
به گزارش بیرونیت، اما جنگ تحمیلی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی، یک حقیقت مهم را آشکار کرد؛ دشمن، جایی را هدف میگیرد که آن را منشأ قدرت میداند. وقتی موشکها به سوی زیرساختهای اقتصادی و مجتمعهای صنعتی نشانه رفتند، روشن شد که در جهان امروز، قدرت یک کشور فقط در تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود؛ قدرت، در توان تولید، صادرات، فناوری و تابآوری اقتصادی نیز معنا پیدا میکند.
از همین منظر، هدف قرار گرفتن صنایع فولادی کشور و در رأس آن فولاد خوزستان، حامل یک پیام روشن بود. این مجتمع تنها یک کارخانه تولید فولاد نیست؛ حلقهای راهبردی در زنجیره صنعت ایران است.
هزاران فرصت شغلی، دهها واحد نوردی، صدها شرکت پیمانکاری، شبکه حملونقل، بازارهای صادراتی و بخش مهمی از صنایع پاییندستی، به استمرار فعالیت چنین مجموعهای وابستهاند. از همین رو، هر آسیبی به آن، فراتر از خسارت به یک بنگاه اقتصادی، به معنای آسیب به بخشی از توان تولیدی کشور است.
اگر دشمن از بیرون تلاش کرده است ظرفیتهای اقتصادی ایران را تضعیف کند، طبیعی است که سیاستگذاری داخلی باید در جهت عکس آن حرکت کند. امروز حمایت از صنایع راهبردی، دیگر صرفاً یک سیاست اقتصادی نیست؛ بخشی از راهبرد امنیت ملی است. در این میان، تأمین پایدار انرژی اهمیت ویژهای دارد. خوزستان با وجود اقلیم خاص، تمرکز صنایع بزرگ و سهم تعیینکننده در اقتصاد کشور، نمیتواند با همان الگوهایی مدیریت شود که برای استانهای دیگر طراحی شدهاند.
مدیریت ناترازی برق ضرورتی اجتنابناپذیر است، اما تدبیر آن است که بار این ناترازی، تا حد امکان بر دوش موتورهای اصلی تولید کشور قرار نگیرد.
شاید مهمترین درس جنگ اخیر همین باشد؛ آنچه دشمن آن را سرمایه راهبردی ایران میداند، باید در داخل نیز با همان نگاه دیده شود.
امروز فولاد خوزستان، پتروشیمیها، بنادر و دیگر صنایع بزرگ خوزستان، فقط واحدهای تولیدی نیستند؛ بخشی از سرمایه ملی و ستونهای تابآوری اقتصاد ایراناند. حفظ پایداری آنها، پیشگیری از توقف تولید و تأمین زیرساختهای مورد نیازشان، نه یک امتیاز برای یک استان یا یک شرکت، بلکه سرمایهگذاری برای آینده اقتصاد و امنیت ملی ایران است.
مطالب مرتبط
