پنجشنبه 18 دی 1404 شمسی /1/8/2026 5:52:26 PM
  • گروه مطلب:| خبر| معدن| فارسی|
  • کد مطلب:86857
  • زمان انتشار:چهارشنبه 17 دی 1404-11:47
  • کاربر:.

 بیرونیت/  از آینه تمام‌ نمای اقتصاد ایران  تا بد و خوب تصمیم ارزی دولت  در سرمقاله روزنامه‌های امروز کشور بخوانید.
سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز چهارشنبه هفدهم دی ماه 1404

 

  1. 1.    روزنامه دنیای اقتصاد

   آینه تمام‌نمای اقتصاد ایران

دکتر علیرضا بختیاری/ مدیر مسوول گروه رسانه‌ای دنیای‌اقتصاد

صنعت ساختمان نه‌فقط یک بخش اقتصادی، بلکه پیشران توسعه، اشتغال، رفاه اجتماعی و ثبات اقتصادی کشور است. در واقع صنعت ساختمان آینه تمام‌نمای اقتصاد ایران است.

وقتی اقتصاد با نااطمینانی، تورم مزمن، بی‌ثباتی سیاستی و افت سرمایه‌گذاری مواجه است، نخستین حوزه‌ای که این فشار را با تمام وجود حس می‌کند، صنعت ساختمان است. کاهش قدرت خرید، اختلال در تامین مالی، افزایش هزینه نهاده‌ها، تعدد قوانین و مقررات و بی‌ثباتی در سیاست‌های زمین و مسکن، همگی چالش‌هایی هستند که امروز فعالان این صنعت با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اما امروز صنعت ساختمان با پنج مشکل بنیادین روبه‌رو است:

اول. بحران سرمایه‌گذاری: سرمایه از صنعت ساختمان گریزان شده است؛ نه به‌دلیل نبود تقاضای واقعی، بلکه به‌دلیل نااطمینانی، نبود ابزارهای مالی کارآمد و افق نامشخص بازدهی.

دوم. اختلال در تامین مالی: بانک‌محوری افراطی، ضعف بازار سرمایه در تامین مالی پروژه‌ها و نبود ابزارهای نوین، نفس پروژه‌های ساختمانی را گرفته است.

سوم. ناپایداری سیاستگذاری: تغییرات مکرر مقررات، تصمیمات مقطعی و نبود یک نقشه راه پایدار، ریسک این صنعت را به‌شدت افزایش داده است. از جمله ورود دولت به تصدی‌گری و ساخت مسکن در قالب‌های مسکن مهر و مسکن ملی که هم به کیفیت مسکن آسیب زد و هم باعث اختلال در نظم طبیعی ساخت‌وساز و گمراهی همزمان طرف‌های عرضه و تقاضای مسکن شد.

چهارم. شکاف عرضه و تقاضای موثر: نه کمبود مسکن، بلکه کمبود مسکن قابل استطاعت مساله امروز ماست.

پنجم. عقب‌ماندگی فناوری و بهره‌وری: درحالی‌که جهان به سمت صنعتی‌سازی، دیجیتال‌سازی و ساختمان سبز حرکت می‌کند، ما همچنان با بهره‌وری پایین و روش‌های سنتی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم.

با این حال، چشم‌انداز صنعت ساختمان الزاما تیره نیست. ایران با جمعیت جوان و شهرنشین، نیاز انباشته مسکن، ظرفیت‌های عظیم بازآفرینی شهری و پتانسیل بازار سرمایه می‌تواند شاهد دوره‌ای تازه از نوسازی و رشد پایدار در این صنعت باشد؛ به شرط آنکه سه تغییر اساسی رخ دهد:

- بازگشت عقلانیت اقتصادی به سیاستگذاری مسکن

- تحول در نظام تامین مالی

- شفافیت اطلاعات و گفت‌وگوی مستمر میان دولت، بازار و جامعه.

 درست در همین‌جاست که نقش رسانه برجسته می‌شود و دقیقا در همین نقطه است که ماموریت گروه رسانه‌ای دنیای‌اقتصاد معنا پیدا می‌کند. ما در دنیای اقتصاد، خود را نه صرفا یک رسانه خبری، بلکه:

- نهاد تحلیلگر اقتصاد

- پل ارتباطی میان سیاستگذار، فعال اقتصادی و افکار عمومی

- و تسهیل‌گر گفت‌وگوی ملی درباره توسعه می‌دانیم.

ماموریت ما را در قبال صنعت ساختمان می‌توان در چهار محور خلاصه کرد:

۱. شفاف‌سازی واقعیت‌ها: اقتصاد بدون داده و تحلیل، میدان شایعه و تصمیمات غلط است. ما تلاش کرده‌ایم با گزارش‌های دقیق، آمار معتبر و تحلیل‌های مستقل، تصویری واقعی از بازار مسکن و ساختمان ارائه دهیم.

۲. نقد سیاستگذاری، نه تخریبما منتقدیم، اما منتقدی مسوول؛ نقدی مبتنی بر علم اقتصاد، تجربه جهانی و منافع بلندمدت کشور.

۳. ترویج نگاه بلندمدت و توسعه‌محورساختمان فقط «ساخت‌وساز» نیست، پیوندی است میان شهر، محیط زیست، رفاه، سرمایه اجتماعی و آینده نسل‌ها.

۴. ایجاد زبان مشترک میان ذی‌نفعانسرمایه‌گذار، انبوه‌ساز، بانک، دولت و شهروند، همه باید بتوانند یکدیگر را بفهمند؛ رسانه این زبان مشترک را می‌سازد.

صنعت ساختمان بیش از سرمایه و زمین، به اعتماد و چشم‌انداز نیاز دارد؛ اعتماد به قواعد بازی و افقی روشن برای آینده. «دنیای‌اقتصاد» خود را متعهد می‌داند که در کنار فعالان این صنعت و سیاستگذاران آن برای ساختن این اعتماد و ترسیم این چشم‌انداز، نقشی فعال، مستقل و مسوولانه ایفا کند.

 

 

 

 

  1. 2.    روزنامه جهان صنعت

اقتصادی که ۱۳۰ بار کوچک‌تر و تحقیر شده است

نادر کریمی جونی

سعادت بزرگی نصیب ایرانیان شده که دولت می‌خواهد به همه شهروندان کشورمان نفری یک‌میلیون تومان یارانه بدهد. آن هم نه یارانه نقدی که یارانه به صورت کالابرگ که فقط اقلام اساسی را می‌توان با استفاده از این اعتبار ریالی تهیه و خریداری کرد.

این یک‌میلیون تومان براساس نرخ جاری دلار که عبدالناصر همتی قول داده نوسان نداشته و گران‌تر نشود، حدود ۵/‏۷دلار است. جالب است که این یک‌میلیون تومان به ازای هر عضو خانوار آنقدر در نظر برخی‌ها بزرگ و معتنابه تشخیص داده شده که حتی برخی رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، از این کالابرگ اعطاشده برای خرید اقلام اساسی به عنوان رشوه یک‌میلیون تومانی جمهوری اسلامی ایران به شهروندان معترض برای خاموش کردن اعتراض‌های خیابانی یاد کرده‌اند. آیا این مبلغ و کالابرگ پرداختی آنقدر مهم است که بتوان از آن به عنوان رشوه یاد کرد؟ جالب است که در همین روزهای جاری مقامات مختلف دولت نیز به میدان آمده و پرداخت این کالابرگ را به عنوان توفیق دولت قلمداد کرده و آن را دستمایه انجام مانورهای تبلیغی قرار داده‌اند.

واقعا اما پرداخت این مبلغ آنقدر که رویش تبلیغ صورت گرفته و مانور داده شده مهم و در زندگی ایرانیان تاثیرگذار است؟ روزی که محمود احمدی‌نژاد به‌عنوان یکی از برگ‌های زرین خدمتگزاری‌اش می‌خواست قانون هدفمندی یارانه‌ها را اجرا کند، مقرر کرد که به هر ایرانی ۴۵‌هزار تومان یارانه تعلق گیرد و این رقم به حساب همه سرپرستان خانوار واریز شود. در آن هنگام نه حرفی از دهک‌بندی و دهک‌های پردرآمد و کم‌درآمد به میان آمد و نه هیچ‌کس دریافت‌کنندگان یارانه را موظف کرد که با پول نقد- نه اعتبار خرید- چه کالایی و از چه فروشگاهی خرید کند. در آن هنگام قدرت خرید این پول معادل ۴۲دلار آمریکا بود چراکه در آن زمان قیمت دلار در بازار آزاد ارز ایران، ۱۰۶۰تومان بود. در همان سال۱۳۸۹ و قبل از اینکه در آذرماه طرح هدفمندی یارانه‌ها اجرا شود، محمود احمدی‌نژاد در صداوسیما توضیح داد که از این پول حتی ممکن است عده‌ای برای خرید جهیزیه دخترشان یا سرمایه‌گذاری استفاده کنند که در هر صورت دریافت‌کنندگان یارانه نقدی مختار به انتخاب شیوه مصرف پول هستند.

جالب است که در آن زمان برخی تحلیلگران اقتصاد اجتماعی، دادن این پول نقد به شهروندان ایرانی را باعث رواج تنبلی ایرانیان می‌دانستند و می‌گفتند که چون خانوارهای روستایی پرجمعیت هستند پرداخت مبلغ نقدی ۴۵‌هزار تومان به ازای هر نفر باعث ورود یک درآمد بی‌حساب و قابل‌توجه به اقتصاد خانوارهای روستایی می‌شود و انگیزه آنان را برای کار کردن کم می‌کند. این ناظران در آن هنگام می‌گفتند با این پرداخت مبلغ قابل‌توجه، خانوار روستایی از یک خانوار مولد و تولیدکننده ثروت به یک خانوار مصرف‌کننده و سر بار تبدیل می‌شود که اصلا به صلاح کشور و اقتصاد اجتماعی ایران نیست. این ادعا به‌طور کلی صحیح به‌نظر می‌رسید چراکه هم قدرت خرید پول پرداختی، میزان قابل‌توجهی داشت و هم در اقتصاد شکوفای ایران که از دوران سیدمحمد خاتمی به ارث رسیده بود، قیمت خرید کالاهای مصرفی هنوز آنقدر گران نشده بود که ۴۵‌هزار تومان در مقابل آن به چشم نیاید.

حالا از آن روزها بیش از ۱۵سال می‌گذرد و شدت وقوع تحولات اقتصادی در ایران به‌گونه‌ای بوده که گویی وضعیت ۱۵سال پیش ایران افسانه بوده است. حالا قیمت دلار حدود ۱۳۰برابر افزایش و ارزش پول ملی به همین میزان کاهش پیدا کرده است. روشن است که قدرت خرید عمومی ایرانیان نیز در همین حدود یا بیشتر تنزل پیدا کرده و قیمت کالاها چه مایحتاج و ارزاق عمومی و چه کالاهای بادوام خانگی نیز در همین حد یا معادل آن گران شده است.

در آن زمان دولت محدودیتی برای مصرف یارانه اعمال نکرد و شهروندان ایرانی می‌توانستند خودشان بگویند که آیا به یارانه پرداختی احتیاج دارند یا خیر و بعد تصمیم بگیرند که پول‌شان را در چه زمینه‌ای هزینه یا سرمایه‌گذاری کنند. حالا اما پول یارانه به صورت اعتبار و کالابرگ در اختیار شهروندان قرار داده می‌شود و ایرانیان فقط حق دارند که اقلام مشخصی را آن هم از فروشگاه‌های شخصی که دولت تعیین می‌کند خریداری کنند. به این ترتیب دولت هم قیمت و هم کیفیت کالای قابل خرید را تعیین کرده و برای زندگی شهروندان یا دست‌کم بسیاری از شهروندان ایرانی سقف اعمال می‌کند.

به این ترتیب پولی که قرار بود روزی برای توسعه زندگی ایرانیان خرج شود و رییس‌جمهور وقت با تکبر می‌گفت که دریافت‌کنندگان یارانه می‌توانند با این پول به تعداد طبقات خانه‌های‌شان اضافه کنند و برای فرزندان خود خانه بسازند، اکنون به اعتباری برای تهیه چند وعده غذای بخور و نمیر تبدیل شده که فقط می‌توان با آن غذای اصلی برای زنده ماندن و دریافت مواد مغذی ضروری را تهیه کرد. جالب است که برای همین هم مقامات جمهوری اسلامی بر سر ایرانیان منت می‌گذارند و به هم‌میهنان‌مان فخر می‌فروشند که یارانه‌های ارز ترجیحی را به آخر زنجیره تولید- عرضه و به دست مصرف‌کننده نهایی رسانده‌اند. آیا واقعا این اقدام افتخارآمیز و مایه مباهات است؟

نگارنده به خوبی شرایط بغرنجی که دولت مسعود پزشکیان با آن روبه‌رو است را درک می‌کند و از این بابت تنها دولت را در این موقعیت حاضر مسوول و مقصر نمی‌داند اما واقعا کسی باید پیدا شود که به ایرانیان توضیح دهد که چگونه با گذشت ۱۵سال، اقتصاد ایران ۱۳۰برابر تضعیف و کوچک‌تر شده و ایرانیان فقیرتر شده‌اند. برخی می‌گویند در این سال‌ها پیشرفت‌هایی بزرگ و دستاوردهای درخشانی حاصل شده است. نمی‌توان انکار کرد که این ادعاها صحیح است و پیشرفت‌ها واقعا حاصل شده اما در یک موضع منصفانه، آیا شما به عنوان یک انسان ترجیح می‌دهید در یک اتومبیل مجلل و اشرافی که از همه امکانات روز دنیا بهره‌مند است، از گرسنگی بمیرید یا آنکه در یک خانه معمولی که بسیاری از امکانات آن اتومبیل اشرافی را ندارد، زندگی ساده و آرامی داشته باشید؟

 

 

 

  1. 3.    روزنامه کیهان

چرا باید اغتشاشگر را سر جایش نشاند؟!

حسن رشوند

در فضای سیاسی و اجتماعی هر کشوری، واژه «اعتراض» همواره بار معنایی خاص خود را دارد. واژه‌ای که می‌تواند نشانه زنده ‌بودن جامعه، پویایی افکار عمومی و حساسیت مردم نسبت به سرنوشت خویش باشد. اما همین واژه، اگر از معنا و چارچوب خود تهی شود، به‌راحتی می‌تواند به پوششی برای خشونت، بی‌قانونی و ناامن‌سازی تبدیل گردد. تجربه‌های مکرر سال‌های اخیر، بار دیگر این پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است که مرز اعتراض کجاست و از کجا اغتشاش آغاز می‌شود؟ و مهم‌تر آنکه، چرا نظام سیاسی موظف است با اغتشاشگر قاطعانه برخورد کند و او را «سر جای خود» بنشاند؟
هیچ نظام عاقل و مستقر سیاسی، چه دینی و چه غیردینی، اعتراض را به‌معنای رهاشدگی و بی‌قیدی تعریف نکرده است. اعتراض، در همه نظام‌های حقوقی، مفهومی قانونمند و مشروط است. جامعه بدون قانون، نه تنها به آزادی نمی‌رسد‌، بلکه در گرداب هرج‌ومرج گرفتار می‌شود. جمهوری اسلامی نیز، برخلاف القائات جریان‌های رسانه‌ای معاند، نه‌تنها اصل اعتراض را نفی نکرده، بلکه آن را به‌رسمیت شناخته و در قانون اساسی تثبیت کرده است. اما همین قانون اساسی، به‌صراحت مرز اعتراض و اغتشاش را از یکدیگر تفکیک کرده و اجازه نداده است که امنیت عمومی، جان مردم و موجودیت جامعه قربانی هیجان و خشونت مشتی قانون‌گریز شود.
از منظر دین هم این تفکیک روشن است. در منطق قرآن و سنت، حق‌گویی، نصیحت حاکمان و مطالبه عدالت نه‌تنها نفی نشده، بلکه فضیلت شمرده شده است. اما همین مکتب قرآنی‌، به‌صورت بدون ملاحظه، با فساد و ناامن‌سازی جامعه برخورد قاطع دارد. قرآن کریم، آن‌جا که سخن از اصلاح به میان می‌آید، بلافاصله هشدار می‌دهد که راه اصلاح از مسیر تخریب و فساد نمی‌گذرد. کسی که با سوزاندن اموال عمومی، آتش زدن اماکن عمومی، بستن راه‌ها، ارعاب مردم و حمله به حافظان امنیت، خود را «معترض» می‌نامد، نه در قاموس شریعت جای دارد و نه در منطق عقل. در نگاه اسلامی، امنیت جامعه حق‌الناس است و تعرض به آن، ولو با شعارهای فریبنده‌، گناهی بزرگ و جرمی نابخشودنی است.
سیره امیرالمؤمنین علی(ع) نیز شاهدی روشن بر این معناست. امام متقیان‌، تا زمانی که مخالفانش زبان به نقد و اعتراض داشتند، حتی اگر تند و آزار دهنده سخن می‌گفتند، تحمل می‌کرد و حقوق اجتماعی آنان را قطع نمی‌کرد. اما آن‌گاه که اعتراض به شمشیر، ناامنی و خروج از نظم جامعه تبدیل شد، دیگر جای مدارا باقی نماند. این منطق، نه منطق قدرت‌طلبی، بلکه منطق حفاظت از جامعه و صیانت از حق اکثریت مردم بود؛ مردمی که خواهان زندگی امن، آرام هستند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز دقیقاً بر همین مبنا تنظیم شده است. اصل بیست‌وهفتم قانون اساسی که همواره مورد استناد مدعیان آزادی‌خواهی قرار می‌گیرد، تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها را آزاد اعلام می‌کند، اما با قیودی روشن و غیرقابل تفسیر به رأی. بدون حمل سلاح، بدون اخلال در مبانی اسلامی و بدون ایجاد ناامنی. این قیود را قانون‌گذار صرفاً برای تزیین در اصول قانون اساسی نگنجانده و یا در اجرا بر اساس سلیقه نیامده است.اگر این شروط کنار گذاشته شود، اعتراض به ابزاری برای فشار اقلیت خشن بر اکثریت خاموش تبدیل می‌شود. افزون بر این، اصل چهلم قانون اساسی به‌صراحت اعلام می‌کند که هیچ‌کس حق ندارد اعمال حق خود را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد. کدام مصداق از اضرار به غیر و تضییع منافع عمومی روشن‌تر از سوزاندن قرآن‌، آتش زدن خودروی شهروندان، تخریب مغازه مردم، حمله به نیروی حافظ امنیت مردم یا بستن خیابان و مسیر زندگی شهروندان می‌تواند باشد. در‌باره حوادثی که در این هفته گذشت‌، چند نکته وجود دارد:
1- آنچه این روزها در قالب برخی ناآرامی‌ها و صحنه‌سازی‌های خیابانی دیده می‌شود، بیش از آنکه ریشه در یک اعتراض به حق باشد‌، محصول یک تلاش هماهنگ بیرونی برای تزریق حیات مصنوعی به پروژه‌ای شکست‌خورده‌ای است که بارها دشمنان ایران در این سرزمین آزموده‌اند.پروژه‌ای که دشمن پس از ناکامی در میدان سخت و فروپاشی محاسباتش در جنگ ۱۲ روزه، ناچار شد آن را از دل اتاق‌های جنگ روانی و رسانه‌ای خود بیرون بکشد. در این میان، اظهارات اخیر ترامپ، رئیس‌جمهور متوهّم آمریکا، نه‌تنها یک موضع‌گیری معمول سیاسی نیست، بلکه نقش تنفس مصنوعی برای آشوب‌طلبانی را بازی می‌کند که بدون پشتیبانی رسانه‌ای و روانی خارجی، توان تداوم و بقا ندارند. تجربه سال‌های گذشته به‌روشنی نشان داده است که هرگاه نام ترامپ به‌عنوان حامی یک تحرک داخلی در ایران مطرح شده است، هدف چیزی جز بی‌ثبات‌سازی، فشار حداکثری و فروپاشی انسجام ملی نبوده است.
2- در حوادث اخیر، شبکه‌هایی مانند ایران‌اینترنشنال، بی‌بی‌سی فارسی و صدای آمریکا، به‌صورت هماهنگ از پوشش تحولات منطقه‌ای و اعترافات تلویحی به شکست رژیم صهیونیستی فاصله گرفتند و خط خبری خود را به «بازنمایی اغراق‌آمیز اعتراضات»، «تولید شبهه درباره انسجام حاکمیتی ایران» و «القای فضای نارضایتی فراگیر» تغییر دادند. داده‌های پایش رسانه‌ای منتشرشده نشان می‌دهد حجم برنامه‌های زنده، محتوای فوری و فراخوان‌های غیرمستقیم این شبکه‌ها در بازه‌ای کمتر از یک هفته، افزایشی کم‌سابقه داشته است؛ افزایشی که بدون دستور کار مشخص سیاسی قابل فهم نیست.
همزمان با این تغییر آرایش رسانه‌ای بودکه ترامپ در مصاحبه با شبکه فاکس‌نیوز و سپس در شبکه اجتماعی تروث سوشال، صراحتاً از «حق مردم ایران برای ایستادن در برابر نظام» سخن گفت و مدعی شد اگر حکومت ایران در مقابل معترضان خیابانی بایستد‌، او به کمک آنها خواهد آمد. این مواضع، دقیقاً همان الگوی شناخته‌شده‌ای است که پیش از فتنه ۸۸، ناآرامی‌های ۹۶، ۹۸ و آشوب‌های سال ۱۴۰۱ نیز تکرار شده بود؛ ابتدا پیام سیاسی از سوی مقامات آمریکایی، سپس موج رسانه‌ای و در نهایت تلاش برای فعال‌سازی هسته‌های آشوب در داخل. این همان شگرد همیشگی آمریکا و رژیم صهیونیستی و برخی دولت‌های اروپایی بوده است واین همزمانی، یک «نشانه خبری» روشن از وجود اتاق فرمان دشمن دارد.
در این رابطه نباید از نقش مستقیم بودجه‌های رسمی دولت آمریکا در تغذیه جنگ روانی علیه ملت ایران غافل شد. بر اساس اسناد منتشرشده در کنگره آمریکا و گزارش‌های دوره‌ای وزارت خارجه این کشور، تنها در یک دهه اخیر، صدها میلیون دلار با عنوان «حمایت از آزادی بیان و اینترنت آزاد برای ایرانیان» اختصاص یافته است؛ عبارتی که در عمل، بخش عمده آن صرف تأمین مالی رسانه‌های فارسی‌زبان، تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی، و سازمان‌دهی شبکه‌های رباتیک و اکانت‌های هدایت‌شده و فیک بوده است. گزارش‌های اندیشکده‌هایی مانند رَند و بروکینگز نیز صراحتاً بر ضرورت «افزایش فشار جنگ شناختی بر جامعه ایران» پس از ناکامی گزینه نظامی تأکید داشته‌اند. سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده شهدای اقتدار در 13 رجب مبنی بر صرف میلیاردها دلار برای دروغ‌پردازی و شبهه‌سازی، دقیقاً ناظر به همین اسناد و واقعیت‌های قابل راستی‌آزمایی است.
3- یکی از اهداف دشمن در تحریک و حمایت از اغتشاشات اخیر تمرکز بر شکستن «اتحاد پس از بحران» است. تجربه امنیتی نشان می‌دهد که مقطع پس از پایان یک رویارویی مستقیم در جنگ نظامی‌، زمانی طلایی برای دشمن جهت القای شکاف داخلی است. در جنگ ۱۲ روزه، برخلاف محاسبات دشمن، جامعه ایران تصویری کم‌نظیر از همبستگی و حمایت از اصل امنیت ملی به نمایش گذاشت. نظرسنجی‌های متعدد و معتبر داخلی و برخی برآوردهای رسانه‌های غربی اذعان داشتند که سطح اعتماد به توان دفاعی کشور و انسجام اجتماعی، افزایش یافته است. می‌بینیم درست در همین نقطه است که پروژه آشوب‌سازی فعال می‌شود. زیرا دشمن به‌درستی تشخیص داده است که تداوم انسجام ملی، معادلات آینده را به‌طور کامل به ضرر او تغییر می‌دهد.
4- تمرکز آشکار بر شایعه‌سازی و تحریف اخبار میدانی از اهداف مهم دیگر دشمن در اغتشاشاتی است که از هفته گذشته به بهانه حمایت از بازار و معیشت مردم ایجاد شده است. در حوادث اخیر، مشاهده می‌شود که اخبار جعلی درباره کشته‌سازی، اعتصابات سراسری یا فروپاشی خدمات عمومی، ابتدا در کانال‌ها و حساب‌های وابسته به رسانه‌های خارج‌نشین منتشر می‌شد. بررسی نمونه‌های مشخص نشان می‌دهد که بسیاری از این شایعات، الگوی مشترکی دارند که تقریبا در همه آنها منبع نامعلوم، تصویر یا ویدئوی قدیمی، تیتر احساسی و انتشار گسترده در بازه زمانی کوتاه از مشخصه‌های این دسته اخبار است. این شیوه، دقیقاً همان الگوی توصیه‌شده در متون آموزشی جنگ روانی است که هدفش نه اطلاع‌رسانی، بلکه «ایجاد تردید، ترس و بی‌اعتمادی» در کوتاه‌ترین زمان ممکن است.
5- رهبر معظم انقلاب در بیانات 13 رجب در جمع خانواده‌های شهدای اقتدار‌، با تأکید بر ضرورت مراقبت در برابر جنگ نرم و شایعه‌سازی دشمن، عملاً نقشه راه مواجهه با این پروژه را ترسیم کردند. ایشان هدف دشمن در جنگ نرم را بی‌انگیزه و ناامید کردن مردم و ایجاد تردید در ملت برشمردند و فرمودند: «همچنان‌که در دوره امیرالمؤمنین با شایعه‌سازی و دروغ در پی بدبین کردن مردم بودند، امروز هم همان اقدامات عیناً انجام می‌شود؛ البته ملت ایران نشان داده است که در میدان‌های سخت و هر جا که نیازمند حضور و کمک او است، محکم ایستاده و دشمن را مأیوس می‌کند.» تأکید ایشان بر «بی‌تفاوت نبودن» و «ایستادگی با قدرت کامل»، ناظر به این واقعیت است که جنگ نرم، جنگی فرسایشی و تدریجی است؛ اگر جامعه در برابر آن واکنش فعال نداشته باشد، هزینه‌های آن به ‌مرور انباشته می‌شود. در نقطه مقابل آن، آگاهی، روشنگری و حفظ اتحاد، می‌تواند این پروژه را پیش از رسیدن به مرحله خطرناک، خنثی کند.
از نگاه رهبر فرزانه و حکیم انقلاب آیه شریفه «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» نیز در این مقطع، یک راهبرد اجتماعی است. دشمن می‌کوشد یا جامعه را در برابر خود نرم و منفعل کند، یا در داخل، جامعه را خشن و متفرق سازد. حفظ این توازن، یعنی قاطعیت در برابر دشمن «اشداء علی الکفار» و همدلی در درون «رحماء بینهم»‌، نقطه شکست پروژه جنگ نرم است. لذا هرگونه دوگانه‌سازی افراطی، هر نوع تحریک احساسات منفی نسبت به یکدیگر، ناخواسته در زمین دشمن بازی کردن است.
بنابراین‌، حوادث اخیر را باید در امتداد همان نبردی دید که سال‌هاست علیه اراده و استقلال ملت ایران جریان دارد؛ نبردی که ابزارهایش تغییر کرده، اما هدفش ثابت مانده است. در این شرایط شاید تنفس مصنوعی مسموم ترامپ و شبکه رسانه‌ای همراهش، شاید بتواند برای مدتی تصویرسازی دروغینی را در ذهن مخاطبین ناآگاه یا منحرف ایجاد کند و صدای ناآرامی را بلندتر از آنچه هست نشان دهد، اما قادر به تغییر معادله اصلی که حقیقت ماجراست نخواهد شد. چرا که جامعه‌ای که دشمنیِ دشمن را می‌شناسد و تجربه عبور از بحران‌های بزرگ‌تر را دارد، با شایعه و تحریک از پا درنمی‌آید. جنگ نرم، میدان آزمون بصیرت است و تاریخ چهار و نیم دهه گذشته نشان داده که هرگاه مردم ایران با آگاهی و اتحاد وارد این میدان شده‌اند، نتیجه آن چیزی جز ناکامی دشمن و تثبیت امنیت و منافع ملی نبوده است.

 

 

 

  1. 4.    روزنامه شرق
نفس برآمد و کام برنمی‌آید

کامبیز نوروزی/ حقوق‌دان

اعتراض‌های خیابانی در هشت سال گذشته چهارمین بار است که در برخی نقاط کشور شکل می‌گیرد. هر بار با هزینه گرانی که بر نظام سیاسی و مردم تحمیل شد، اعتراض‌ها پایان گرفت و نوبتی بعد دوباره سر باز کرد.

اعتراض‌های خیابانی در هشت سال گذشته چهارمین بار است که در برخی نقاط کشور شکل می‌گیرد. هر بار با هزینه گرانی که بر نظام سیاسی و مردم تحمیل شد، اعتراض‌ها پایان گرفت و نوبتی بعد دوباره سر باز کرد. بی‌شک نظام سیاسی هیچ تمایلی به وقوع اعتراضات ندارد. مردم نیز قطعا نمی‌خواهند با قبول انواع خطرات معترضانه به خیابان‌ها بیایند. هر بار با مداخلات سخت‌گیرانه اعتراض‌ها متوقف شده‌اند ولی دولت باید به این سؤال پاسخ دهد که دلایل این اعتراضات چیست؟ با نفس‌های خسته که برآمده و کام نیافته‌اند، چه باید کرد؟ فرضیه دخالت بیگانه در شکل‌گیری اعتراض‌ها نمی‌تواند پاسخ دقیقی به این سؤال باشد. اگر زمینه‌های اعتراض‌ها فراهم نباشد، تحریکات دشمنان ایران اثر نخواهد داشت. باید زمین آماده کشت باشد تا بذر بروید. شاید بتوان اعتراض را ترکیدن گلوهای بسته‌ای تعریف کرد که ناگفته‌ها در آنها انباشته شده‌اند. بی‌قدرتان در گرفتاری بحران‌ها راهی نمی‌یابند که از نارضایتی و رنج‌شان بگویند، جز آنکه در خیابان‌ها صدای‌شان را بلند کنند (لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ).

 

نظام سیاسی ایران در دو قوه بسیار مهم قانون‌گذاری و اجرائی، به شکلی آمرانه مبتلا به تک‌گویی است. اگر جامعه بتواند در امور کشور سخن بگوید و مشارکت مؤثر داشته باشد، احتمال کشیدن کار به شعار در خیابان و آشفتگی‌های پرخطر بسیار کاهش می‌یابد. گفت‌وگو با مردم این نیست که یک مقام کشوری به دانشگاه یا جلسه‌ای برود، در هیئت دانای کل بنشیند و به چند نفر اجازه بدهد که مثلا سؤال یا انتقادی مطرح کند و سپس آن مقام اجرائی یا تقنینی پاسخی بدهد و برود. دستگاه اجرائی و تقنینی باید بپذیرد که دانای کل و توانای مطلق نیست که اگر چنین بود، با این‌همه قانون و تشکیلات انواع ناترازی‌ها پیش نمی‌آمد. جامعه باید به شکل سیستماتیک، منظم و مؤثر در نظام سیاسی و اداری کشور مداخله و مشارکت داده شود.

با اتخاذ رفتار قانونی و مدنی از طرف نظام سیاسی، راه برای کاهش نارضایتی‌ها و اعتراض‌های خیابانی هست، اگر اراده‌ای باشد. مثلا:

1- سازمان‌های صنفی متعددی در کشور حضور دارند اما نظام قانون‌گذاری و اجرائی و اداری کشور آنها را به فرمان‌بران دولت تبدیل کرده‌اند. اما این نهادها به‌عنوان سازمان‌های میانجی بین نظام سیاسی و مردم می‌توانند نقشی مؤثر ایفا کنند. اتحادیه‌های صنفی، اتاق اصناف و مجامع امور صنفی، اتاق بازرگانی، سازمان نظام پزشکی، کانون وکلای دادگستری و انجمن‌های صنفی در سطح کشور حضور دارند. این نهادها بیش از مدیران دولتی و نمایندگانی که نیامده علامه دهر می‌شوند، از مسائل مربوط به خود آگاه‌اند. مداخلاتی مانند نظارت بر انتخابات این نهادها شایسته است برچیده شوند. آزادی عمل به آنها داده شود. برای تدوین مقررات از آنها با حق رأی استفاده شود و اختیارات اجرائی به آنها داده شود. حتی در خیلی از امور می‌توان تدوین مقررات را به آنها سپرد تا دولت و مجلس تصمیم نهایی را بگیرد. چه اشکال دارد که اگر دولت می‌خواهد برای صنفی، از نانوایان گرفته تا روزنامه‌نگاران، مقرراتی تصویب کند و تدوین آن را به نهاد صنفی مربوطه بسپارد. وقتی نهادهای صنفی در اداره کشور نقشی ندارند، بخش بزرگ جمعیت کشور، که هریک 

در هر حال وابسته به یکی از صنوف‌اند، از دولت دور شده و گم می‌شوند.

2- آزادی رسانه‌ها به رسمیت شناخته شود. فعالیت رسانه‌ها با نقض قانون اساسی و قانون مطبوعات با محدودیت‌های فراوان روبه‌رو است. مرجعیت رسانه‌ای از داخل به خارج از کشور منتقل شده است. مرجعیت رسانه‌ای ملی به اندازه توان نظامی برای امنیت کشور ضرورت حیاتی دارد. در کشور درکی از این واقعیت نیست و مدام بر محدودیت بیشتر فضای رسانه‌ای ملی برنامه می‌ریزند. صداوسیما فقط صدا و سیمای یک جریان سیاسی و فکری و فرهنگی خاص را منتشر می‌کند. جریان‌های دیگر جایی در صدا و سیما ندارند. با رسانه‌های آزاد و ایمن و صدای و سیمای واقعا ملی گفت‌وگوی مدنی شکل می‌گیرد و حرف‌ها در گلوها انباشته نمی‌شوند.

3- قانون اساسی آزادی تجمعات یا همان حق اعتراض و مراقبت دولت از امنیت آنها را تکلیف نظام سیاسی دانسته است (بند هفتم اصل سوم و اصل بیست‌و‌هفتم). اما هیچ‌گاه به احزاب و گروه‌ها مجوز تجمع داده نشده است. 

 احزاب و سازمان‌ها این امکان را دارند که اگر تجمعی برگزار کردند، در چارچوب قانون باشد و با رفتارها و شعارهای مدنی جلوی رفتارها و شعارهای خشونت‌طلبانه را بگیرند.

انتظار نمی‌رود بحران‌هایی که مردم را گرفتار کرده است، به‌سادگی برطرف شوند. اما توقعی بجاست که با این قبیل اقدامات ساده، زمینه‌های شکل‌گیری اعتراضات خیابانی و خشونت مندرج در آنها را کاهش داد. آیا دولت آقای پزشکیان می‌تواند پیشگام تحقق این تغییرات ساده باشد؟

 

 

 

  1. 5.    روزنامه اعتماد
نه جنگ، نه صلح را تحمل نکنیم
جعفر گلابی

پس از تحمیل بدترین و گسترده‌ترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ به مردم شریف ایران توسط امریکا، تحمیل جدید دیگری صورت گرفته است که هم تکمیل‌کننده تحریم‌های قبلی است و هم فشار اصلی آن متوجه ذهن و روان مردم است. پس از جنگ ۱۲ روزه، اسراییل با استفاده از انواع رسانه‌های وابسته و همراهی غول‌های تبلیغاتی جهانی تلاش آشکاری می‌کند که سایه جنگ از سر کشورمان بر نیفتد. افزون بر آن وقتی احساس می‌کند تبلیغاتش در حال رنگ باختن است دست به تحرکات نمایشی و دیپلماتیک می‌زند، هواپیمایی به هوا می‌فرستد، سفری به امریکا صورت می‌دهد و خلاصه پیام جنگ را زنده نگه می‌دارد. این معنا خسارات اقتصادی روشنی به همراه دارد، ضمن اینکه به روح و روان مردم آسیب می‌زند. به نظر نمی‌رسد در ایران کسی چنین شرایطی را بپسندد و متوجه خسارات بسیارش نباشد، لذا باید با قدرت به این جنگ روانی خاتمه داد. اما چگونه؟ آقای ظریف چند هفته پیش در کنفرانسی در دوحه به‌درستی اعلام کرد که ما از دوستان عرب خود گلایه داریم. در مقابل هزینه کردهای ما در حمایت از گروه‌های مقاومت فلسطینی هیچ تیری به نفع ما شلیک نشد... واقعا ما این درد را کجا ببریم که تهدید اصلی و تاریخی اسراییل متوجه اعراب است، بر بخشی از سرزمین‌های عربی ازجمله اردن، سوریه، مصر، عربستان و عراق ادعای ارضی دارد و ایران تنها کشور غیر عرب است که از زمان تشکیل این کشور عملا به کمک اعراب شتافته  و با این حال انواع بی‌مهری‌ها و حتی دشمنی‌ها را از آنها دیده است؟ اسراییل افزون بر ترور‌های ناجوانمردانه دانشمندان‌مان طی ۱۲ روز با همراهی و پشتیبانی امریکا و ناتو هزاران بمب و موشک بر سر کشورمان فرو ریخت اما اعراب به جز محکومیت لفظی چه کردند؟ آنها جرات حمایت نظامی را نداشته و ندارند، آیا توانستند حریم هوایی خود را روی هواپیماهای متجاوز اسراییل و امریکا ببندند؟ این کار پیشکش، آیا در اوج تحریم‌های اقتصادی کمک مالی به ایران کردند؟ مال‌شان ارزانی خودشان آیا اجازه دادند در کشورهای عربی مردم در حمایت از ایران راهپیمایی کنند؟ در چنین شرایطی گلایه آقای ظریف از برادران عرب ابعاد عظیم تاریخی به‌خود می‌گیرد و این سوال توفانی را ایجاد می‌کند که در برابر این همه ناجوانمردی کنش اخلاقی ملت ایران تا کجا باید ادامه پیدا کند و یک ملت بزرگ و شریف و مقتدر اما تنها تا کجا باید فداکاری کند؟ راستی تاکنون دولت‌های عرب از خود پرسیده‌اند که اگر مانع بزرگ ایران در مقابل اسراییل نبود صهیونیست‌ها تاکنون چه بلایی بر سرشان می‌آوردند؟ در همین لبنان مگر تا چند دهه پیش هر وقت ارتش اسراییل اراده می‌کرد با استارت زدن به تانک‌هایش تا بیروت پیش نمی‌رفت؟ حالا وزیر خارجه لبنان که وجود دولتش مدیون ایران است برای آمدن به تهران ناز می‌کند!! آیا رفتار کنونی اسراییل با سوریه، اعراب را به فکر وانمی‌دارد، اینان کی باید قدر ایران بزرگ را بدانند؟
بگذریم، ملت ایران تا همین‌جا بیش از وظیفه اخلاقی و اسلامی خود در صیانت از ملت‌های منطقه کوشیده و هزینه داده است. اکنون آرامشی که حق اوست باید استیفا شود. 
ما باید ترک مخاصمه را به اسراییل تحمیل کنیم. من جوانب حقوق بین‌المللش را نمی‌دانم ولی وزارت خارجه می‌تواند طی طرحی با هدف رفع حالت نه جنگ، نه صلح به سازمان‌های بین‌المللی مراجعه کند واراده تهران را به تل‌آویو تحمیل نماید. رهبر فقید انقلاب هیچ‌گاه به‌کار‌گیری نیروی نظامی برای حل همیشگی معضل اسراییل را در کلام‌شان نیاورد و رهبر انقلاب هم راه‌حل نهایی مشکل را همه‌پرسی از همه ساکنان بومی منطقه فلسطین اعلام کرده‌اند. بر این اساس ما می‌توانیم تا رسیدن به این نقطه و شکل‌گیری یک اجماع میان کشورهای اسلامی خطر تجاوزگری اسراییل علیه کشورمان را منتفی کنیم. حالت کنونی میان ایران و اسراییل که حتی یک آتش‌بس مکتوب نیست، نمی‌تواند در درازمدت ادامه پیدا کند. به نظر می‌رسد اگر وزارت خارجه ابتکار عمل تازه‌ای در این رابطه داشته باشد علاوه بر سندیت بخشیدن به عدم تعرض اسراییل به ایران می‌تواند امتیازاتی از قبیل رفع برخی تحریم‌ها را بگیرد. در اوج مشکلات اقتصادی و انواع خطرهای پیرامونی نیاز به ابتکار عمل و انعطاف هوشمندانه و مانور سیاسی یک انتخاب نیست، یک ضرورت است.  
اگر تهران در این رابطه سیاستی هوشمندانه در پیش بگیرد در صورت تخطی اسراییل افزون بر همراهی افکار عمومی جهان خشم ملت ایران با قدرتی چندبرابر روزهای جنگ بر سرش فرود خواهد آمد. نباید اجازه داد اهدافی که اسراییل و امریکا از طریق جنگ نتوانستند به دست بیاورند از طریق افزودن فشارها و فرسایش منابع مادی و معنوی کشور حاصل کنند. تحمیل و تضمین عدم تعرض نظامی خصوصا از طرف یک دولت متجاوز مستلزم شناسایی رسمی اسراییل نیست. کارشناسان حقوق بین‌الملل می‌توانند برای این حالت راهی قابل اتکا خصوصا با محوریت سازمان ملل پیدا کنند و تحمیل مضاعفی که ظالمانه بر ایران روا داشته می‌شود را برطرف سازند.

در برابر این همه ناجوانمردی کنش اخلاقی ملت ایران تا کجا باید ادامه پیدا کند و یک ملت بزرگ و شریف و مقتدر اما تنها تا کجا باید فداکاری کند؟ راستی تاکنون دولت‌های عرب از خود پرسیده‌اند که اگر مانع بزرگ ایران در مقابل اسراییل نبود صهیونیست‌ها تاکنون چه بلایی بر سرشان می‌آوردند؟ در همین لبنان مگر تا چند دهه پیش هر وقت ارتش اسراییل اراده می‌کرد با استارت زدن به تانک‌هایش تا بیروت پیش نمی‌رفت؟ حالا وزیر خارجه لبنان که وجود دولتش مدیون ایران است برای آمدن به تهران ناز می‌کند!! آیا رفتار کنونی اسراییل با سوریه، اعراب را به فکر وانمی‌دارد، اینان کی باید قدر ایران بزرگ را بدانند؟
بگذریم، ملت ایران تا همین‌جا بیش از وظیفه اخلاقی و اسلامی خود در صیانت از ملت‌های منطقه کوشیده و هزینه داده است. اکنون آرامشی که حق اوست باید استیفا شود. 
ما باید ترک مخاصمه را به اسراییل تحمیل کنیم. من جوانب حقوق بین‌المللش را نمی‌دانم ولی وزارت خارجه می‌تواند طی طرحی با هدف رفع حالت نه جنگ، نه صلح به سازمان‌های بین‌المللی مراجعه کند واراده تهران را به تل‌آویو تحمیل نماید. رهبر فقید انقلاب هیچ‌گاه به‌کار‌گیری نیروی نظامی برای حل همیشگی معضل اسراییل را در کلام‌شان نیاورد و رهبر انقلاب هم راه‌حل نهایی مشکل را همه‌پرسی از همه ساکنان بومی منطقه فلسطین اعلام کرده‌اند. بر این اساس ما می‌توانیم تا رسیدن به این نقطه و شکل‌گیری یک اجماع میان کشورهای اسلامی خطر تجاوزگری اسراییل علیه کشورمان را منتفی کنیم. حالت کنونی میان ایران و اسراییل که حتی یک آتش‌بس مکتوب نیست، نمی‌تواند در درازمدت ادامه پیدا کند. به نظر می‌رسد اگر وزارت خارجه ابتکار عمل تازه‌ای در این رابطه داشته باشد علاوه بر سندیت بخشیدن به عدم تعرض اسراییل به ایران می‌تواند امتیازاتی از قبیل رفع برخی تحریم‌ها را بگیرد. در اوج مشکلات اقتصادی و انواع خطرهای پیرامونی نیاز به ابتکار عمل و انعطاف هوشمندانه و مانور سیاسی یک انتخاب نیست، یک ضرورت است.  
اگر تهران در این رابطه سیاستی هوشمندانه در پیش بگیرد در صورت تخطی اسراییل افزون بر همراهی افکار عمومی جهان خشم ملت ایران با قدرتی چندبرابر روزهای جنگ بر سرش فرود خواهد آمد. نباید اجازه داد اهدافی که اسراییل و امریکا از طریق جنگ نتوانستند به دست بیاورند از طریق افزودن فشارها و فرسایش منابع مادی و معنوی کشور حاصل کنند. تحمیل و تضمین عدم تعرض نظامی خصوصا از طرف یک دولت متجاوز مستلزم شناسایی رسمی اسراییل نیست. کارشناسان حقوق بین‌الملل می‌توانند برای این حالت راهی قابل اتکا خصوصا با محوریت سازمان ملل پیدا کنند و تحمیل مضاعفی که ظالمانه بر ایران روا داشته می‌شود را برطرف سازند.

 

 

 

  1. 6.    روزنامه جوان

از ایران‌گویی تا ایران‌دوستی

محمدجواد اخوان

در روزگار پس از جنگ دوازده‌روزه، گفتمان «میهن‌دوستی» و «ایران‌دوستی» بیش‌ازپیش در عرصه فکری و رسانه‌ای کشور برجسته و پررنگ شده است. باید اذعان داشت که عشق به وطن و دل‌بستگی به این آب‌وخاک، در میان مردمان این سرزمین، ریشه‌ای کهن و دیرینه دارد و به‌هیچ‌وجه پدیده‌ای نوظهور نیست. آنچه، اما در شرایط کنونی محل تأمل و پرسش جدی است، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «اشتراک لفظی» یا «ادعای صوری» در عرصه میهن‌پرستی نامید. به‌بیان‌دیگر، شاهد آن هستیم که برخی افراد، به‌ویژه در میان چهره‌های مشهور و سلبریتی‌های سیاسی و فرهنگی، تنها در حوزه شعار و سخن، ادعای عشق به ایران را دنبال می‌کنند، حال‌آنکه اکثریت مردم عادی جامعه، با تمام وجود و به‌صورتی خالصانه و غیرنمایشی، به میهن خود عشق می‌ورزند و برای پاسداری از آن، از هیچ فداکاری دریغ نمی‌کنند.

 

نمونه عینی این ادعا‌های صوری را می‌توان در واکنش‌های متفاوت به دو رخداد اخیر مشاهده کرد. در ایام جنگ دوازده‌روزه، زمانی که دشمن آشکارا به حریم این سرزمین تعرض کرد و موجی از احساسات میهنی و اراده مردمی برای دفاع از کشور شکل گرفت، بسیاری از این چهره‌ها، برای آنکه از عموم مردم جا نمانند، بر عشق خود به ایران تأکید کردند. اما در ماجرای روز‌های اخیر و در مواجهه با دشمنان خاک و مردم ایران، شاهد سکوت معنادار این دسته از افراد بودیم. رئیس‌جمهور امریکا و نخست‌وزیر جنایتکار رژیم‌صهیونی که در سال جاری ۱۱۰۰ نفر ایرانی بی‌گناه را به‌طور مستقیم به شهادت رسانده، اخیراً به مداخله در امور داخلی ایران پرداخته‌اند و مدعی حمایت از معترضان شده‌اند. روشن است که ترامپ و نتانیاهو می‌خواهند آنچه را که در ۱۲ روز جنگ نتوانستند به دست آورند، اینک با طمع به ناآرامی‌های داخلی به چنگ آورند. با وجود این، برخی از همان سلبریتی‌هایی که پیش‌تر ادعای ایران‌دوستی سر داده بودند، در برابر مداخله این دشمن علنی و خون‌آلود ایران، سکوتی گویا اختیار کردند و از هرگونه موضع‌گیری و مرزبندی آشکار خودداری نمودند. در واقع اینان «ایران‌گو» هستند، نه «ایران‌دوست»!

 

این تناقض رفتاری، این پرسش بنیادین را به ذهن متبادر می‌سازد: چگونه می‌توان ادعای میهن‌دوستی افرادی را باور کرد که در برابر کسی که دستش به خون هموطنان‌شان آغشته است و به این اقدام خود نیز می‌نازد، موضعی نمی‌گیرند؟ به‌عبارت‌دیگر، اگر کسی واقعاً ایران را دوست دارد و ایران برایش هویت‌ساز است، آیا نمی‌بایست حداقل، مرز خود را با چنین دشمن آشکاری به‌وضوح اعلام کند؟ این سکوت و عدم مرزبندی نشان می‌دهد که از منظر این افراد، «ایران» به‌عنوان یک هویت مستقل و مقدس، موضوعیت چندانی ندارد. برای آنان، ایران ممکن است صرفاً عنوانی زیبا و مکمل دیگر علاقه‌مندی‌هایشان باشد؛ همان‌قدر که ممکن است امریکا یا غرب را دوست داشته باشند، حتی همان امریکایی که به ایران حمله می‌کند. این نگاه، نشان از آن دارد که هویت آنان، ریشه در ایرانی‌بودن ندارد و این ادعا، صرفاً پوششی برای مقاصد دیگر است. حال این پرسش مطرح می‌شود که راز تشخیص ایران‌دوست راستین از مدعیان چیست؟ اگر همگان می‌توانند ادعای ایران‌پرستی کنند، معیار سنجش صداقت در این ادعا کدام است؟ به نظر می‌رسد کلید این تشخیص، در میزان و کیفیت تأکید افراد بر «استقلال ایران» نهفته است. ایران‌دوست واقعی کسی است که ایران را «اصل» می‌داند و دیگر کشورها، به‌ویژه قدرت‌های جهانی، را «فرع». او خیر خود را در گرو خیر و عظمت ایران می‌داند و هر فرد یا دولتی که قصد ضربه زدن به استقلال، تمامیت ارضی و منافع ملی ایران را داشته باشد، به‌طور طبیعی در نقطه مقابل او قرار می‌گیرد. برای چنین فردی، استقلال ایران یک اصل تخطی‌ناپذیر و خط‌قرمز است. تنها درصورتی‌که این اصل محوری در اندیشه و عمل فردی مشاهده شود، می‌توان امیدوار بود و ادعای ایران‌دوستی او را - فارغ از هر گرایش فکری دیگر - باوری راستین دانست.

 

در مقابل، کسی که استقلال ایران برایش موضوعیت نداشته باشد و صرفاً به دلیل تولد یا زندگی در این جغرافیا، نوعی علاقه انفعالی و حداقلی به آن داشته باشد، عشقش ارزش عمیق و تعهدآوری ندارد. چنین فردی در روز‌های سخت و هنگامه آزمون، احتمالاً حاضر به فداکاری برای ایران نخواهد بود و عشق او، در حد یک احساس خام و بدون الزام عملی باقی خواهد ماند. آنچه ایران امروز به آن نیاز مبرم دارد، وجود فرزندانی است که برای خدمت به آن، فداکاری کنند و با تمام وجود، از استقلال و تمامیت ارضی آن دفاع نمایند. ایران به انسان‌هایی غیور، متعهد و وفادار نیاز دارد، نه صرفاً دوستدارانی شفاهی و بی‌عمل. عشق خالی از ایثار و مسئولیت‌پذیری، در روز‌های سخت فایده چندانی برای سرنوشت این مرزوبوم نخواهد داشت.

 

 

  1. 7.    روزنامه ایران

آینده حفاظت در ایران؛ آینده‌ای مشارکتی و مسئولانه

شینا انصاری/ معاون رئیس‌جمهورو رئیس سازمان حفاظت محیط زیست

در جلسه اخیر شورای‌عالی حفاظت محیط‌ زیست، علاوه بر تصویب کلیات «برنامه جامع حفاظت از تنوع زیستی» که برای حفاظت از تنوع زیستی کشور در همه ابعاد آن، با تسهیل‌گری دانشگاهیان و مشارکت کارشناسان کارآزموده بخش‌های مرتبط دولت و متخصصان غیر دولتی تهیه شده بود، هفت حفاظتگاه مردمی نیز با حمایت مستقیم رئیس‌جمهوری محترم مورد تصویب قرار گرفت؛ رویدادی که نه‌تنها بیانگر عزم ملی برای حفاظت از طبیعت ایران است، بلکه فصل تازه‌ای از نقش آفرینی مردم و توسعه حکمرانی مشارکتی در حفاظت از تنوع زیستی کشور را پیش‌روی کشور می‌گشاید.

 تنوع زیستی به‌عنوان سرمایه‌ای ملی، در سه سطح ژن‌ها، گونه‌ها و بوم سازگان‌ها، شالوده ارائه خدمات اکوسیستمی و تاب‌آوری سرزمین به شمار می‌آید. این گوناگونی در اجزای حیات، امنیت غذایی، پایداری معیشت، سلامت انسان و توان سازگاری طبیعت با چالش‌های زیست محور و تغییر اقلیم را تضمین می‌کند و کاهش آن در هر یک از این سطوح، زنجیره‌ای از پیامدهای جبران‌ناپذیر را به دنبال دارد. ازاین‌رو، حفاظت از تنوع زیستی نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای تحقق توسعه پایدار ایران است.

سیاست سازمان حفاظت محیط‌ زیست در مقوله حفاظت از تنوع زیستی بر مشارکت‌پذیری، تنوع‌بخشی در حکمرانی و اقتصادی کردن حفاظت استوار است. بر این باوریم که موفقیت حفاظت از تنوع زیستی، در گرو نقش دادن به مردم، زمینه‌سازی برای مشارکت واقعی ذی‌نفعان و همراستا کردن منافع اقتصادی مردم ‌محلی با حفاظت است. دستیابی به اهداف اساسی چهارچوب جهانی تنوع زیستی (GBF)در زمینه حفاظت از ۳۰ درصد سرزمین و بازسازی همین مقدار از بوم سازگان‌های تخریب شده، بدون عبور از مدیریت دولتی، مشارکت دادن مردم و جوامع محلی و تنوع‌بخشی به شیوه‌های حکمرانی تنوع زیستی ‌ناممکن خواهد بود.

 از سویی دیگر در مدل‌های پیشنهادی اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN)، چهار نوع حکمرانی برای مناطق تحت حفاظت تعریف شده که حفاظتگاه‌های مردمی در ایران، مصداق روشن حکمرانی مسئولانه مردمی است که با هدایت و نظارت حاکمیت، ظرفیت‌های محلی را در خدمت حفاظت قرار می‌دهند. این تنوع در حکمرانی، هم‌افزایی ایجاد کرده و فشار را از دولت می‌کاهد، بی‌آنکه از استانداردهای حفاظتی کاسته شود.

حفاظتگاه‌های مردمی به‌عنوان تجربه‌ای با بیش از یک دهه اجرا در کشور نشان داده‌اند که با سپردن نقش فعال به جوامع محلی و سرمایه‌گذاران مسئول، می‌توان به احیای جمعیت‌های حیات‌وحش، بهبود کیفیت زیستگاه‌ها و کاهش تعارض انسان و طبیعت دست یافت. افزایش محسوس جمعیت گونه‌ها، کاهش تخلفات و ارتقای وضعیت زیستگاه‌ها از جمله نتایج مشارکت پذیری در امر حفاظت است.

در این میان، پیوند اشتغال و حفاظت، چرخه‌ای پایدار را شکل می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که حفاظتگاه‌های مردمی به موتور محرک اقتصاد محلی بدل می‌شوند. ایجاد اشتغال پایدار برای جوامع محلی، درآمدزایی از مسیرهای قانونی و سازگار با طبیعت، از جمله گردشگری مسئولانه طبیعت و ارائه خدمات حفاظتی و بازگشت مستقیم منافع به فرآیند حفاظت موجب می‌شود مردم به اولین و مؤثرترین حافظان طبیعت تبدیل شوند.

سازمان حفاظت محیط‌ زیست همزمان با توسعه این الگو بر شفافیت چهارچوب‌های قانونی و کارآمدتر کردن نظارت بر حفاظتگاه‌های مردمی تأکید دارد؛ حفاظتگاه‌های مردمی به‌هیچ‌وجه به‌معنای واگذاری زمین یا منابع ملی نیست و مالکیت عمومی در این محدوده‌ها کاملاً محفوظ مانده و صرفاً حفاظت از حیات وحش آن هم تحت نظارت دولت، به مردم محول می‌شود، بنابراین شفاف‌سازی سازو‌کارهای نظارتی، اخذ تعهدات الزام آور و همکاری نزدیک و مسئولانه سازمان حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی، در این زمینه اهمیت زیادی دارد. همچنین بهره‌برداری بسیار محدود و‌نظارت شده و طبیعت گردی مبتنی بر ارزیابی علمی در چهارچوب ظرفیت برد و با مجوزهای سختگیرانه در فرآیندی مشارکتی و نظارت پذیر انجام می‌شود و همواره اولویت طبیعت گردی متکی بر تماشای حیات وحش با رعایت اصول فنی مورد تأکید این سازمان است. مشارکت دادن سازمان‌های مردم نهاد، پایش مستمر، گزارش‌دهی منظم، پاسخگویی و امکان لغو مجوز در صورت تخلف از ارکان اصلی این چهارچوب‌های نظارتی به شمار می‌روند.

 در نهایت، مصوبه اخیر شورای‌عالی محیط‌ زیست برای حفاظتگاه‌های مردمی، حامل پیامی روشن است: آینده حفاظت در ایران، آینده‌ای مشارکتی، علمی و مسئولانه خواهد بود.

 سازمان حفاظت محیط‌ زیست با اتکا به حمایت دیگر بخش‌های دولت و همراهی مردم، مسیر تقویت حفاظتگاه‌های مردمی و دیگر الگوهای نوین حکمرانی حفاظت را با جدیت ادامه خواهد داد؛ مسیری که به طبیعتی زنده‌ و پویا در کنار جوامعی توانمندتر و ایرانی پایدار می‌انجامد.

 

 

  1. 8.    روزنامه همشهری
بد و خوب تصمیم ارزی دولت

محسن مهدیان؛ مدیرمسئول

دولت قصد دارد قیمت ارز را به‌تدریج تک‌نرخی ‌و از منابع آزادشده، یارانه پرداخت کند. این تصمیم را باید منصفانه و از چند زاویه دید.
نخست اینکه میان سران نظام تقریبا اجماع وجود دارد که ارز ترجیحی دیگر پاسخگو نیست. چرا؟
اول، ارز ترجیحی عملا نقشی در تعیین قیمت نهایی ارز مصرفی ندارد؛ قیمت ارز در جای دیگری شکل می‌گیرد.
دوم، این ارز به کنترل قیمت منجر نمی‌شود، چون تولیدکننده، نه لزوما از سر سوداگری، بلکه به‌دلیل اینکه سایر هزینه‌هایش با ارز آزاد محاسبه می‌شود، کالا را با همان منطق قیمت‌گذاری می‌کند.
سوم، ارز ترجیحی رانت بزرگی ایجاد می‌کند که از جیب دولت خارج می‌شود، اما الزاما به جیب مردم نمی‌رسد.
نکته مهم‌تر این است که در شرایط سخت تحریمی، فروش نفت و تأمین این حجم از ارز، دیگر شبیه گذشته نیست و تداوم این سیاست عملا امکان‌پذیر نیست. بر همین اساس، تصمیم دولت انتقال یارانه از ابتدای زنجیره تولید به انتهای زنجیره مصرف است؛ یعنی به‌جای پرداخت ارز ارزان به تولیدکننده، یارانه مستقیم به مصرف‌کننده برسد که مهم‌ترین نمود آن، کالابرگ است. از نظر منطق اقتصادی، اصل این تصمیم قابل دفاع است، اما دولت در اجرای آن دچار چند خطای جدی شده است.
اول، زمان اجرای طرح؛ بدون تردید زمان مناسبی برای آغاز آن انتخاب نشد.
دوم، قرار بود حمایت به‌صورت کالابرگ و کالا با قیمت ثابت باشد، نه پرداخت نقدی؛ امیدواریم این خطا اصلاح شود.
سوم و مهم‌تر، ضعف جدی در اقناع افکار عمومی است. چنین تصمیم مهمی نیاز داشت رئیس‌جمهور به‌صورت مستقیم، شفاف و امیدوارکننده با مردم سخن بگوید، نه اینکه خبر آن به‌صورت پراکنده و در میان ده‌ها موضوع دیگر اعلام شود.
با این‌همه، باید واقع‌بین بود. کشور در شرایط حساسی قرار دارد. نقد این تصمیم لازم و حتی واجب است، اما تخریب و خالی‌کردن دل مردم و تولیدکننده خطاست. بهترین تصمیم‌ها هم بدون اعتماد و همراهی مردم به نتیجه نمی‌رسد. باید شرایط کشور و کمین دشمنان را دید و متناسب با آن، هم نقد و هم مسئولانه رفتار کرد.

 

 



مطالب مرتبط



نظر تایید شده:0

نظر تایید نشده:0

نظر در صف:0

نظرات کاربران

آخرین عناوین