به اندازهای که باید به خطرات و اهمیت این موضوع توجه نداریم.
در اصل ماجرا که جنگ است، دشمن شبانهروز در تلاش است تا عناصر برجسته پیروزی ایران را یکییکی از دست جمهوری اسلامی در بیاورد و یا آنقدر آنها را گِلمالی کند که قیمت واقعی آن به چشم نیاید. ایران چند عَلَم اساسی در جنگ رمضان و جنگ پیش از آن دارد؛ حفظ اندوخته حساس هستهای، اقتدار نظامی، قدرت مدیریت و رهبری، یکپارچگی و برانگیختگی مردم در دفاع از کشور و آرمانهای خود، تابآوری ملی در برابر فشارهای جنگ و تحریم، تنگه هرمز، قدرت و ابتکارات منطقهای از جمله وحدت میادین مقاومت و تعاملات سطح کلان با قدرتها و کارتلهای بزرگ سیاسی، نظامی، تکنولوژیک، اطلاعاتی و اقتصادی- مالی
جهان. آمریکاییها درست از لحظهای که ناگزیر شدند جنگ رمضان را با قبول شکست متوقف کنند، دست بهکار شدند تا وضعیت را بهطور اساسی تغییر دهند و بر این اساس در برابر هر عنصر قدرتمند که پیروزی ایران را نشان میداد، دو برنامه اجرائی تنظیم کردند؛ برنامهای برای از کار انداختن و برنامهای برای کمرنگ شدن.
در این ماجرا به نظر میآید، بعضی مسئولین کشور با تکیه بر پیروزی برجسته ایران در جنگ و اعتراف اولیه آمریکا و همراهان آن به پیروزی جمهوری اسلامی، گمان کردند میتوانند به راحتی پیروزی ایران در بخش سیاسی را هم تثبیت کنند ضمن آنگه گمان نداشتند دشمن پس از اعتراف، درصدد صورتبندی جدیدی از نتیجه جنگ برآید. در اینجا تا حد زیادی غافلگیری رخ داده است.
در بحث تنگه هرمز، ایران در حین جنگ با قدرت کنترل آن را به دست گرفت و واقعاً هم این به مهمترین عنصر پیروزیساز آن تبدیل شد. پس از توقف جنگ در ۱۹ فروردینماه، در بالاترین سطح اعلام شد اداره تنگه در دست ایران باقی میماند و به پیش از زمان آغاز جنگ باز نمیگردد. آمریکا که اول زیر ورقهای امضا زده بود که بر وضع جدید اداره تنگه دلالت داشت، از اولین دور مذاکرات وارد چرخه تخطئه این حق و ابزار اعمال قدرت ایران شد و متأسفانه توانست تا حدی بر آن اثر بگذارد و آن را عادیسازی بکند. تیم ایران در این بین در حالی که تحت فشار دشمن، به دو ماه عادیسازی تنگه تن داده بود، گمان کرد دو ماه که چیزی نیست تا چشم بههم بزنی تمام میشود و بعد ایران رژیم حقوقی جدید را به اجرا میگذارد و حال آنکه فشار دشمن پس از دو ماه بسیار بیشتر میشود و بعید نیست همان منطق که تساهل دو ماهه را قابل قبول تلقی کرده، دوباره به میدان بیاید و باب تساهل را باز کند کما اینکه همین جمعهای که گذشت، وزارت خارجه آمریکا برای برهم زدن دائمی مدیریت ایران بر تنگه، کشورهای عرب جنوب خلیجفارس را جمع کرد و بیانیه تند و تیزی علیه ایران از آنها گرفت و بر حتمی بودن عادی شدن تردد در تنگه بدون پرداخت هیچ هزینه تأکید نمود.
آمریکا در کنار پیگیری خارج کردن اهرم قدرت تنگه از دست ایران، در تبلیغات سیاسی هم وانمود کرد واقعاً تنگه به پیش از جنگ بازگشته و کنترل ایران برداشته شده است و برای آنکه این را امری بازگشتناپذیر نشان دهد از یکسو به اقدامات کنترلی ایران واکنش نظامی نشان داد و اهمیت اقدام نظامی خود را برجستهسازی کرد در حالی که اصل واکنش نظامی آن به اقدام نظامی ایران غلط است. چرا که یک کشوری که در اینجا حقوقی ندارد نمیتواند دست به اقدامی بزند و آن را دفاعی قلمداد نماید. ضمن آنکه واکنش نظامی آمریکا نقض بند یک تفاهمنامه اسلامآباد هم محسوب میشود. از طرف دیگر آمریکا تلاش کرد بحث کنترل تنگه از سوی ایران را با تعریف معادلهای خنثی کند و آن محاصره دریایی ایران است تا همه بدانند آمریکا اهرم قدرتمندی برای ممانعت از اعمال حق ایران در اختیار دارد و حال آنکه نه تنگه که با جغرافیا گره خورده با محاصره که یک تصمیم سیاسی است قابلیت انطباق دارد و نه از نظر حق اعمال، میان آنچه یک کشور ساحلی در آبهای خصوصی به اجرا میگذارد با آنچه یک دولت در آبهای عمومی- بینالمللی- بهصورت خصمانه انجام میدهد، قابل انطباق است.
یک محور دیگر پولهای بلوکهشده ایران است که حدود ۲۴ میلیارد دلار- به غیر از اموال- میباشد. در اینجا در حالی که پرداخت این پول به ایران که لازمه آن کنار گذاشتن موقت تحریمهاست، برای ایران، علامت امتیاز گرفتن و برای آمریکا علامت امتیاز دادن میباشد، به یک محور در بازی درآوردن آمریکا و مسیر ناهموار برای ایران تبدیل شده است. البته از آنجا که بلوکه شدن این پول از اساس غیرقانونی بوده است و لازمه اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل- ناظر به رفع تحریمها- هم میباشد، رفع موانع پرداخت آن، امتیازی برای ایران محسوب نمیشود اما همین را هم دولت متجاوز آمریکا به موضوعی که جمهوری اسلامی باید مابهازای آن امتیازاتی بدهد و چارچوبی تحمیلی را بپذیرد، تبدیل کرده است. از یکسو دولت متجاوز مدعی است این پول باید در اختیار آمریکا قرار گیرد و از سوی دیگر فقط صرف خرید کالاهای خاص و از مبدأ خاص شود. آمریکا در اینجا هم دو بازی در فضای عینی و در فضای رسانهای راه انداخته است تا از یک طرف این پول آزاد نشود و از طرف دیگر وانمود شود این آمریکاست که نوع کالا را تعیین میکند و از سوی دیگر مبدأ خرید آن خود آمریکاست! این در حالی است که این موارد در مذاکرات و در تفاهمنامه نیامده است. تیم مذاکرهکننده ایران سعی کرده است چراغ خاموش موانع موجود بر سر راه دسترسی بانک مرکزی ایران را پشت سر
بگذارد و تا حدی هم موفق بوده است اما برای جنبه دوم که با توجه به تاثیر مهم آن در شکلدهی به تصویر طرف پیروز در جنگ، از جنبه اول مهمتر میباشد، عملاً کار چندانی صورت نداده است.
یکی دیگر از موارد، برنامه هستهای ایران است که منطقاً خارج از موضوع پایان دادن به جنگ میباشد. آمریکا در این صحنه هم به دو اقدام در فضای عینی و در فضای رسانهای دست زده است؛ در فضای عینی ذیل عنوان ملتزم کردن ایران به عدم ساخت و عدم ابتیاع بمب هستهای، تلاش میکند تا ایران عدم غنیسازی که به معنای تعطیل کامل برنامه هستهای است را بپذیرد و ضمناً دارایی هستهای خود را به خارج از کشور منتقل نماید. در فضای رسانهای وانمود میکند ایران در مذاکرات به این دو تن داده است و حال آنکه اولاًً واقعیت ندارد و ثانیاًً بحث هستهای ایران به بعد از اجرای بندهای یک، چهار، پنج، ده و یازده تفاهمنامه موکول گردیده و معلوم نیست خروجی مذاکرات طرفین در این بخش در نهایت به کجا ختم میشود. در این بین، تیم ایران از یکسو با اعتماد به نفس درباره عدم مذاکره هستهای در خلال یادداشت تفاهم یا تفاهم اولیه حرف میزند در حالی که ظاهراً در مذاکرات اخیر در اروپا با تشکیل کارگروه هستهای مخالفتی نکرده است! در بخش رسانهای هم مثل موارد دیگر، صحنه کارزار را به دشمن واگذار نموده است!
این بحث درباره موضوع پایان یافتن دائمی جنگ علیه ایران و جبهه مقاومت و عقبنشینی نظامیان اسرائیلی از مناطق اشغال شده لبنان هم به گونه دیگری تکرار گردیده است کما اینکه در دو موضوع خسارات و غرامتها و اخراج نظامیان آمریکایی از منطقه هم همین حکایت وجود دارد که به دلیل طولانی شدن یادداشت، آنها را مورد بحث قرار نمیدهیم.
در یک جمعبندی، آمریکاییها درباره همه محورهای قدرت ایران که طرف پیروز در جنگ رمضان را مشخص میکند، در دو میدان عینی و رسانهای مشغول تلاش شبانهروزی هستند و برای تحقق اهداف پلید خود، هر روز کارهایی را انجام میدهند. از این طرف، تیم ایران باید در اجرای بندها تجدیدنظر کند، زیرا اجرای آنها به گواهی آنچه در این حدود سه ماه مشاهده کردهایم تقریباً در نقطه صفر قرار دارد و برخلاف آن، اقدامات فرا متن و تفسیرهای فرا متن دشمن با سرعت جلو رفته و جای متن را گرفته و این در شرایطی است که میتوان دشمنی که در جنگ در تحقق اهداف خود در فضای استیصال قرار دارد را در فضای سیاسی هم به استیصال کشاند.آنچه ضرورت پیشِ روی ما را تشکیل میدهد، تحولی اساسی در نگاه و در اقدامات ایران میباشد. ما نباید به متنی که با نقضهای همهجانبه و پیدرپی دشمن، در حال تبدیل شدن به یک سند بیخاصیت است، آنچنان بچسبیم که دشمن گمان کند، به شدت به آن نیاز داریم و- مثل برجام- تحت هیچ شرایطی از آن خارج نمیشویم. اگر به روش فعلی ادامه دهیم دستاورد ما فقط «خسارت محض» خواهد بود.
ما برای تثبیت پیروزی درخشان خود در جنگ و به دست آوردن اهداف مذاکراتی خود- ده بند شعام- حتماً باید با اقدامات عملی و مواضع قاطع معتبر، حصاری که دشمن تلاش میکند دور همه نقطه قوتها بکشد را بشکنیم. اولین گام ما نشان دادن عدم اولویت مذاکره و عدم نیاز به جلب موافقت صرفاً دیپلماتیک آمریکا است که در هر مورد از ما «ما به ازاء» میخواهد.
گام بعدی این است که در برابر هر اقدام ضدایرانی آمریکا و عوامل آن در منطقه حتی اگر- نظیر اقدام روز جمعه آمریکا و کشورهای خائن جنوب خلیجفارس- صرفاً صدور بیانیه باشد، واکنش عملی پشیمانکننده نشان دهیم تا روشن شود، بعد از جنگ رمضان در بر پاشنه دیگری میچرخد. در این بین واکنشهای نظامی به اقدامات دشمن نباید به گونهای باشد که آن را قابل تحمل دانسته و به تکرار و تشدید آنها روی آورد.
۵. روزنامه اطلاعات
تیتر: *معیشت عمومی، اولویت نخست!*
نویسنده: کامران نرجه
انتشار گزارش اخیر مرکز آمار ایران در مورد تغییرات شاخص قیمت مصرفکننده خانوارهای کشور (نرخ تورم خرداد) برای چندمین بار ثابت کرد که پیشبینی قبلی کارشناسان از پیامدهای اجرای سیاستهای ارزی بانک مرکزی در زمستان گذشته، دقیق بوده و ظهور اَبَر تورم فعلی در اقتصاد ملی ناشی از یکسویه نگری در نظام حکمرانی اقتصادی کشور است.
در واقع، اصلاحات نرخ رسمی ارز در زمستان پارسال که برخی مدعیان از این اقدام بدموقع به عنوان «جراحی اقتصادی» یاد میکنند، زخم دیرینه معیشت ملی را پانسمان نکرد، بلکه پیکرنحیف اقتصاد ملی را تا مرز حذف نیازهای اساسی از سبدهزینه خانوار پیش برد.
اکنون به استناد گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۶۲ درصد رسیده و هزینه تأمین مجموعهای از مهمترین اقلام زندگی بهطورمیانگین، در مناطق شهری ۸۵.۲ درصد و در مناطق روستایی ۱۰۸.۱ درصد بیشتر از خرداد پارسال شده است.
تورم ۱۳۳.۹ درصدی در گروه مواد خوراکی و آشامیدنی، مهمترین نیاز خانوار یعنی تأمین موادغذایی را هدفگیری کرده و قیمت نان و غلات نسبت به خرداد پارسال ۱۳۸.۸ درصد، گوشت قرمز و مرغ ۱۷۸.۲درصد، شیر، پنیر و تخم مرغ ۱۵۱.۹درصد، روغن ۲۷۸.۴درصد، میوه و خشکبار ۹۹.۹درصد گرانتر شده است.
بدتر اینکه گرانیها در برخی مناطق محروم کشور شدیدتر شدهاند. به عنوان نمونه نرخ تورم سالانه در استان ایلام به ۱۱۴ درصد، لرستان ۱۰۹ درصد، چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد به ۱۰۳ درصد رسیده است.
این آمار رسمی نشان میدهد که اقدامات جبرانی دولت برای حمایت از معیشت خانوار در قبال هجوم تندباد تورم اقتصادی مؤثر نبوده و شدت فقرعمومی در محرومترین نقاط کشور بیشتر شده است.
در چنین شرایطی، باید از آرمانگرایی در تصمیمات اقتصادی دست کشید و اصلاحات اساسی و جراحیهای ساختاری را به زمانی موکول کرد که معیشت بیمار جامعه، توان تحمل درد این درمان را داشته باشد.
مردم و بهویژه اقشار محروم، اصلیترین پشتوانه نظام حکمرانی کشور هستند. همان مستضعفانی که برای دفاع از آرمانهای ملی هرگونه کمبودی را تحمل کردهاند و تاکنون هیچ گلایهای نداشتهاند. اما این کرامت و صبوری به معنای وجود رفاه و نبود رنج در وضعیت معیشتی آنها نیست. دولت در قبال تأمین معیشت مردم و بهبود قدرت خرید اقلام اساسی آنها وظیفه دارد و این موضوع باید در صدر سیاستگذاریها و امور اجرایی آن قرار گیرد.
به استناد گزارش مقامات بانک مرکزی، ظرف روزهای اخیر منابع جدیدی از محل بهبود روند بازگشت ارز حاصل از صادرات یا افزایش صادرات نفت خام و برخی گشایشهای ارزی در کشور فراهم شده است. اگرچه هزینه کرد این منابع جدید برای ترمیم ساختارهای آسیبدیده تولید ملی و کمک به پیشبرد اصلاحات اقتصادی، بسیار منطقی است، ولی اگر تأمین معیشت مردم در اولویت قرار نگیرد، شاید فردا مهمترین پشتوانههای حکمرانی را از دست بدهیم و هدف شومی که از حمله نظامی دشمن به خاک میهن محقق نشد، با تشدید گرانی و بروز اعتراضات عمومی حاصل شود!
البته منظور این نیست که دولت باید تمام ذخایر ارزی کشور را به شکل یارانههای یکسان و بیهدف برای تأمین نیازهای روزمره جامعه صرف کند و فرصت تغییرات اساسی در ساختار تورمزای اقتصاد ملی را از دست بدهد.
برعکس، توصیه میشود منابع جدید در مسیری خرج شوند که به شکل غیرمستقیم منجر به بهبود قدرت خرید مصرف کننده نهایی شده و از پول پاشی ممانعت شود.
ارزش پول ملی که متأثر از تصمیمات ارزی گذشته به شدت سقوط کرده، اینک باید به همان سرعت قبلی بهبود یابد و منابع ارزی لازم برای واردات ارزان مواد اولیه تولید ملی فراهم شود تا موادغذایی و کالاهای اساسی با قیمت پایینتری به دست مصرفکنندگان برسد.
از سوی دیگر درآمد حقوق بگیران، کارگران، بازنشستگان و سایر اقشار محروم که در اجرای تصمیمات اخیر کارایی تأمین معیشت خود را از دست داده است، باید به سرعت مطابق با تغییرات نرخ تورم اصلاح شود.
سیاستهای غلطی که در دو سال گذشته نقدینگی سرگردان جامعه را به شرکت در حراج ذخایر سیستم بانکی و خرید ارز، طلا، سکه و سفتهبازی در بازار ترغیب کرد، باید کنار گذاشته شوند و سرمایههای مردم صرفاً برای رشد اشتغال جوانان و حمایت از تولید ملی مصرف شوند.
برآیند اجرای این توصیهها، قطعاً بهبود معیشت عمومی با حفظ کرامت انسانی است. شکل کنونی اعطای یارانه ماهانه کالابرگی زیبنده مردم نجیب ایران و شیوه درمان قطعی مشکلات معیشتی آنها نیست.
۶. روزنامه اعتماد
تیتر: *جام جهانی یا جام جهانبین*
نویسنده: مهدی دهقانمنشادی
در ادبیات فارسی به ویژه در شاهنامه فردوسی، به جامی اسرارآمیز اشاره شده است که با نگاه در آن میتوان همه جهان و خوب و بد نهفته در آن را مشاهده کرد. بنا بر افسانهها این «جام جهانبین» که به کیخسرو نسبت داده شده و بعدها با ارتباط با جمشید «جام جم» نام گرفته است، این توانایی را داشته تا وقایع اتفاق افتاده روی زمین را منعکس کرده و بیننده را از زیر و روی جهان با خبر کند. جذابیت این جام به گونهای بود که دلها مشتاقِ داشتن آن بودند و سالها آن را طلب میکردند. فارغ از آن جام افسانهای و خیالی، ما در دوره زندگانی خود و در هر چهار سال یکبار جامی را به نظاره مینشینیم که «جام جهانی فوتبال» نام دارد و مانند یک «جام جهانبین» میتواند علاوه بر تعدادی بازی فوتبال، صحنههایی از جهان را برای همگان به تماشا بگذارد. اولین دوره جام جهانی فوتبال در سال ۱۹۳۰ به میزبانی کشور اروگوئه برگزار شد و با قهرمانی آن به پایان رسید. با توجه به محدودیت ارتباطات جهانی در آن دوران هنوز جام جهانی به یک جام جهانبین تبدیل نشده بود، زیرا همگان نمیتوانستند بهطور زنده به تماشای آن بنشینند. در آن زمان (۱۳۰۹ خورشیدی) بسیاری از مردم شهرها و روستاهای ایران و سایر کشورهای جهان بیخبر از آن رویداد به زندگی ساده خود مشغول بودند. پنجمین دوره جام جهانی در سال ۱۹۵۴ در سوییس برگزار شد و در این دوره بود که با پخش زنده تلویزیونی بخش کوچکی از مردم جهان توانستند بازیهای این رویداد را همزمان تماشا کنند. با این پخش زنده عدهای در بازی فینال در شادی بازیکنان آلمان غربی سهیم شدند و عدهای غمگینی بازیکنان مجارستان را احساس کردند. تابستان ۱۳۴۹ زمانی بود که ایرانیهای بسیاری موفق شدند طعم تماشای زنده بازیهای جام جهانی فوتبال در مکزیک (۱۹۷۰) را جلوی تلویزیونهای سیاه و سفید خود بچشند و از حال و هوای بخشی از جهان آگاه شوند. در آن زمان که ایران تنها یک شبکه تلویزیونی داشت کار گزارش فوتبال بر عهده حبیبالله روشنزاده بود و تفسیر آن را مانوک خدابخشیان انجام میداد. بینندگان تلویزیونی با حظ بردن از فوتبال و گزارش و تفسیر آن، هرگز فکرش را نمیکردند آینده چه میزان خاکستری باشد و آیندگان بهرغم غرق بودن در فناوریهای نو و داشتن تلویزیونهای رنگی بزرگ با چه شرایطی از جور زمانه، سانسور، مجریان پر ادعای پخش زنده، مفسران سفارشی و ... مواجه باشند. جام جهانی فوتبال هر چهار سال یکبار به روال خود ادامه میداد و ما ایرانیها با فراز و نشیب با آن مواجه بودیم. به علت شرایط بحرانی جنگ هشت ساله با عراق پخش زنده بازیهای فوتبال امکانپذیر نبود و در سالهای بعد هم اهرم سانسور بر مغز بینندگان تلویزیونی فرود میآمد تا با توجه به معیارهای مورد قبول صدا و سیما ما برخی از تصاویر غم و شادی تماشاگران را نبینیم و آخرت خود را تباه نسازیم. پخش زنده بازیهای فوتبال جام جهانی و ارسال تصاویر حاشیهای آن مانند جامی جهانبین پرده از فرهنگهای متفاوت جهان و نیز برخی شباهتهای انسانی برمیدارد. فرهنگ را اگر به معنی نحوهای از بودن فرض کنیم کشورهای مختلف تلاش میکنند تا چهار سال یکبار خود را به این رویداد بزرگ برسانند و فرهنگ خود و بودن خود را به جهانیان نشان دهند. رسیدن به این رقابتها به حدی اهمیت دارد که گاهی یک بازی آن میتواند به عنوان حماسه ملی در تاریخ یک کشور ماندگار شود. وقتی در دقیقه ۷۴ بازی برگشت ایران و استرالیا در مرحله مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه، خداداد عزیزی گل دوم و مساوی را وارد دروازه استرالیای میزبان کرد و وقتی ساندر پل، داور مجارستانی آن دیدار سوت پایان بازی را زد و تیم ملی فوتبال ایران بعد از بیست سال به جام جهانی راه یافت، تاریخ هشتم آذر ۱۳۷۶ به عنوان حماسه ملبورن در ذهن مردم و تاریخ ایران به ثبت رسید و شهرها و روستاهای کشور غرق در شادی شدند و پیر و جوان به پایکوبی و رقص پرداختند تا بعد از مدتها شادی عمیق به کوچه ایرانیها راه یابد و فشارهای اقتصادی دوران جنگ و بازسازی پس از آن را لحظهای به فراموشی سپارند. آن روز تاریخی به عنوان لحظه غرور ایرانی و نمادی برای جنگیدن تا آخرین نفس، در اذهان فوتبالدوستان ثبت شده است. جام جهانبین فرانسه ۱۹۹۸ در تاریخ سی و یکم خرداد ۱۳۷۷ یک بازی را به عنوان «مادر تمام بازیها»، «سیاسیترین بازی تاریخ جام جهانی» و «بازی مهم قرن بیستم» به جهانیان نشان داد. در آن روز بازی ایران و امریکا زیر سایهای از کشمکشهای سیاسی بیست ساله برگزار شد و پس از پیروزی ایران در آن دیدارِ سیاسی- ورزشی، حماسه ملی دیگری در تاریخ ایران به ثبت برسد. در جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان که با قهرمانی ایتالیا به پایان رسید ضربه سرِ خشمگینانه زینالدین زیدان فرانسوی به سینه ماتراتزی ایتالیایی در بازی پایانی نشان داد توهین به ناموس در هر فرهنگی منجر به انفجار و از دست دان کنترل هر آدمی خواهد شد. در آن بازی، اصطکاک مکرر این دو بازیکن به جایی رسید که در لحظهای از بازی و برخورد، زیدان متلکوار به ماتراتزی میگوید: «بعد از بازی پیراهنم را به تو میدهم.» و بازیکن ایتالیایی در جواب میگوید: [...] آن صحنه تقابلی از بداخلاقیها بود که در حافظه فوتبال جهانی به جا مانده است. جام جهانی همچنین توانست سیاستهای کشورها را عریان کرده و نشان دهد کشور کوچکی مانند قطر با جمعیتی حدود سه میلیون نفر میتواند از منابع مشترک گازی خود با ایران نود میلیون نفری، چنان برداشت کرده و ثروت بیندوزد تا با اندوختههای خود بتواند زیرساختهایی را در حد میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ به وجود آورد و چشم جهانیان را به خود بدوزد. قطرِ میزبان در هر سه بازی خود شکست خورد؛ با این وجود زمانی که آرژانتین جام قهرمانی را مال خود کرد و در مراسم اهدای جایزه، شیخ تمیم بن حمد امیر قطر، عبای عربی را بر دوش لیونل مسی کاپیتان آرژانتین انداخت، جهانیان متوجه شدند برنده واقعی آن رویداد جهانی تنها و تنها کشور قطر و مردمش بودهاند که توانستهاند نگاه جهان را به خود معطوف دارند. کسب آن ثروت گازی و هزینه آن برای ملت به جایی رسیده است که قطر برای تشویق تیم فوتبالش در رقابتهای جام جهانی بیست و سوم در سال ۲۰۲۶ تعدادی از شهروندانش را بهطور مجانی به قاره امریکا میفرستد تا جام جهانی را ببینند و جام جهانبین نشان دهد که عقلانیتِ سیاست مردان میتواند خوشبختی و رفاه مردم را به دنبال داشته باشد.
جام جهانی همچنین علاوه بر نمایش فوتبال و سیاست و فرهنگ و اخلاق، جایی برای خود نشان دادن برخی کشورهای کوچک و ناشناخته است تا به جهانیان بگویند: «ما هم وجود داریم، به کشور ما هم سری بزنید.» در غیاب بزرگانی چون ایتالیا و دانمارک، حضور کشورهای کوچکی مانند کوراسائو با جمعیت ۱۵۶ هزار نفر و کیپورد با ۵۲۵ هزار نفر جمعیت در جام جهانی ۲۰۲۶ موجب شد خیلی از مردم جهان از موجودیت جغرافیایی این کشورهای ناشناخته آگاه شوند. کوراسائو اگرچه در اولین بازی خود زیر حملات آلمان خرد شد و هفت بر یک بازی را باخت، اما در جریان خردشدگی لحظهای ناامید نشد و از دویدن باز نایستاد. کیپورد نیز به عنوان یک تازهوارد، آمده بود تا بجنگد و شگفتی خلق کند و شگفتی این شگفتیساز تساوی با غولی چون اسپانیا بود. در این بازی، کیپورد توانست ووزینیا دروازهبان چهل ساله و گمنام خود را به جهانیان معرفی کند تا همه بدانند اگر بخت یاری کند در چهل سالگی هم میتوان درخشید و ستاره شد: «فیض روحالقدس ار باز مدد فرماید/ دیگران نیز کنند آنچه مسیحا میکرد». جام جهانی فوتبال، جام جمی است که با هیجان خود خیلی از فقرای جهان را سرگرم و شاد و رویاپرداز میکند تا به وسیله آن لحظهای فقر خود را فراموش کنند؛ اما عرصهای گران است که تماشای آن از نزدیک برای همه ندارها و خیلی از داراها ناممکن است. هزینه سفر، اسکان و بلیت ورود به استادیوم بیش از دو هزار دلار خواهد شد که این هزینه برابر با درآمد ماهها و شاید سالها کار و جان کندن ندارهاست. با آنکه جام جهانی ابعاد مختلف زندگی جهانی را به نمایش میگذارد، اما تلخترین آن نمایش شکاف طبقاتی در جهان است: در فاصله زمانی که یک تاجر ثروتمند محل اقامت خود در مجللترین هتلهای محل برگزاری فینال جام جهانی را ترک میکند و با بلیت ورودی حدود دوازده میلیارد تومان به استادیوم میرود تا بازی نهایی را تماشا کند، هزاران نفر از مردم فقیر به خاطر نداری و سوءتغذیه در محلات مختلف جهان جان میدهند. در حالی که در چرخش عقربههای زمان فقرا به قهقرا کشیده میشوند.
۷. روزنامه شرق
تیتر: *امکان همیشگی جنگ*
نویسنده: حمزه نوذری
کارل اشمیت، متفکر سیاسی آلمانی قرن بیستم، در کتاب مفهوم امر سیاسی مینویسد: جنگ همیشه بهتر از موارد عادی حقیقت امور را نمایان میکند و ما را به کنه مسائل میبرد. تجاوز و جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران برخی باورها و پنداشتها را تغییر داد. یکی از مهمترین واقعیتهایی که این جنگ آشکار کرد، تقویت ایده اشمیت است. ایده امکان همیشگی جنگ. گفتوگو، مذاکره و تفاهم اگرچه بسیار مهم هستند و امکان جنگ بین کشورها را کاهش میدهند اما به صفر نمیرسانند. جدال همیشگی بر سر منافع، ارزشها و ایدئولوژیها امکان واقعی ستیز و نبرد بین کشورها را باز میگذارد. امکان جنگ به این معنا نیست که جنگ مطلوب است یا اینکه چرا صلح ستایش و تقدیس نمیشود. بشر میتواند آرمان صلحطلبانه داشته باشد اما واقعیتهای تاریخی نشان میدهد که هیچگاه امکان جنگ و تمایز دوست و دشمن بین کشورها را نمیتوان انکار کرد. شاید صلح مقطعی بوده است میان جنگها. هنوز هم در میان برخی کشورها تمایز دوست و دشمنی وجود دارد. امکان واقعی ستیز و نبرد خارجی را باید همیشه به خاطر داشت. جنگ لزوما بهنجار یا مطلوب نیست اما امکان واقعی بروز آن همیشه باقی خوهد ماند. این ادعای اشمیت به این معنا نیست که هر ملتی در مواجهه با ملتهای دیگر یا برخی از آنها گزینهای جز جنگ ندارد. امکان همیشگی جنگ به این معنا نیست که یک ملت به ناگزیر تا همیشه دوست یا دشمن یک ملت دیگر باقی میماند.
کارل اشمیت این ایده لیبرالیسم را که هرچه به سمت اقتصاد و تجارت حرکت کنیم، ستیز خارجی و تمایز دوست و دشمن منتفی میشود، نفی میکند. به عبارت دیگر لیبرالیسم بر این ایده است که رقابت و ستیز اقتصادی از امکان جنگ میکاهد. اشمیت مینویسد از ساحت اقتصاد هم امکان جنگ وجود دارد. این جنگ نشان داد که برتری اقتصادی هم میتواند جنگافروزانه باشد. کشورهای قدرتمند بر شالوده اقتصاد و تجارت میکوشند سرتاسر جهان را در وضعیتی نگاه دارند که به آنها امکان میدهد بدون هیچ مزاحمتی ابزارها و اهرمهای اقتصادی خود را به کار ببندند و مدیریت کنند؛ مثلا هر وقت بخواهند قراردادها و امتیازها را فسخ کنند، بر مبادلات اقتصادی هرجا که باشد، حد بگذارند و پول رایج دیگر کشورها را از اعتبار ساقط کنند. در این میان، هر تلاشی از جانب دیگر کشورها برای تابآوری و برکنارداشتن خود از آثار و عواقب این ابزارهای به ظاهر صلحآمیز، شرارت و خباثت تلقی میشود و در ادامه کشور قدرتمندی چون آمریکا سعی میکند از اعمال زور استفاده کند. گویی تحریمهای اقتصادی، قطع تجارت و تأمین دارو و مشکل ایجادکردن برای عرضه مواد غذایی به جمعیت غیرنظامی کشورها کفایت نمیکند. در ادامه امپریالیست اقتصادی سعی میکند کشورهای دیگر را که با او همراه نیستند، برهمزننده صلح و مخل امنیت جهانی بخواند. به این هم بسنده نمیکند و تلاش میکند با ابزارها و تکنولوژیهای پیشرفته اهرمهای فشار را برای ایجاد خشونت علیه سایر کشوها به کار گیرد. هماکنون کشورهای قدرتمند با صرف سرمایههای هنگفت بهدنبال تسلیم یا نابودسازی سایرین در زمانی که تشخیص بدهند، هستند. شاید اشمیت درست گفته بود؛ جنگی که برای حفظ یا توسعه قدرت اقتصادی در میگیرد، در سایه تبلیغات به جنگ برای نجات بشریت و برقرای صلح جهانی بدل میشود. تهاجم و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این حقیقت را آشکار کرد که امکان جنگ همیشه وجود دارد.
۸. روزنامه جهان اقتصاد
تیتر: *هشدار درباره بحران انرژی و ضرورت نجات تولید صنعتی*
نویسنده: حسنعلی محمدی
در شرایطی که اقتصاد کشور بیش از هر زمان دیگری به رشد تولید و پایداری بخش صنعت وابسته است، مسئله تأمین انرژی به یکی از مهمترین چالشهای پیشروی واحدهای تولیدی تبدیل شده است. بخش صنعت بهعنوان یکی از ارکان اصلی تولید ناخالص داخلی، نقش تعیینکنندهای در اشتغالزایی و رشد اقتصادی دارد و هرگونه اختلال در تأمین زیرساختهای آن میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد ملی به همراه داشته باشد.
در این چارچوب، موضوع ناترازی انرژی بهعنوان یک مشکل ساختاری و مزمن مورد توجه قرار گرفته است؛ مسئلهای که موجب شده بسیاری از واحدهای صنعتی نتوانند با ظرفیت کامل فعالیت کنند و در نتیجه بهرهوری تولید در سطح مطلوب قرار نگیرد. این وضعیت نه تنها رشد اقتصادی را کند کرده، بلکه رقابتپذیری صنایع داخلی را نیز در سطح منطقهای و جهانی تحت تأثیر قرار داده است.
از سوی دیگر، تأکید بر مدیریت مصرف انرژی در بخشهای غیرتولیدی از جمله مصارف خانگی، به عنوان یکی از راهکارهای مهم برای هدایت منابع انرژی به سمت بخش صنعت مطرح شده است. این رویکرد میتواند در کوتاهمدت بخشی از فشار موجود بر شبکه تأمین انرژی را کاهش داده و به حفظ پایداری تولید کمک کند.
در سطح راهبردی، توسعه همکاریهای منطقهای در حوزه انرژی و استفاده از ظرفیت سوآپ با کشورهای همسایه، به عنوان یک فرصت مهم برای تقویت امنیت انرژی کشور مورد توجه قرار گرفته است. این موضوع در صورت برنامهریزی دقیق و زمانبندی مشخص، میتواند نقش مهمی در تثبیت جریان تأمین انرژی صنایع ایفا کند و مانع از عقبماندگی در رقابت منطقهای شود.
همچنین اصلاح ساختارهای اقتصادی مرتبط با حوزه تولید، از جمله فرآیندهای گمرکی، ترخیص کالا و مدیریت تعهدات ارزی، به عنوان یکی از الزامات بهبود فضای کسبوکار مطرح است. این اصلاحات میتواند به کاهش بروکراسی، افزایش سرعت گردش کالا و در نهایت ارتقای بهرهوری در بخش صنعت منجر شود.
در کنار این موارد، توسعه زیرساختهای حملونقل از جمله کریدورهای ریلی و جادهای نیز بهعنوان یکی از عوامل کلیدی در رشد تجارت و تولید مورد تأکید قرار گرفته است. تکمیل این پروژهها با استفاده از مدلهای مشارکتی و جذب سرمایهگذاری بخش خصوصی میتواند نقش مهمی در تسریع روند توسعه اقتصادی کشور ایفا کند.
در مجموع، مجموعه این اقدامات در صورت اجرای هماهنگ و هدفمند، میتواند مسیر پایدارتری برای تأمین انرژی صنایع و تقویت بنیان تولید ملی فراهم کند.
مطالب مرتبط
