
رهایی از تعلیق کسبوکارها
دکتر پویا جبلعامل
نوسانات قیمتی ارز به حدی رسیده است که فعالان بازار بهخصوص در بازارهایی که قیمت نهایی کالا همبستگی کاملی با نرخ ارز دارد، قادر به ادامه فعالیت خود نیستند. مساله کاملا آشکار است؛ به قدری نوسانات قیمتی بالاست که فروشنده مطمئن نیست اگر الان کالای خود را بفروشد، سود که هیچ، حتی بتواند کالای بعدی را برای فروش جایگزین کند. در حقیقت بیثباتی قیمتی موجب گسست در چرخه کسبوکار وی شده است. وقتی چرخه کاری فروشنده متوقف شود، تولیدکننده نیز دیگر متقاضی نخواهد داشت و ایبسا خود تولیدکننده نیز نداند کالایش را باید به چه قیمتی بفروشد.
اینجاست که با یک مورد کلاسیک از تبعات تورمهای بالای شدید و غیرقابل پیشبینی مواجه هستیم که اثری واقعی بر اقتصاد دارد و موجب انقباض در تولید ناخالص داخلی میشود. البته با تورمهای دو رقمی چون ما، اثر منفی بر بخش واقعی اقتصاد پیش از این نیز وجود داشته، چراکه سرمایهگذاری در این وضعیت کمثبات به مراتب کمتر از زمانی است که تورم تکرقمی و اقتصاد قابل پیشبینی است. اما اگر قبلا پروژه سرمایهگذاری تعریف یا کارخانهای ایجاد نمیشد که در تورم تکرقمی میتوانست بهوجود آید، حال به مرحلهای رسیدهایم که بیثباتی قیمتی موجب تعطیلی آنچه هست، میشود. اما راهحل این وضعیت چیست؟
یک راه، اقداماتی است که سیاستگذار باید برای ثبات ریال انجام دهد. از مداخله و فروش ارز بیشتر به قیمت بازار آزاد و برداشتن موانعی که بازگشت ارز صادراتی را تقویت کند تا اقداماتی از جهت سیاست پولی برای تضمین ثبات پولی در میانمدت. اما راه فوریتر دیگری که مکانیسم بازار پی میگیرد و نباید جلوی آن را گرفت، آن است که بازار، ابزار مبادله جدیدی را خود تعریف کند. اگر ابزار مبادله فعلی، حتی ثبات روزانه نداشته باشد، معلوم است که نمیتواند نقش اصلی پول رایج را بازی کند. به همین دلیل اگر میخواهیم کسبوکارها قفل نشوند، باید بگذاریم خودشان ابزار مبادله خویش را تعریف کنند.
هرقدر بازارهای مختلف بتوانند سریع به این ابزار مبادله تازه پیوند بخورند، بیثباتی قیمتی سریع تر فروکش میکند. بهخصوص آنکه وقتی خود سیاستگذار نیز ابزار تازه را در گام آخر بپذیرد و خود را متعهد به آن کند و کلهای پولی را مبتنی بر آن باز تعریف کند، به یکباره تورمهای سرسامآور ریزش میکند. فرض کنید طلا یا یک ارز ابزار مبادله تازه شود، اگر بانک مرکزی بر مبنای ذخایرش متعهد شود همه بدهیهای ریالی خود را در نرخ مشخصی با این ابزار میتواند تصفیه کند و این تعهد برای عموم معتبر باشد، تورمهای شدید بلافاصله آب میشود. آنگونه که مثلا در بلغارستان در اواخر دهه۱۹۹۰ وقتی پول این کشور به مارک آلمان قفل شد یا در آرژانتین طی چند دوره شاهدش بودیم. هر چه بگذاریم بازار زودتر خود را بیابد و معاملهگران بتوانند ابزار تازهای را برای تصفیه معاملات خود پیدا کنند و سیاستگذار بهدنبال مداخله و قفل کردن آن نباشد، تورم و بیثباتی قیمتی زودتر فروکش میکند و کسبوکارها بیش از این، روزهای تعطیلی به خود نخواهند دید.
وحید شقاقی شهری/ کارشناس اقتصادی
یارانه در اقتصاد ایران نه یک سیاست مقطعی بلکه یک ویژگی ساختاری و تاریخی بوده است. برخلاف برخی روایتهای رایج، اقتصاد ایران هیچگاه دورهای «بدون یارانه» را تجربه نکرده و اساسا با توجه به ساختار درآمدی دولت، وابستگی به نفت، نوسانات ارزی و سطح پایین رفاه عمومی، حذف کامل یارانه نه ممکن بوده و نه معقول. بنابراین پرسش اصلی نباید این باشد که «یارانه بدهیم یا نه» بلکه باید پرسید «یارانه را کجا و به چه کسی بدهیم.»
اشکال اساسی سیاستهای یارانهای در دهههای گذشته نه در اصل پرداخت یارانه بلکه در محل تخصیص آن بوده است. بخش عمده یارانهها بهویژه در قالب ارز ترجیحی به ابتدای زنجیره تامین پرداخت شده، یعنی به واردکنندگان و تولیدکنندگان. این سیاست با این توجیه اجرا شد که اگر نهادهها و کالاهای اساسی با ارز ارزان وارد شوند، قیمت نهایی برای مصرفکننده کاهش مییابد اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. پرداخت یارانه به ابتدای زنجیره عملا منابع عمومی کشور را در اختیار گروهی بسیار محدود قرار داد؛ گروهی که تعدادشان از هزار تا ۲هزار نفر فراتر نمیرفت. این افراد ارز ارزان دریافت کردند اما کالاها را نه با قیمت یارانهای بلکه با نرخهای بازار آزاد به مردم فروختند. مابهالتفاوت میان ارز یارانهای و ارز آزاد بهجای اینکه به سفره مردم برسد به سودهای نجومی و ثروتهای افسانهای برای همین گروه محدود تبدیل شد. نمونه برنج بهخوبی عمق این رانت را نشان میدهد. برنج هندی یا پاکستانی با ارز یارانهای وارد شد اما به قیمتی چند برابر آنچه منطق اقتصادی ایجاب میکرد در بازار عرضه شد. حتی محاسبات رسمی دولت نشان میدهد که اگر همین کالا با ارز آزاد وارد میشد، قیمت نهایی آن برای مصرفکننده کمتر از قیمتی بود که با ارز ترجیحی فروخته شد. این یعنی یارانه نهتنها به کاهش قیمت کمک نکرد بلکه خود به عاملی برای گرانی و فساد تبدیل شد. در چنین شرایطی تصمیم دولت برای انتقال یارانه از ابتدای زنجیره به انتهای آن تصمیمی قابل دفاع است. دولت میگوید یارانه حذف نمیشود بلکه مستقیما به مردم پرداخت خواهد شد. اگر پیش از این یارانه به جیب هزار واردکننده میرفت حالا قرار است به حساب میلیونها شهروند واریز شود. در شرایطی که فشار معیشتی بر خانوارها سنگین است، پرداخت مستقیم یارانه میتواند حداقل بخشی از قدرت خرید ازدسترفته را جبران کند.
این مسیر اما بدون چالش نیست. نگرانی اصلی نه از جانب مردم بلکه از سوی همان گروههایی است که سالها از رانت ارز ترجیحی منتفع شدهاند. قطع منبع سود آسان نخواهد بود. احتمال کارشکنی، تعویق در واردات، ایجاد کمبود مصنوعی در بازار و فشار رسانهای برای بازگشت به سیاستهای گذشته کاملا واقعی است. این گروهها ابزار، ارتباط و تجربه لازم برای ایجاد اختلال در بازار را دارند و پیشتر نیز نشان دادهاند که در دفاع از منافع خود فعالانه عمل میکنند.
از اینرو دولت اگر بخواهد این اصلاح را به سرانجام برساند باید همزمان چند اقدام را دنبال کند: نظارت سختگیرانه بر زنجیره واردات و توزیع، جلوگیری از انحصار، تامین بهموقع کالاهای اساسی و مهمتر از همه مقاومت در برابر فشار ذینفعان. اگر دولت در این مسیر عقبنشینی کند نهتنها اصلاح یارانهها ناکام میماند بلکه پیام روشنی به رانتجویان مخابره میشود: مقاومت کنید، عقبنشینی میکنیم.
انتقال یارانه به مردم اگر با قاطعیت و شفافیت اجرا شود، میتواند یکی از معدود اصلاحات واقعی در اقتصاد ایران باشد؛ اصلاحی که عدالت را از شعار به عمل نزدیکتر میکند. شرط موفقیت آن اما ایستادگی دولت در برابر همان اقلیتی است که سالها از منابع عمومی ثروت اندوختهاند.
جعفر بلوری
1- «دارون عجم اوغلو» و «جیمز رابینسون» در همان فصلهای آغازین کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» وقتی میخواهند به شواهد تاریخی که به توسعه کشورهای غربی منجر شده اشاره کنند، سراغ نخستین استعمارگران اروپایی یعنی پرتغال، اسپانیا و انگلیس میروند. سپس آنجا که میخواهند به «اهمیت نهادها» و «نهادسازی» به عنوان «پایههای مهم توسعه» اشاره کنند، به گوشهای از تاریخ استعماری این کشورها اشاره کرده و میگویند، وقتی نظامیان اروپایی به آمریکای لاتین لشکرکشی کرده و در چند نوبت تلاششان برای غارت منابع طبیعی ساکنان بومی مثل طلا و نقره و... شکست خورد، تصمیم میگیرند با گروگان گرفتن رهبران این قبایل، قبیله را که وادار به تسلیم منابع ارزشمند خود مثل طلا و نقره کنند. در نهایت، پس از غارت ثروتهای طبیعی آنها، رهبر قبیله را نیز میکُشند و... نویسندگان این کتاب در واقع قصد دارند با آوردن این شواهد تاریخی، به چگونگی شکلگیری «نهادها»ی استعماری و در نتیجه به نتیجه رسیدن این استعمارها پرداخته، برای توسعه سایر کشورها، نسخه بپیچند! نکته جالب توجه اینکه این کتاب، با مرور تاریخ استعمارشدگیِ آمریکای لاتین، به دوران معاصر که نزدیک میشود، دلیل عقبماندگی این کشورها را، نه استعمارگری غرب که، حاکم بودن دیکتاتورها «جا» میزند! دیکتاتورهایی مثل «آگوستو پینوشه» که خود آمریکا آنها را به قدرت رسانده بود!
2- بامداد شنبه،13 دیماه 1404 تجاوز آمریکا به یک کشور آمریکای لاتین برای غارت منابع طبیعی آن سرو صدای زیادی به پا کرد. رئیسجمهور آمریکا دقیقا با همان فرمول نخستین استعمارگران یعنی پرتغالیها و انگلیسیها وارد عمل شد. او که از مقاومت مردمی و جنگهای پرهزینه میترسد، با گروگان گرفتن رهبر ونزوئلا خیلی شفاف اعلام کرد به دنبال نفت و ثروت ونزوئلاست و چنانچه دولت و ملت این کشور طبق میل او رفتار نکنند، دوباره به این کشور حمله خواهد کرد، منتها اینبار حملهای بزرگتر با کشتاری وسیعتر! در تجاوز شبانه آمریکا به کاراکاس 40 نفر کشته شدند. حتی یک خط از آنچه بیان کردیم، حتی «استنباطی» نیست و میتوان با رجوع به آن کتاب و اظهارات ترامپ، صحت و سقم آنها را دید.
3- 25 آذرماه 1404 یعنی کمتر از یک ماه پیش از ربودن رئیسجمهور ونزوئلا، ترامپ گفته بود که «ونزوئلا کاملاً توسط بزرگترین ناوگان دریایی که تاکنون در تاریخ آمریکای جنوبی تشکیل شده است، محاصره شده است... این ناوگان بزرگتر خواهد شد و شوکی که به آنها وارد میشود، چیزی نخواهد بود که قبلاً دیده باشند؛ تا زمانی که تمام نفت، زمین و سایر داراییهایی را که قبلاً از ما دزدیده بودند، به ایالات متحده آمریکا بازگردانند. به دلیل سرقت داراییهای ما و دلایل بسیار دیگری از جمله تروریسم، قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان، رژیم ونزوئلا به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی تعیین شده است.» انگیزه کسانی که آمریکا را اداره میکنند از تجاوز به ونزوئلا، خیلی واضح لابهلای این جملات دیده میشود. «ترامپ» مثل سلف خود «تمام نفت و داراییهای ونزوئلا» را میخواهد. ونزوئلا یک کشور مملو از نفت و عضو اوپک است و طبق اظهارات مقامات آمریکایی، نفت این کشور میتواند نیاز 100 سال آمریکا را تامین کند. ونزوئلا یکی از بزرگترین ذخایر طلای جهان را نیز دارد که میزان آن تا 7 هزار تُن تخمین زده شده است. ونزوئلا الماس، و ذخایر عظیم «بوکسیت» دارد که برای تولید آلومینیوم ضروری است. ونزوئلا مملو از آهن، زغال سنگ، نیکل، فسفات و مس است. این کشور آمریکای لاتین صاحب هشتمین ذخایر گاز جهان نیز هست و در یک کلام «ونزوئلا معدن منابع طبیعی است» و آمریکا چنین کشوری را در موضع «ضعف» دیده فلذا، به دنبال این ثروت تمام ناشدنی است.
4- یک نکته جالب توجه در پژوهش دانشگاهی «عجم اوغلو» و «رابینسون» که تبدیل به این کتاب شده است، آنجایی است که این دو به دلایل شکست استعمارگران نیز اشاره میکنند. نویسندگان توضیح میدهند که اسپانیاییها چرا در مناطقی مانند کارائیب، مکزیک و پرو، توانستند «نهادهای استثماری متمرکز» ایجاد کنند، اما در برخی مناطق دیگر مثل بخشهایی از آمازون یا مناطق مرزی نتوانستند. به گفته این دو استاد دانشگاه هاروارد مینویسند استثمارگران در جاهایی شکست خوردند که شاهد «مقاومت موثر» مردم بودند.
5- «تجاوز» و «استعمار»، هیچگاه از «فرمول توسعه» غرب حذف نشده است. از اینرو از آنچه بامداد شنبه در ونزوئلا رخ داد و همینطور از اظهارات صریح ترامپ، جیدی ونس و پیت هگزت درباره چرایی دزدیدن رهبر ونزوئلا نباید تعجب کرد. تنها چیزی که از استعمارهای نظاممند اواخر قرن پانزده و اوایل قرن شانزده تا امروز که قرن 21 هستیم تغییر کرده، ادبیاتی است که با آن، استعمار توجیه میشد. اگر در سال 1500 میلادی «پدرو آلوارش کابرال»، به برزیل (سواحل شرقی آمریکای جنوبی) حمله و آن را متعلق به پرتغال اعلام کرد، بوش پسر هم در قرن 21 به کشور نفتخیز عراق حمله کرد با این تفاوت که کابرال نیازی به بهانهتراشی حس نمیکرد، بوش حس کرد و «سلاحهای کشتار جمعی صدام» را بهانه قرار داد. حالا نیز ترامپ درست مثل استعمارگران قرن پانزده و شانزده نیازی به بهانه تراشی نمیبیند و صراحتا میگوید برای نفت ونزوئلا آمده است. ترامپ، معاون او، وزیر جنگش خیلی واضح اعلام کردهاند، به دنبال ثروت طبیعی و نفت ونزوئلا هستند و قصد دارند ونزوئلا را خودشان اداره کنند!
6- آنچه در ونزوئلا رخ داد را نباید به «ترامپ» تقلیل داد. حمله به ونزوئلا کار «نظام سیاسی آمریکا» و مسبوق به سابقه است. رد اینگونه حرکتهای استثماری را میتوان در اسناد امنیت ملی آمریکا که رؤسای جمهور آمریکا در هر دورهای منتشر میکنند دید. برای این ادعا دو دلیل وجود دارد. دلیل اول اظهارات خود ترامپ است. او بارها پس از انجام یک تجاوز - سوای از موفقیتآمیز بودن یا نبودن آن - اعلام کرده، هیچ رئیسجمهوری در آمریکا جرأت انجام این کار را نداشت ولی من جرأت کردم و انجامش دادم. این یعنی، چنین طرحی همواره وجود داشته است. دلیل دوم را از زبان «هوگو چاوز» رئیسجمهور فقید ونزوئلا بشنوید:
«(آمریکا) تهاجمیترین کشور در تاریخ بشریت است. آنها حاضر شدند که بر سر شهرهای بیدفاع، هیروشیما و ناکازاکی، بمب اتمی بیندازند. آنها پاناما را اشغال کردند، هزاران نفر را بمباران کردند و کشتند، محلهها را به آتش کشیدند تا نوریگا را دستگیر کنند و به او تهمت قاچاق مواد مخدر زدند.... من نیز چندین هشدار دریافت کردهام، حتی از جاهایی که متحد من نبودند... درباره عملیاتی که قرار است اجرا شود و در پنتاگون طراحی شده است... این یک عملیات بلندمدت است که سالها در دست اجراست. سالها پیش، کسی به من گفت که آنها در نهایت تو را، شخصاً تو را، چاوز را به قاچاق مواد مخدر متهم خواهند کرد. نه فقط اینکه دولت از آن حمایت میکند یا اجازه (قاچاق را) میدهد، نَه. آنها سعی خواهند کرد که فرمول نوریگا را در مورد تو اعمال کنند... این طرح در آمریکا در حال پرورش یافتن است. آنها دنبال راهی هستند تا چاوز را مستقیماً به قاچاق مواد مخدر مرتبط کنند. آن زمان، هر چیزی علیه یک «رئیسجمهور قاچاقچی مواد مخدر» قابل اجراست، درست است؟... کماندوها میآیند و او را میبرند. خُب، ما داریم درباره آمریکا صحبت میکنیم... آنها عراق را هم به بهانه سلاح کشتارجمعی اشغال کردند. چنین چیزی پیدا نشد، هیچ وقت نبود. اما با این حال، رئیسجمهور (صدام) را اعدام کردند... فیدل یکبار به من گفت: چاوز اگر این اتفاق برای من یا تو افتاد، اگر (کشور) ما را اشغال کردند، آخرین کاری که میتوانیم کنیم همان کاری است که صدام کرد، برویم یکجا قایم شویم؟! تو باید در حال مبارزه بمیری. من چنین خواهم کرد، در خط مقدم درگیری. من فرار نخواهم کرد. در خط مقدم خواهم مُرد...»
حمزه نوذر/ یجامعهشناس و استاد دانشگاه
مطالبات اعتراضی اقتصادی و بهاصطلاح معیشتپایه را نمیتوان به مسئله تورم فروکاست. مسئله اساسی نسبت بین دولت، جامعه و اقتصاد است. از منظر جامعهشناسی اقتصادی، مسئله اساسی جامعه ایران ارتباط نامناسب دولت با جامعه و بازار است.
مطالبات اعتراضی اقتصادی و بهاصطلاح معیشتپایه را نمیتوان به مسئله تورم فروکاست. مسئله اساسی نسبت بین دولت، جامعه و اقتصاد است. از منظر جامعهشناسی اقتصادی، مسئله اساسی جامعه ایران ارتباط نامناسب دولت با جامعه و بازار است. ماکس وبر، جامعهشناس معروف، معتقد است که ساماندهی بازار به عنوان یک سیاست اقتصادی عقلایی در درجه نخست باید در راستای به حداکثر رساندن فرصتهای کسب تمهیدات اقتصادی برای شرکتکنندگان در بازار باشد اما در ایران اغلب اینگونه نیست و سیاستهای اقتصادی دولت در تضاد با آن است.
بهعبارتی، ساماندهی اقتصادی عقلایی نیست. مسئله این است که برخی افراد و گروهها از فرایند بازار حذف میشوند و منافع اقتصادی شامل افراد و گروههایی میشود که خارج از مناسبات سالم اقتصادی و بازاری عمل میکنند. گروههای بهخصوصی از تمهیدات، مزیتها و امتیازات اقتصادی در ارتباط غیرشفاف با بوروکراتهای دولتی بهرهمند میشوند که در ظاهر قرار است از این تمهیدات و امتیازها علاوه بر اینکه منتفع شوند، خیر عمومی هم به دنبال داشته باشد اما اینگونه نشده است. اعتراضات به ناکارآمدی تنظیمات اقتصادی نشان میدهد بازنگری اساسی در رابطه میان جامعه، اقتصاد و دولت لازم است. ساماندهی تبعیضآمیز دولت که بر مبنای توزیع ناصواب منابع و ارز در میان گروههای خاصی است، نابرابریها را بیشتر میکند.
دولت با نپذیرفتن هرگونه ساماندهی اقتصاد و جامعه غیر از سازوکارهای دولتی و پذیرش همه امور، مطالبات و اعتراضات گروههای اجتماعی را متوجه خود میکند. جامعه ایران بیش از پیش به نحوه ساماندهی اقتصاد و بازار بر مبنای سازوکار توزیع منابع کمیاب بین گروههای خاص، معترض است. بنابراین، اندیشه برابریخواهی و ضد تبعیض در حوزه اقتصاد گسترش یافته است. چالشهای اقتصادی و اعتراض اقتصادی به دلیل ارتباط نامناسب دولت با گروههای خاصی است که به بهانه تولید و واردات، از مزیتها و تمهیدات اقتصادی رانتی بهره میبرند. این گروهها به جای افزایش ثروت جامعه، آن را میبلعند.
جامعه ایران خواستار دموکراسی و شفافیت در حوزه اقتصاد است. اقتصاد به جای اینکه توسط فعالان اقتصادی قوام یابد و دولت فضا را برای آنها فراهم آورد، توسط نقطهنظرهایی تعیین میشود که کلیت جامعه را بهلحاظ ایدئولوژیکی تعریف میکنند به این معنا که ایدئولوژی را بنیاد اقتصاد میپندارند. سازوکارهایی که ابزار، مزیتها و تمهیدات افتصادی را در اختیار دارند، بدون توجه به مطالبات جامعه و حتی در تضاد با آن منافع خود را گسترش میدهند. یعنی منافعشان در تضاد با منافع عمومی است. دولت برای ارتباط مناسب با جامعه و بازار در وهله نخست باید امتیازات اقتصادی انحصاری و رانتی برای مسئولان سیاسی یا کسانی که از این مسئولان ارز و منابع کمیاب برای کمک به اقتصاد کشور دریافت کردهاند اما خلاف آن عمل کردهاند را حذف کند. به عبارتی منافع گروههایی که رفتار آنها در راستای شرایط بازار نیست و بازار را متلاطم میکنند، به حداقل برسد. به جای آن، به قول ماکس وبر، باید گروههایی را که منافعشان در گسترش هرچه بیشتر قابلیت عرضه کالا نهفته است، تقویت کرد.
بازاندیشی در ارتباط دولت با جامعه و بازار به دلیل اینکه بیشتر درآمد دولت از مالیات است، ضروریتر به نظر میرسد. الان که افراد مالیات بیشتری میپردازند، نسبت به اختصاص تبعیضآمیز و انحصاری امتیازها، تمهیدات و منابع اقتصادی حساستر هستند. اما نقد به امتیازات و انحصارات تبعیضآمیز به این معنا نیست که میتوان با سیاست مسکنی مانند سازوکار یارانهای به جامعه، اقتصاد و بازار را سامان داد. راهحل این نیست که مبلغ یارانه را بیشتر کرد، باید با سیاست عقلایی، اقتصاد و بازار را پویا کرد.
عامل اصلی فروپاشی شوروی در نامه امام
در ادامه بحث درباره علل و عوامل فروپاشی شوروی به اشکالات گورباچف در رهبری میدانی اشاره کرده و گفتهاند: «گورباچف میدانست که جلوگیری از زوال اقتصادی بیشتر و سقط روحیه ملی نیازمند تغییرات ریشهای است، اما شاید درک دقیقی از چگونگی رسیدن به این هدف نداشت. با پایان دادن به جنگ سرد به قهرمانی برای دیگران تبدیل شد، اما در خانه مورد انتقاد اصلاحطلبانی که فکر میکردند ابتکار عمل را در دست نگرفته و محافظهکارانی که فکر میکردند زیادهروی کرده است، قرار گرفت. به همین خاطر حمایت هر دو گروه را از دست داد. و به عبارت دیگر از این جا مانده و از آنجا رانده! چرا که رهبری جنبش اصلاحی آنهم در کشوری بزرگ و با انباشت انواع مشکلات به ظرفیت بالایی نیاز دارد که گورباچف از چنین ظرفیتی برخوردار نبود.» آنچه ملاحظه کردید خلاصه مقاله یکی از صاحب نظران درباره علل و عوامل فروپاشی شوروی است، اما با ملاحظه متن نامه امام خمینی به گورباچف، مشکل اصلی شوروی بیاعتقادی به خدا و مبارزه بیهوده با خدا و مبدأ هستی است، نه اقتصاد و آزادی؛ مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بنبست کشیده یا خواهد کشاند. امام با نقل آیاتی از قرآن کریم در نقد تفکر مادی به گورباچف گوشزد کرد بار دیگر به دو جهانبینی مادی و الهی بیندیشد که برخلاف جهانبینی مادی، معیار شناخت در جهانبینی الهی اعم از حس و عقل است و معقولات در قلمروی علم داخلند. امام از راه فطرت و وجدان خدا را برای گورباچف اثبات کرد و از وی خواست افزون بر کتابهای فلاسفه یونانی به کتابهای فیلسوفان اسلامی مانند ابونصر محمدبنمحمد فارابی، حسینبنعبدالله ابوعلی سینا، محمدبنابراهیم شیرازی معروف به ملاصدرا، محیالدین ابنعربی و شهابالدین سهروردی رجوع کند و به صورت جدی درباره اسلام که پرچمدار عدالت است تحقیق کند و با اشاره به شکست مارکسیسم و کمونیسم اساس و بنیان مادی این مکتب را عامل مهم شکست آن دانست و در قسمتی دیگر از نامه تأکید کردند «در سیاست اسلاف خود دایر بر خدازدایی و دین زدایی از جامعه، که تحقیقا بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است تجدید نظر نمایید» و به صراحت اعلام کردند از این پس کمونیسم را باید در موزههای تاریخ سیاسی جهان جستوجو کرد و این مکتب مادی جوابگوی نیازهای واقعی انسان نیست و با مادیت نمیتوان بشر را از بحران دوری از معنویت که اساسیترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به درآورد. در ادامه بزرگترین ضعف حاکمیت سوسیالیستی شوروی را «خدازدایی» و «دینزدایی» مطرح کرده و تأکید میکنند که برخورد واقعی با مسائل جهان جز از طریق تجدید نظر در این رابطه میسر نیست. هشدار به گورباچف از پناه بردن به غرب نکته دیگر این پیام بود. به نظر امامخمینی دنیای غرب نیز به شکل دیگری گرفتار مشکل اقتصاد و دیگر مسائل است. امام درقسمت دیگری از این نامه به گورباچف گوشزد میکنند که «اگر شما بخواهید گرههای کور اقتصادی سوسیالیستی را از طریق کانون سرمایهداری غرب رفع کنید، نهتنها دردی را درمان نمیکنید بلکه دیگران نیز باید اشتباهات شما را جبران کنند.» حمایت از مسلمانان منطقه زیر نفوذ شوروی به ویژه مردم افغانستان که در آن روز در اشغال شوروی بود از دیگر پیامهای این نامه بود. امامخمینی با تأکید بر نقش مذهب در پیروزی بر امپریالیسم و قدرت آن به گورباچف اعلام کرد ایران میتواند خلأ اعتقادی کشور شوروی را برطرف سازد. ایشان در پایان بر حُسن همجواری و روابط متقابل ایران و شوروی تأکید کرد. امام رهبر شوروی را به گفتوگو و آشنایی با حقیقت دین دعوت میکند و از گورباچف میخواهد گروهی از اندیشمندان خود را برای آشنایی مستقیم با آموزههای اسلامی به ایران بفرستد تا دریچهای تازه از معرفت برایشان گشوده شود. خلاصه اینکه پیام اصلی این نامه فقط دعوتی سیاسی نبود، بلکه دعوتی الهی و معنوی بود تا گورباچف و بلوک شرق به سمت خدا، معنویت و حقایق ماورای ماده بازگردند. و ریشه فروپاشی شوروی را در مقابله با فطرت توحیدی انسان و جنگ با خدا میداند و این عامل به معنی عدم تأثیر سایر عوامل نیست، بلکه در کنار عوامل مختلفی که برای فروپاشی شوروی ارائه شد، از منظر امام خمینی به عنوان یک رهبر الهی و سیاستمدار ژرفاندیش علتالعلل شکست مارکسیسم فراتر از مسائل مذکور است و آن جنگ با خدا و تقابل با دین است. امام تأکید میکنند که: «رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علیالظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جداً میخواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید.»ادامه دارد...
مهسا گربندی
گاهی یک پیام، فقط مجموعهای از کلمات نیست، بلکه مثل چراغی در تاریکی میماند که راه آینده را روشن میکند. در واقع آن پیام میتواند حقیقتی را یادآوری کند که انسان را از روزمرگی بیرون بکشد و به او نشان دهد که سهمی در ساختن فردا دارد؛ و البته تبدیل به الهامی برای جوانان شود که به آنها بگوید راهی که پیش رویشان است، با تلاش و ایثار بنا شده و اکنون ادامه اش، به دست خودشان ساخته میشود.
چنین پیامهایی همانند خورشیدی هستند که هیچوقت خاموش نخواهند شد و دیر یا زود، نورشان همهجا را فرا میگیرد. پیام رهبرمعظم انقلاب به نشست اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا نیز از همین جنس است، پیامی که نهتنها خبر از پیروزی میدهد، بلکه روحیه امید و عزت را در دل جوانان زنده میکند.
رهبر انقلاب در پیامی به پنجاه و نهمین نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا با اشاره به شکست تهاجم سنگین ارتش امریکا و زائده ننگین آن در منطقه، بهدلیل ابتکار و شجاعت و فداکاری جوانان ایران اسلامی، تأکید کردند که ایران امروز، تنها یک کشور نیست، بلکه پرچمدار عزت و استقلال در برابر نظام سلطه است. این افتخار، نتیجه ایمان و اتحاد مردمی است که با قلبهای سرشار از ایمان توانستند قدرتهای بزرگ را به عقب برانند.
همانطور که گفتهاند «باد مخالف، کشتی را به حرکت درمیآورد» فشارها و چالشها نیز، ملت ایران را به ابتکار و پیشرفت واداشته است.
در این پیام همچنین، جوانان بهعنوان موتور حرکت معرفی شدند. چراکه ابتکار، شجاعت و فداکاری آنها نهتنها ایران را سربلند کرده، بلکه صدای ارزشهای اسلامی را رساتر از همیشه به جهان رساندهاست.
رهبر انقلاب همچنین به شهادت دانشمندان، سرداران و مردم عزیز اشاره کردند که زخمی بزرگ بر دل ملت است، زخمی که میتواند فلجکننده باشد، اما نکته کلیدی اینجاست که این اندوه، برخلاف انتظار دشمنان، به توقف و سکون منجر نشده، بلکه به نیرویی تازه برای ادامهمسیر تبدیل شدهاست و نکته مهمتر آنکه، خانوادههای همان شهدای عزیز، خود در شمار پیشروان حرکت هستند.
در بخش دیگری از این پیام نیز، حضرت آیتالله خامنهای تأکید کردند که مسئله اصلی ایران، نه هستهای، بلکه مقابله با نظم ناعادلانه جهانی و تحکم نظام سلطه در جهان کنون است؛ و این دعوی بزرگی است که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته ساخته است.
این پیام به روشنی نشان میدهد که ایران اسلامی امروز در جایگاهی فراتر از مرزهای ملی ایستادهاست. کشوری که پرچم عدالت و استقلال را برافراشته و از جوانان میخواهد آن را در میدانهای جهانی نیز به اهتزاز درآورند. پرواضح است که مسئولیت دانشجویان خارج کشور، تنها به فعالیتهای علمی یا فرهنگی محدود نمیشود، بلکه بخشی از یک مأموریت بزرگتر است، یعنی رساندن صدای عدالت به جهانی که از سلطه و بیعدالتی به ستوه آمدهاست؛ و بیتردید، آنچه در این پیام شنیده شد پایان یک سخن نیست بلکه آغاز راهی تازه است. راهی که هر جوان ایرانی میتواند با ایمان، دانش و اراده خود در آن نقشآفرین باشد و این تنها نوید امید نیست، بلکه یادآور تکلیف و مسئولیت است، مسئولیتی بزرگ که اگر به درستی، درک و به آن عمل شود، آیندهای خواهد ساخت که هر ایرانی با غرور میگوید: ما نهتنها ایستادیم، بلکه افق تازهای برای جهان گشودیم.
حمایت هدفمند از اقشار آسیب پذیر
جعفر قادری/ نایب رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی
در رابطه با تصمیم دولت برای حذف ارز ترجیحی دیدگاهها و نظرات متعددی وجود دارد اما در یک نگاه کلی، دو راه پیشروی دولت برای مواجهه با مسأله معیشت مردم وجود دارد. راه اول، ادامه وضعیت موجود است؛ مسیری که در آن ارز ترجیحی همچنان برای واردات برخی کالاهای اساسی تخصیص داده میشود
تجربه سالهای گذشته نشان داده که این سیاست، با وجود نیت حمایتی، در عمل نتوانسته منافع واقعی خود را به مصرفکننده نهایی برساند. فاصله چشمگیر قیمت کالاها از نرخ ارز ترجیحی، شکلگیری رانت، فساد و انحراف منابع، از جمله پیامدهای آشکار این رویکرد بوده است. به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از یارانه ارزی نه به سفره مردم، بلکه به جیب واسطهها و رانتجویان منتقل شده است.
راه دوم، حذف ارز ترجیحی و جایگزینی آن با سیاستهای حمایتی مستقیم، از جمله پرداخت یارانه کالایی یا نقدی هدفمند به مردم است. این مسیر، هرچند با حساسیتها و نگرانیهایی همراه است، اما در مقایسه با گزینههای دیگر، واقعبینانهتر و قابل دفاعتر به نظر میرسد. ارز ترجیحی به دلیل ماهیت خود، بهطور ساختاری مستعد ایجاد فساد و تورم پنهان است و تداوم آن به معنای پذیرش چرخهای معیوب است که هم منابع عمومی را هدر میدهد و هم اعتماد اجتماعی را تضعیف میکند.
از این منظر، تصمیم دولت برای حذف ارز ترجیحی و پرداخت مابهالتفاوت آن به مردم، تصمیمی ضروری و قابل دفاع است. البته موفقیت این سیاست، به چگونگی اجرا و نظارت دقیق آن وابسته است. اگر قرار است ارز ترجیحی حذف شود، دولت باید همزمان بر زنجیره تأمین و توزیع کالاهای اساسی نظارت جدی داشته باشد تا افزایش قیمتها از کنترل خارج نشود و امکان دور زدن سیاستهای حمایتی فراهم نگردد.
یارانه کالایی، در صورتی که بهدرستی طراحی و اجرا شود، میتواند به شکل هدفمند از اقشار آسیبپذیر حمایت کند و مانع از آن شود که فشار تورمی ناشی از اصلاحات اقتصادی، مستقیماً بر دوش مردم قرار گیرد.
ادامه مسیر فعلی بدون اصلاح، در عمل همان وضعیتی است که امروز تبعات آن را بهوضوح مشاهده میکنیم؛ تورم مزمن، بیعدالتی در توزیع یارانهها و تضعیف اعتماد عمومی. روشن است که این مسیر نه قابل دوام است و نه با منافع بلندمدت کشور همخوانی دارد.
حذف ارز ترجیحی اگر با شفافیت، گفتوگو با مردم و اجرای دقیق یارانههای کالایی همراه شود، میتواند گامی در جهت اصلاح ساختارهای معیوب اقتصادی و بهبود تدریجی معیشت مردم باشد. با این حال شرط موفقیت این سیاست، آن است که دولت مردم را در جریان تصمیمات خود قرار دهد و با نظارت مستمر، اجازه ندهد هزینه اصلاحات، بیش از توان جامعه بر دوش شهروندان تحمیل شود.
چرا اینبار زودتر شکست خوردند؛ تکرارخطایجنگ 12روزه
محسن مهدیان/ مدیرمسئول
جریان اغتشاش اینبار زودتر از گذشته فرو ریخت؛ تقریبا از نیمه روز اول به بعد وارد فاز ضعف شد. دلیلش ساده است: مردم نیامدند. اما پرسش مهمتر این است که چرا مردم نیامدند و کجای محاسبات ضدانقلاب دچار خطا بود؟
ضدانقلاب در یک تناقض مزمن گرفتار است؛ میان «نمایش دمکراتیک» و «رادیکالیسم خشن». تجربه گذشته به آنها نشان داده بود که در ماجرای مهسا، شعار کشف حجاب و برهنگی، توان بسیج پایدار مردم را ندارد، بنابراین مسیر را عوض کردند و سراغ ارز رفتند؛ با تمام توان بازار را بههم ریختند، از ضعف دولت در مدیریت این حوزه بهرهبردند و تلاش کردند نارضایتی اقتصادی را به اغتشاش پیوند بزنند. اما این سناریو نیز خیلی زود فروریخت.
علت، تکرار همان خطای جنگ 12روزه بود. در آن جنگ هدف اصلی چه بود؟ ضربه به چند فرمانده، القای فروپاشی و ایجاد این تصور که «کار تمام است» تا مردم به خیابان بیایند. آن تجربه شکست خورد، اما طراحان دقیق نفهمیدند خطا کجاست. اینبار تصمیم گرفتند اول اغتشاش را بسازند و بعد سراغ عملیات نظامی بروند، اما در همان گام اول همان اشتباه را تکرار کردند.
ضدانقلاب تصور میکند اگر مردم احساس کنند آخرین لحظه است، به میدان میآیند. برای همین از همان ابتدا سراغ شعارهای تند، خشونت، آدمکشی، آتشزدن فراجا، هتک مسجد و قرآن رفتند و حتی ترامپ را هم بهخدمت گرفتند؛ همه برای القای یک گزاره روانی: «کار تمام است».
اما این ابزار فقط برای جوامع مردد و بیریشه جواب میدهد، نه جامعهای که پیوندش با خاک، دین و هویت ملی عمیق است. نتیجه، اثر معکوس است؛ بهجای تحریک مردم، انسجام اجتماعی تقویت میشود. خلاصه اینکه همان خطای جنگ 12روزه دوباره تکرار شد. مهمترین عامل شکست دشمن در این 4دهه، نشناختن مردم ایران است. هر اقدام علیه این ملت، درنهایت به تجربه و ایمنی بیشتر برای کشور تبدیل میشود.
مطالب مرتبط


